ما و باشگاه قدرت جهاني
درباره جايگاه ايران در موازنه قدرت جهاني چگونه قضاوتي بايد كرد؟
امپراتوري آمريكايي- اسرائيلي و اتحاديه اروپايي به عنوان دوقطب بزرگ
قدرتمند دنيا، هر يك چه برآوردي از توانايي هاي ايران دارند و روند تحولات
به ويژه در خاورميانه چه تخمين هايي را در ذهن استراتژيست هاي آنان برمي
انگيزد؟
ما- ملت ايران- در اين ميان درباره خود بايد چگونه داوري كنيم؟
تغيير و تحول ساليان ما در گذار به كدام سوي بوده كه در شرايط امروز، نگاه
هاي استراتژيست ها و سياستمداران در پايتخت هاي اروپايي را از يك طرف و
آمريكايي ها را از طرف ديگر و شبكه مافيايي صهيونيست ها را در پس همه اين
نگاه ها متوجه ايران كرده و گونه اي از رشك و نگراني و رقابت را - بعضاً تا
سرحد پنجه افكني- به دنبال داشته است؟ آيا سخن شيرين هانتر سخنران كنفرانس
پريروز كنفرانس سيرا در دانشگاه فلوريداي آمريكا واقعي است كه ادعا مي كند
«اهميت ايران در پي فروپاشي شوروي كاهش يافته و منبع قدرت تلقي نمي شود»
يا برآورد وزيران خارجه دولت هاي انگليس، فرانسه، آلمان و ايتاليا كه طي
تماس هاي تلفني با وزير خارجه كشورمان يا مصاحبه مطبوعاتي به اهميت نفوذ
ايران در ميان ملت عراق اذعان نموده و درخواست كرده اند ايران براي
بازگرداندن آرامش به اين كشور اشغال شده از توانايي تأثيرگذاري خود استفاده
كند؟ شكي نيست كه اتحاديه اروپا فرصت را براي كم كردن روي آمريكا و تجديد
سهم خواهي خويش در عراق مناسب ديده اما در اين ميان آنها اذعان مي كنند كه
براي زورآزمايي با آمريكا در عراق چاره اي جز جلب موافقت و همراهي ايران
نيست.
ديروز سالگرد سقوط رژيم خودكامه عراق پس از جنگ 21روزه با نيروهاي
آمريكايي بود. يك سال پس از سقوط مجسمه صدام در بغداد و رجزخواني ژنرال
هاي پنتاگون، واقعيت قدرت نمايي كاخ سفيد چيست؟
در حالي كه شهرهاي مختلف
عراق چهره جنبش و شورش هاي مردمي به خود گرفته و آمريكايي ها تنها در شهر
فلوجه طي روزهاي اخير 1400 كشته و زخمي از شهروندان گرفته و با بمب هاي
خوشه اي به پيشواز جريان دموكراسي خواهي رفته اند، روزنامه لس آنجلس تايمز
ثمره يك سال اشغال را اين گونه به نقل از گزارشگر خود گزارش مي كند:
«مردم
عراق با رنج هاي عظيمي دست به گريبانند. آنان نااميد و سرخورده اند و از
صميم قلب مايل به حمله به خارجي ها هستند. عراق در هرج و مرج به سر مي برد.
يك سال پيش وقتي مجسمه صدام سرنگون شد آگاه نبودم كه اين لحظات شادي مردم
تا چه حد كوتاه مدت و تصنعي است... امروز ديگر نمي توانم در خيابان سعدون
به عنوان يك آمريكايي قدم بزنم. عراق ديگر براي من امن نيست. نيروهاي ما
600 كشته و 8000 مجروح و ميلياردها دلارخسارت برجاي گذاشته اند. ما از كجا
به اينجا آمده ايم و يكسال بعد در كجا خواهيم بود؟»
همين روزنامه در
گزارش ديگري تصريح مي كند: «در سالگرد سقوط بغداد، اين شهر در حال قيام است
و تمامي اقدامات ما براي هتك مقدسات و بروز جنگ داخلي ميان شيعه و سني،
باعث ايجاد همبستگي ميان آنها شده است. جنگ عليه اشغال اكنون به صورت آشكار
توسط مردم عادي كه از وطن خود دفاع مي كنند به صورت انتفاضه درآمده و در
جريان است».
