به مقاله بازرگان مي توان از منظرهاي متعددي پاسخ گفت ولي فتنه گران در سالي كه گذشت نشان دادند كه رابطه اي با منطق و استدلال نداشته و قصد اقامه برهان و يا تسليم در برابر استدلال هاي متقن را نيز ندارند، از اين روي اقامه برهان در مقابل اين عده كاري عبث و به دور از خرد محسوب مي شود. نويسندگان اين گونه مقالات بيش از آن كه بيان كننده منطق اثبات كننده مدعاي خويش باشند نشانگر خاستگاه اجتماعي خود هستند.
خاستگاه فكري و اجتماعي عبدالعلي بازرگان نيز بر كسي پوشيده نيست، او فرزند مهندس بازرگان دبير كل سابق نهضت به اصطلاح آزادي و خود عضو اين تشكل غيرقانوني است. امام خميني در نامه اي خطاب به وزير وقت كشور اعضاي اين تشكل را فاقد صلاحيت هاي لازم براي دست گرفتن مسئوليت در نظام جمهوري اسلامي دانسته اند.
در بخشي از نامه امام خميني خطاب به وزير كشور وقت آمده است: «پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت مي دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكا است، و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است؛ و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است كه شايد آمريكاي جهانخوار را، كه هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاي تحت سلطه او دارند از ستمكاري اوست، بهتر از شوروي ملحد مي دانند و اين از اشتباهات آنها است.»
امام خميني در بخش ديگري از نامه تاريخي خويش مي نويسند: «به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بيمورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويلهاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهكهاي ديگر، حتي منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است.»
و با اين اوصاف عداوت نهضت آزادي و اعضاي برجسته آن از جمله عبدالعلي بازرگان نسبت به امام خميني(ره) امري است كه بر هيچ انسان منصفي پوشيده نيست ولي آن چه كه بارها از مدعيان خط امام پرسيده شده و كسي تاكنون بدان پاسخي نداده است اين سؤال بسيار مهم است كه چرا مدعيان ديروز خط امام كه زماني به ضديت خود با نهضت آزادي افتخار و همواره به نامه امام در نامشروع بودن اين تشكل استناد مي كردند امروز با بازرگان و نهضت آزادي در يك چهار راه به هم رسيده و عليه آرمان هاي روح خدا شوريده اند؟
اسناد خيانت آيت الله شريعتمداري بر فتنه گران هرگز پوشيده نيست، نگاهي هر چند گذرا به آرشيو روزنامه ها و نشريات دهه 60 اثبات كننده اين مدعا است.
ميرحسين موسوي بعد از خلع شريعتمداري از مرجعيت در پاسخ به اين سؤال كه «نظر شما در مورد توطئه اي كه توسط بيگانگان و به دست قطب زاده طرح ريزي شده بود، چيست؟» مي گويد: «برنامه قطب زاده و همدستان توطئه گرش بسيار برنامه كودكانه اي بود. اگر از جنبه هاي ساده لوحانه اين طرح خائنانه بگذريم، آن چه براي من تعجب آور است اين است كه چگونه قطب زاده اطمينان داشت كه در صورت موفقيت در اجراي اهداف پست خود مي تواند بر مردم حاكم شود. ملت ما چهره امثال او را شناخته و جريانات وابسته به اغيار غيراسلامي را به خوبي شناخته است... ملت ما در اين جريان با چند روحاني نماي منحرف روبرو مي باشد نه با نهاد روحانيت. نهاد روحانيت نمي تواند در راستاي سياست هاي آمريكا حركت كند و اميدي براي افراد شناخته شده و جريانات ورشكسته چه قبل و چه بعد از انقلاب باشد، اما سيدكاظم شريعتمداري و امثالهم مي توانند. من نوار صحبت هاي اين فرد را شنيدم و براي مردمي كه روزي مقلد ايشان بودند ناراحت شدم... وقتي كسي در هر مقامي به اعتماد و احساس مذهبي مردم پاسخ درست نمي دهد، جاي آن محبت را بي توجهي تنها نمي گيرد، بلكه نفرت سربرمي آورد. مردم تحمل نمي كنند اسلام و عقايد آن ها به شوخي گرفته شود. آنها دوست ندارند كه اسلام پناهي، نردبام ترقي كسي قرار گيرد.»
موسوي در اين مصاحبه تاريخي كه مطالعه و كنكاش در آن در شرايط امروز جامعه بسيار مفيد به نظر مي رسد به اسناد خيانت سيدكاظم شريعتمداري اشاره كرده و مي گويد: به هر حال هركس از ماجراي شريعتمداري خاطراتي دارد... در آرشيو محرمانه وزارت امور خارجه هنگامي كه در آن جا انجام وظيفه مي نمودم اسناد زيادي درباره ايشان ديدم كه مي توانم گواهي دهم. از جمله آن ها، درست در بحبوحه انقلاب و اوج گيري حركت اسلامي مردم، نماينده اي از طرف شاه مراكش با پادويي سفير ايران در عراق، براي ملاقات ايشان مي آيد. خوب كسي كه اين سند را مي بيند اگر چيز ديگري هم نباشد اين سؤال مطرح مي شود كه نماينده مخصوص شاه حسن با يك مرجع شيعه چه كاري مي تواند داشته باشد؟»
اين اشخاص زماني با شاه مبارزه كرده و از قبل اين مبارزه به نان و نوايي مي رسند و اندك زماني بعد براي رسيدن به قدرت سلطنت را تطهير مي كنند و از شاه شيعه و بي گناه سخن مي گويند بعد از بركناري آيت الله منتظري توسط امام خميني دستور حذف تصاوير منتظري از ادارات را مي دهند و نامه ها مي نويسند و اسرار هويدا مي كنند و زماني بر بالين همان شخص ناله ها سر داده و از مظلوميت وي سخن مي گويند، زماني از وابستگي يك روحاني نما به سرويس هاي جاسوسي غرب و شرق پرده بر مي دارند و هوش و ذكاوت امام را در تشخيص رأس فتنه تحسين مي كنند و زماني ديگر مي گويند و مي نويسند: اينك دو طرف دعوا زير خروارها خاك خفته اند...
اين كه چگونه موسوي و حاميان وي بر دروغين بودن اسناد پيش گفته پي برده اند سؤالي است كه گذر زمان پاسخ واضحي بدان داده است. حضرات سياسي كار قدرت طلب هستند و سياستي كه از چشمه جوشان ديانت سيراب نشود هر لحظه انسان را مانند بت عيار به شكلي در مي آورد و در پي چرب و شيرين دنيا به دامان آمريكا و اسرائيل و انگليس مي كشاند.