مي گويند آن روز كه حضرت يوسف عليه السلام را براي فروش به بازار برده فروشان مصر آوردند و آوازه جمال و كمال او دهان به دهان چرخيده و در شهر پيچيد، پيرزالي خميده پشت با گلوله نخي كه خود ريسيده بود راهي بازار مصر شد و در حلقه خريداران يوسف(ع) ايستاد. از او پرسيدند براي اين متاع چه بهاء آورده اي؟ پير زال به گلوله نخي كه در دست داشت اشاره كرد. او را گفتند؛ مگر نمي بيني كه عزيز مصر و ساير بزرگان اين ديار براي خريد او به صف ايستاده اند، چگونه انتظار داري كه يوسف(ع) را به تو بفروشند؟ پيرزال پاسخ داد؛ مي دانم كه ماه كنعان را به اين بهاء نمي دهند، اما، آرزو دارم كه نام من نيز در فهرست خريداران يوسف(ع) نوشته شود.
در آستانه شهادت استاد مطهري و در حالي كه همايش «حكمت مطهر» به انگيزه تجليل از آن شهيد بزرگوار و بررسي افكار و آثار او در جريان است، نگارنده نيز در پي آن است از ميان ده ها خاطره درباره استاد كه خود شاهد آن بوده است به چند نمونه اشاره كند كه... «مور، ران ملخ مي برد سليمان را.»
1- چند ماه قبل از شهادت آيت الله سعيدي- نماينده حضرت امام(ره) و امام جماعت مسجد موسي بن جعفر(ع) در خيابان غياثي (آيت الله سعيدي كنوني)- همراه با تعدادي از دوستان دانشجو خدمت ايشان رسيده بوديم. آن روزها بازار مباحث عقيدتي، مخصوصاً تقابل اسلام با ماركسيسم و گروه هاي ماركسيستي بسيار داغ بود. آيت الله سعيدي در كنار تأكيد بر مبارزه با رژيم ستمشاهي، به ضرورت فراگيري مباني فلسفه و كلام نيز اشاره كرده و فرمودند، روزي در جلسه درس فلسفه آقا- منظور حضرت امام(ره) بود- به ايشان عرض كردم؛ فلسفه ملاصدرا به چه درد ما مي خورد؟ و امام نگاهي به من انداخت و فرمود؛ «آقاي سعيدي! و ما ادريك ما ملاصدرا؟»... و امروز ضرورت آن مباحث عميق را احساس مي كنم. آيت الله شهيد در ادامه خطاب به حاضران توصيه كردند كه اگر مي خواهيد راه را گم نكنيد، دامان آقاي مطهري را بگيريد، ايشان عصاره فضائل است.
چند روز بعد از شهادت آيت الله سعيدي، حضرت آيت الله امامي كاشاني كه از شهادت وي باخبر شده بود پيغام فرستادند كه براي مدتي در حوالي مسجد و منزل آيت الله سعيدي آفتابي نشويد و هنگامي كه از ايشان علت را پرسيديم، اشك در چشمانش حلقه زد و گفت؛ سيد مظلوم را شهيد كردند و آقاي مطهري را به ساواك احضار كرده و وصيت نامه آن شهيد را به ايشان تحويل دادند. پرسيديم آقاي مطهري چه نظري داشتند؟ و آقاي امامي كاشاني در پاسخ گفتند؛ آقاي مطهري معتقدند كه ساواك براي زهر چشم گرفتن از روحانيت، آيت الله سعيدي را شهيد كرده است و احضار من قبل از آنكه براي تحويل وصيت نامه ايشان باشد با هدف ابلاغ تلويحي اين پيام بوده است و فرمودند؛ ساواك نمي تواند درك كند كه شهادت در راه خدا آرزوي ماست و...
2-سال هاي اول دهه 50 بود. مرحوم علامه محمدتقي جعفري در منزل خود واقع در خيابان زيبا، كوچه حاج قاضي، جلسات درس هفتگي داشتند كه برخي از اساتيد و شمار بيشتري از دانشجويان در آن شركت مي كردند. نگارنده نيز به اتفاق چند تن ديگر از دوستان دانشجو، ضمن حضور در جلسات سخنراني استاد شهيد مرتضي مطهري در كلاس هاي درس استاد علامه جعفري نيز شركت مي كرديم. شبي بعد از پايان جلسه درس استاد، يكي از حاضران، نظر ايشان را درباره استاد مطهري جويا شد. مرحوم علامه، با لهجه شيرين و دلنشين خود، خطاب به تعدادي از اعضاي جلسه كه در حال خروج از كلاس بودند، فرمودند؛ آقايان بنشينيد، اين آقا سؤال جالبي كرده است، خوب است همه پاسخ آن را بدانند و بعد خطاب به حاضران فرمودند؛ اما آقاي مطهري، ايشان استوانه اسلام است. مبادا فيض حضور در جلسات او را از دست بدهيد. هنوز خيلي مانده است كه مردم شخصيت برجسته آقاي مطهري را بشناسند... و بعد سفارش كردند؛ آقايان! به اميد آنكه بعدها سخنراني ايشان به كتاب تبديل مي شود، خود را از حضور در جلسات درس استاد محروم نكنيد... در محفل درس و كلام آقاي مطهري نوري وجود دارد كه نبايد آن را از دست بدهيد... خداي سبحان بر درجات آن هر دو بزرگوار بيافزايد.
3- اوايل فروردين ماه سال 57 بود. نوروز آن سال، در پي آغاز برخي تحولات و حركت هاي انقلابي مردم، جو خفقان و فضاي سنگين زندان هاي سياسي، تا حدودي كاهش يافته بود. ساواك موافقت كرده بود كه علاوه بر اقوام درجه اول، خواهرزاده ها و برادرزاده هاي زندانيان سياسي نيز اجازه ملاقات با زندانيان خود را داشته باشند.