آيا در اين اوضاع ناسزاگويي و اتهام پراكني امثال رامسفيلد
عليه ايران مي تواند چيزي از ناتواني هاي پنتاگون بكاهد يا بپوشاند؟ قطعاً
نه. همچنان كه تهمت هاي مكرر آنها و هم قطارانشان در تل آويو نتوانسته از
حركت شتابان ملت به ستوه آمده فلسطين كه سر به عصيان و انتقام گذاشته،
جلوگيري كند يا حزب الله لبنان را به خاموشي كشاند. آري قطعا اين موج هاي
پرتلاطم كه در جاي جاي خاورميانه اسلامي برخاسته، بدون سرپا ماندن و
استواري ملت استقلال طلب ايران نمي توانست به حركت درآيد و تلاطم پيدا كند.
و اين گويي شعبده تاريخ رو به جلو با فرعون هاي روزگار ماست كه مي دانند
از كجا ضربه اصلي را مي خورند اما ناتوان از اثبات آنند، چرا كه نمي توانند
اثري كوچك از دخالت و حضور مستقيم ايران در عراق و فلسطين و لبنان رصد
كنند. آيا اين «تشعشع اثرگذار» كه اراده هاي ملت ها را مسحور و مسخّر خويش
مي كند و به جنبش درمي آورد، كم از تشعشعات اتمي دارد. قدرت ها اينجا
درمانده اند، با وجود كابوسي كه ديده اند و تعبير به «مصيبت بزرگ» رفته
است.
به سخن آغازين برگرديم. قدرت هاي اروپايي و آمريكايي چرا به چشم
رقيبي قدرتمند به ما مي نگرند؟ و مشخصا برخي از روشنفكرهاي وطني كه با
پرچمداري سكولاريسم، دم از فروپاشي ملت و كشور مي زنند و آيه يأس براي
جوانان و دانشجويان- موتورهاي حركت كشور- مي خوانند، در موازنه قدرت ميان
ايران و رقباي بيگانه آن كدام نقش تعريف شده را عملياتي مي كنند؟
رقابت
جدي امروز ميان ما با بلوك هاي اصلي قدرت، رقابت بر سر «اراده» و «انرژي»
است. آنها پس از سال ها جمع آوري، پردازش و تحليل اطلاعات دريافته اند كه
ايران در اين دو حوزه گام هاي خارق العاده اي برداشته و تراكم و فشردگي اين
اراده و انرژي انباشته نهايتاً مي تواند به جهش ايران در باشگاه قدرت
جهاني بينجامد. آنان آشكارا مي بينند كه در هنگامه چالش هاي بزرگ فكري-
اجتماعي عليه تمدن ليبرال- دموكراسي و سيگنال هاي حاكي از فرتوتي و انحطاط
آن، ايران جديد، ساز تمدني را كوك كرده كه ذهن هاي كنجكاو و گوش هاي تيز
آواز آن را مي شنوند.
صرف نظر از پيام هاي تحول بخش انقلاب ايران كه
هنوز هم موتور محرك اراده هاي عاصي و به ستوه آمده در خاورميانه اسلامي
است، خط سير ايران در گسترش توانايي ها و شكستن انحصارها و تحريم ها به
نوبه خود خيره كننده و رشك برانگيز مي نمايد. ما نه تنها تحريم سنگين نفتي
را شكستيم بلكه اينك به فناوري هاي بالا در زمينه نفت و گاز دست يافته ايم
تا بدانجا كه طي مناقصه اي كه اخيراً توسط هند برگزار شد و رقباي قدرتمندي
چون مك درمورت آمريكا، هيونداي كره، تكنيب فرانسه و چند شركت مهم روسي،
سنگاپوري و هندي هم در آن شركت داشتند، طرف ايراني توانست پيروز اين مناقصه
براي احداث 154 كيلومتر خط لوله در دريا و بازسازي و بهينه سازي 33 سكوي
نفتي شود.
