معاون اول عزيز! شما چرا؟
غلامرضا صادقيان
راست گويي براي بسياري از ما ترسناك و براي برخي از
مسئولان و مديران جامعه، وحشتناك شده است. آن قدر به يكديگر دروغ گفته ايم
كه همين روش را نيز براي باقي مانده زندگي خود پذيرفته ايم و اكنون از
بيان يك حرف راست و صريح به هراس مي افتيم، زيرا تا دروغ مي گوييم با
يكديگر دوستيم و چون راست گفتيم با هم دشمن مي شويم. اين حكمت اميرالمؤمنين
است كه در 1400 سال پيش براي حكومت هاي پس از خود زماني را پيش بيني
فرموده اند كه «روزگار چون درنده خطرناكي حمله ور شده و باطل پس از مدت ها
سكوت، نعره مي كشد. مردم در شكستن قوانين خدا دست در دست هم مي گذارند و در
جدا شدن از دين متحد مي شوند و در دروغ پردازي با هم دوست و در راستگويي
دشمن يكديگرند.»
چندي است كه درباره تغيير يا ترميم بخش هايي از كابينه
رئيس جمهور اخباري شنيده مي شود كه هيچ يك تأييد نشده است. اختلاف در اين
اخبار نتيجه سكوت دولت بود كه خود، مقدمه دروغ گويي است زيرا دولت مي تواند
اخبار را كاملا تأييد و يا كاملا تكذيب كند و يا تغييرات را بپذيرد و روز و
ساعتي را وعده دهد كه در آن اطلاعات دقيق به مردم داده خواهد شد. غير از
اين هرچه باشد، شايعات را توسعه مي دهد و مسئولان دولت در اين مدت در برابر
خبرنگاران، پاسخ به اين پرسش را يا به ديگران حواله مي كردند يا به زماني
نامعلوم در آينده.
اما حرف من با معاون اول رئيس جمهور است كه ديروز
مقابل خبرنگار صداوسيما گفت: «اين شايعات محصول خبرسازي روزنامه هاست زيرا
روزنامه ها دوست دارند يك خبر داغ بسازند و در روزنامه خود چاپ كنند.»
بي
ارزش كردن روزنامه ها و اخبار و گزارش هاي آنها به صورت مطلق از سوي يك
مقام عالي دولتي كه بايد براي توجه كردن مردم به مطبوعات و اعتمادسازي در
اين باره، يك الگو باشد، تاسف آور است. زيرا براي حذف نشرياتي كه فقط شايعه
و دروغ مي نويسند، قانون قابل اجرا وجود دارد و نيازي نيست كه معاون اول
رئيس جمهور از خود مايه بگذارد. آيا در حالي كه سخنگوي دولت در مصاحبه
ديروز خود با يكي از روزنامه ها كه امروز به چاپ رسيده، خبر استعفاي تعدادي
از اعضاي كابينه دولت را پذيرفته است، يك مقام عالي تر- كه از قضا جزو
مسئولان سياسي كار و حاشيه ساز نبوده است- در همان ساعات بايد اين خبر را
محصول خبرسازي روزنامه ها معرفي كند كه دوست دارند خبرهاي داغ چاپ كنند؟
چرا
مردم نسبت به گذشته، كمتر روزنامه مطالعه مي كنند؟ آيا اين اظهارنظرها- كه
قبلا هم سابقه داشته است- در نتيجه گيري مردم تأثير ندارد؟ و در حالي كه
بيشترين ارتباط مسئولان از گذشته تاكنون با مطبوعات بوده است.
آيا وقتي
مسئولان از مطبوعات مي خواهند تا با گزارش هاي خود مردم را از جزئيات
خبرهايي كه فقط در مطبوعات امكان انتشار گسترده دارد آگاه كنند، به حرف
هايي كه قبلا زده اند، توجه مي كنند؟
اگر راست نگوييم، مردم ظرفيت خود
را براي پذيرش حرف راست كاملا از دست مي دهند و در آن صورت ديگر هرگز نمي
توانيم به مردم حرف راست بزنيم.
آيا اكنون يك مقام مسئول جرأت مي كند كه
در مقابل مردم بايستد و بگويد: اي مردم! من در اداره اموري كه برعهده
گرفته بودم، ناتوان شده ام و مي خواهم استعفا دهم.
چرا كنار رفتن مديران
و سپس واگذاري امور به مديران قدرتمندتر در جامعه ما رايج نيست؟ آيا همه
مديران ما قوي و توانا و از كار خود راضي هستند؟ پس چرا اين رضايت در مردم
ديده نمي شود؟ و چرا اگر استعفايي هست، به نوعي قهر كردن است؟ آيا همه
اينها نتيجه آن نيست كه بعضي از مسئولان، قدرت حرف راست زدن ندارند و مردم
نيز به شنيدن حرف هاي غيرواقعي عادت كرده اند؟
مطبوعات مي خواهند با
مردم ارتباط برقرار كنند و مردم مي خواهند بدانند كه در مملكت چه خبر است.
ارتباط مطبوعات فقط با مسئولان نيست كه اگر آنان تأييد خبري را به آينده
نامعلوم موكول كردند، روزنامه نگاران هم در اين باره سكوت كنند.
تكليف
مسئولان را در اين باره اميرالمؤمنين در نامه مالك اشتر مشخص كرده است:
«هرگاه رعيت بر تو بدگمان شود، عذر خويش را آشكارا با آنان در ميان بگذار و
با اين كار از بدگماني نجاتشان ده، كه اين كار رياضتي براي خودسازي تو و
مهرباني كردن نسبت به رعيت است و اين پوزش خواهي تو آنان را به حق وامي
دارد.»
بسم رب النور