فرار(گفت و شنود)
گفت: هفته نامه آلماني اشپيگل فاش كرد كه نيروهاي نظامي اشغالگر از هر فرصت و بهانه اي براي فرار از عراق استفاده مي كنند.
گفتم: ولي اگر بمانند كه بهتر است و به جاي اينكه «عمودي» فرار كنند، «افقي» به كشورشان فرستاده خواهند شد!
گفت:
برخي از روزنامه هاي آمريكايي هم اعتراف كرده اند كه دارودسته بوش در پي
يافتن يك راه حل آبرومندانه براي فرار از باتلاق عراق هستند.
گفتم: يك
شير و يك خروس كه با هم رفيق شده بودند به صحرا رفتند و چون هوا تاريك شده
بود، خروس بالاي يك درخت رفت و شير زير درخت دراز كشيد. نزديك صبح، خروس
مطابق عادت شروع به خواندن كرد و روباهي كه صداي او را شنيده بود به طمع
اينكه غذاي چرب و نرمي بخورد، نزديك آمد و به خروس گفت؛ تو كه با اين صداي
زيبا اذان مي گويي چرا پائين نمي آيي كه به امامت تو نمازجماعت بخوانيم.
خروس گفت؛ بنده مؤذن هستم و امام جماعت پاي درخت خوابيده، در همين هنگام،
شير غرشي كرد و روباه از ترس پا به فرار گذاشت، خروس فرياد زد و به او گفت؛
كجا مي روي؟ مگر نمي خواستي نمازجماعت بخوانيم؟ و روباه گفت؛ مي روم،
تجديد وضو كنم و برگردم!!
بسم رب النور