مهدي محمدي
در ايران امروز ما دو دسته از اينكه خير و خدمتي به مردم برسد و باري از دوششان برداشته شود، هراسان مي شوند. دسته اول كساني هستند كه شكم ها از مال حرام و انبان ها از مالي كه فديه خون خلايق است انباشته اند و لذا هر نداي عدالت طلبانه و برابري خواهانه را در نطفه خفه مي پسندند، و دسته دوم حاكمان نالايق و كارنابلدي كه در دوره مسئوليت خود به بي خيري براي مردم كوچه و بازار شهره بوده اند و اكنون رسيدن هر خدمتي به مردم از جانب ديگران مستقيماً به معناي اثبات بي عرضگي آنهاست.
شهرداري فعلي تهران در دوره تسلط چندين ساله اصلاح طلبان بر دولت و مجلس بي ترديد استثنايي بر قاعده است. يك سال پيش مردم پس از تحمل مدت ها پرحرفي و بي عملي از جانب اصلاح طلبان- كه اين آخري ها رگه هايي از ناسزاگويي به مردم هم در آن پيدا شده بود- به شوراي شهري رأي دادند كه اعضاي آن گويي به نحو بنيادين با طبقه مسلط حاكم از جبهه دوم خرداد تفاوت داشتند. بعد از چند سال مردم گروهي را يافته بودند كه خاطره خادمان با اخلاص گمنام سال هاي اول انقلاب را در يادشان زنده مي كرد. بالاخره كساني پيدا شده بودند كه خود را بدهكار مردم و موظف به خدمت به آنها مي دانستند، به جاي اينكه از آنها طلبكار باشند و نفس وجود خود را منتي بر سر آنها بدانند. محمود احمدي نژاد، شهردار منتخب اين شوراست. كسي كه ترفندهاي مكرر افراطيون اصلاح طلب براي كشاندن پاي او به ورطه جنگ هاي گلادياتوري بي حاصل، هرگز در او كارگر نيفتاد. بعد از مدتي به گمانم اصلاح طلبان خود نيز فهميدند كه اين مرد قصد خدمت دارد و عزم خود را براي ماندن و پيمودن اين راه چنان جزم كرده هر تلاشي براي منحرف كردن او از راهي كه برگزيده از پيش محكوم به شكست است. لذا چاره را در اين ديدند كه با اصل موضوع- البته به روش خود- درگير شوند. احمدي نژاد كار خود را مي كرد و مي كند و مردم- اين واژه به تدريج براي اصلاح طلبان به واژه اي خوفناك بدل خواهد شد- چنانكه اخبار آشكار و نهان حكايت دارد، از او راضي اند و هر روز بر رضايتشان افزوده مي شود. من مي دانم هر قدمي كه شهرداري احمدي نژاد برمي دارد و هر آجري كه در اين شهر بر آجر مي گذارد، دنيايي از غم و غصه و بلكه خشم و انزجار را در دل راديكال هاي مدعي اصلاحات مي نشاند. اكنون استراتژي اصلاح طلبان براي كوبيدن احمدي نژاد و يارانش- به عنوان مناديان و پيش قراولان پروژه خدمت رساني- اين است كه همه كارهاي او را رمي به نفع شخصي و جناحي بكنند. امروز گفته مي شود كه رأي آبادگران در انتخابات مجلس هفتم محصول عملكرد «مقطعي» و «برنامه ريزي شده» شهرداري براي جلب نظر مردم در يكسال گذشته بوده است و تازه آبادگران هويت واقعي خود را پوشاندند و شعارهاي اصلاح طلبانه دادند تا موفق به كشاندن مردم به سوي خود شدند. اولا اين بسيار جالب است كه اصلاح طلبان معتقد باشند با يكسال عملكرد «مقطعي و برنامه ريزي شده» مي توان چنين حمايت و اقبال شهروندان مشكل پسند ايراني را جلب كرد. اگر اينگونه باشد- كه هست- چه دليلي از اين محكم تر كه مردم تشنه خدمتند و اين دقيقاً همان چيزي است كه اصلاح طلبان همواره به دلايل مختلف از آنها دريغ كرده اند. ثانيا چگونه است كه مردم به اصولگراياني كه شعارهاي اصلاح طلبانه مي دهند- صرفاً به دليل همين شعارها- رأي مي دهند اما به خود اصلاح طلبان رأي نمي دهند؟! به راستي آيا زمان آن نرسيده كه اصلاح طلبان اندكي در سابقه و در حقه خود تأمل كنند و خامي و ناپختگي خود را چنين بر سر بام ها فرياد نكنند. شهرداري تبليغاتي هيچ گروهي نيست. كاري را مي كند كه بايد بكند و ديگران هم اگر اين كارها را نكرده اند از ناتواني و بي انگيزي شان بوده است. بر همين قياس مجلس هفتم نيز در مدت يك سال مابين آغاز به كارش و انتخابات رياست جمهوري هر كاري كه انجام بدهد به قصد ايفاي وظايف ذاتي و قانوني خويش است نه زمينه سازي و مقدمه چيني براي پيروزي يك جريان خاص در انتخابات رياست جمهوري. اگرچه روشن است كه مردم به هر ترتيب خادمان كاردان را بر مدعيان بي عمل ترجيح خواهند داد.