نفت اما تنها حوزه از انرژي نيست كه ايران در آن رشد
تكنولوژيك خيره كننده داشته است. آنچه در حوزه فناوري اتمي رخ داد، حقيقتاً
شوك بزرگي به آمريكا، آلمان، انگليس و فرانسه بود كه خط تحريم و كارشكني
عليه ايران را دنبال مي كردند و مي كوشيدند انحصار اين حوزه را در باشگاه
قدرت هاي اتمي براي خود حفظ كنند. ايران به رغم اين خسّت ها و بخل ها و
كارشكني ها توانست به فناوري اتمي دست يابد و خود را در باشگاه هسته اي جا
كند. اگرچه حتي دوستان چيني و روسي هم-با وجود رقابت با قدرت هاي غربي- ميل
چنداني به تجهيز ايران در اين حوزه نداشتند.
به عنوان يك نمونه كوچك
اگرچه چيني ها از قرارداد خود با ايران براي ساخت تأسيسات فراوري اورانيوم
در اصفهان طي 10، 11 سال پا پس كشيدند اما فرزندان ملت ايران اراده كردند و
در كمتر از 4 سال اين مركز را راه اندازي كردند تا چرخه اي كه با احداث
نيروگاه بوشهر براي توليد 7 هزار مگاوات برق آغاز شده، تكميل شود. بدين
ترتيب ايران اگرچه با غني سازي بالاي اورانيوم- براي مصارف خاص نظامي-
فاصله داشت اما توانسته بود با توسعه فناوري بومي به حداقل هاي مورد نياز
براي مصارف صرفاً صلح آميز نائل آيد و مراحل استخراج و تبديل سنگ اورانيوم
به پودر (كيك زرد) و سپس فراوري آن (گاز فلورايد) را در يك چرخه مهم از
اردكان تا نطنز و اصفهان طراحي كند.
قدرت هاي اروپايي و آمريكايي نيك مي
دانند كه ايران نه بمب اتمي دارد و نه به دانش بالاي آن دست يافته است.
اما آنچه در واقع آنان را نگران كرده اين است كه انحصار فناوري اتمي كه
تنها در ميان 7-8 كشور بزرگ بوده، شكسته شده است و اين يعني دستيابي به يك
«ابر انرژي پرسود» كه مي تواند بازار انحصاري آنها را بشكند.
به گمانم
اين آهنگ جهش و تحول با طنين هاي محكم خود به گوش اروپايي ها و آمريكايي ها
رسيده است، اگرچه در داخل توسط برخي از روشنفكران و صاحبان روزنامه و قلم و
تريبون خوب فهم نشده يا شده و تعمداً به كتمان و انكار آن پرداخته اند.
اين طيف- غرب زده به معني حقيقي كلمه- جفاي فراواني در حق ملت كردند، اما
بزرگترين جفاي آنان همين بود كه بر حركت رو به جلوي «اراده»ها و توليد و
تكثير و استخدام «انرژي»هاي كهنه و نو سرپوش گذاشته و سنگ تمدن تهي غرب را
به سينه زدند. آنان تا توانسته اند كوشيده اند فرصت اراده و جرأت و حركت را
از معادن انرژي استراتژيك كشور (جوانان) سلب كنند اما امروز تمايز دو
جريان «خلاقيت و خودباوري» و «مرعوبيت و خاكساري در مقابل غرب» آشكارتر از
هر زمان ديگري است.
جريان خدمتگزار كه طلايه داران ديروز دفاع مقدس،
پرچم آن را بر فراز دست گرفته اند، هر روز جايگاهي بيشتر در ميان افكار
عمومي باز مي كند و جريان اجنبي زده پرگو و كم ثمر را به حاشيه مي راند. به
گمانم آنچه آبادگران در شهرداري و شوراي شهر تهران كردند كه در انتخابات
مجلس توسعه يافت و خلاقيتي كه فرزندان جهادي ملت در حوزه فناوري اتمي از
خود نشان دادند، تنها كف توانايي اصولگرايان و كف مطالبات ملت از آنهاست.
سقف اين جريان پرجنب وجوش را بايد در سالياني كه پيش روست، به رؤيت نشست.
محمد ايماني
بسم رب النور