در يكي از روزهاي ملاقات تعدادي از دوستان با استفاده از شناسنامه خواهرزاده ها و برادرزاده هايم به ملاقاتم آمدند از جمله آنها، آقاي مرتضي الويري- سفير كنوني جمهوري اسلامي ايران در اسپانيا- بود كه با شناسنامه يكي از برادر زادگانم به ملاقاتم آمد، در ميان حال و احوالپرسي و رد و بدل كردن خبرها ناگهان پرسيد؛ اگر گفتي چند روز قبل كجا بودم؟ با تعجب گفتم؛ از كجا مي توانم، بدانم؟ و الويري در حالي كه سعي مي كرد مأموران متوجه نشوند، گفت؛ نجف بودم، خدمت آقا... امام(ره)- به حالش غبطه خوردم و براي اولين بار بعد از چند سال دلم هواي بيرون از زندان را كرد. با خوشحالي و كنجكاوي پرسيدم؛ خب! مرتضي! آقا چطور بودند؟ چي فرمودند؟ و الويري گفت؛ از جانب آقا پيام آورده ام، شرايط دشوار و آشفته بازار سياسي و اعتقادي را با ايشان مطرح كردم و راهنمايي خواستم آقا فرمودند؛ اين پيام را به همه برسان كه ديدگاه و نظرات آقاي مطهري بدون استثناء مورد تأييد من است، همه به ايشان مراجعه كنند.
4- بعد از پيروزي انقلاب اسلامي- 22 بهمن 57- كميته استقبال از حضرت امام(ره) كه پيش از آن وظايف محدودي نظير راه اندازي تظاهرات، تدارك مقدمات ورود امام(ره) به ايران و ترتيب ملاقات هاي مردم با ايشان را برعهده داشت، ناگهان به محل مراجعه براي تمامي امور كشور تبديل شد، چرا كه هنوز وزارتخانه ها و سازمان هاي دولتي در بلاتكليفي به سر مي بردند در شرايط پيش آمده، خيلي زود احساس شد كه حضور يكي از روحانيون مورد وثوق حضرت امام(ره) در رأس كميته ضرورت دارد.
اين موضوع را با استاد مطهري در ميان گذاشتيم و ايشان ضمن تأييد نظر دوستان قول دادند كه مسئله را دنبال كنند. يكي از شبها، بعد از نماز مغرب و عشاء براي پي گيري موضوع به اتاقي در مدرسه علوي كه دفتر استاد مطهري بود رفتيم آقايان اصغر نوروزي - معاون سابق وزارت آموزش و پرورش- مرحوم ميرزايي كه بعدها عضو شوراي مركزي كميته انقلاب اسلامي و عضو ستاد نمازجمعه تهران شد و آقاي محمد محسني نيا- قائم مقام كنوني مؤسسه كيهان نيز حضور داشتند. وقتي به استاد عرض كرديم كه براي پي گيري موضوع انتصاب نماينده امام(ره) در كميته آمده ايم، ايشان فرمودند، همين الان خدمت امام مي روم و موضوع را دنبال مي كنم. حالت استاد همه ما را به تعجب واداشت انگار كه از خود بي خود شده بود. ايشان علي رغم آن همه وقار و متانت، حال و هواي كودكي را داشت كه بعد از سالها فراق به آغوش مادر يا براي ديدن پدر خود مي رود، جلوي آينه كوچكي كه در طاقچه بود، عمامه خود را مرتب كردند، محاسنشان را شانه زدند و در همان حال، چند بار اين جمله را تكرار فرمودند كه، بله، الان نزد امام مي روم،... الان خدمت آقا مي رسم و... ما از درك علت عاجز بوديم و البته با نگاه به يكديگر تعجب خود را نيز پنهان نمي كرديم... چند روز بعد از شهادت استاد، وقتي مرحوم علامه طباطبايي در وصف ايشان فرمودند كه هر وقت آقاي مطهري به مجلس درس وارد مي شد، من به رقص مي آمدم... احساس كرديم كه آن شب، استاد شهيد از شوق ديدار امام به رقص آمده بود... والله اعلم... چه مي دانيم كه آن شهيد بزرگوار چه مي ديد؟
5- سال هاي اوليه دهه 60 بود. مرحوم احسان طبري، يكي از چند تئوريسين و نظريه پرداز بلندآوازه ماركسيسم و عضو برجسته آكادمي علوم شوروي سابق كه شهرتي جهاني داشت در پي خيانت حزب توده- كه مرحوم طبري نيز عضو مركزيت آن بود- بازداشت شده بود. او بعد از مدتي، مورد لطف و عنايت خداي سبحان قرار گرفت و در مقابل حيرت محافل آكادميك و عصبانيت مجامع سياسي شرق و غرب به اسلام بازگشت و با نگاهي عالمانه و جديتي كم نظير به نقد و نفي ماركسيسم نشست. نگارنده در آن هنگام از سوي شهيد محلاتي نماينده حضرت امام(ره) در سپاه و نيز فرماندهي وقت سپاه پاسداران براي مباحثه و گفت وگو با احسان طبري و برخي ديگر از اعضاي مركزيت حزب دعوت شده و همراه دو تن ديگر از برادران سپاهي از اولين هفته هاي بعد از دستگيري سران حزب كار خود را آغاز كرده بوديم و از نزديك در جريان تحولات روحي و عقيدتي احسان طبري بوديم.
مرحوم احسان طبري در جريان اين گفت وگوها كه بعد از بازگشت وي به آغوش اسلام و تا روزهاي پاياني عمر وي نيز ادامه داشت، بارها و به مناسبت هاي مختلف از استاد شهيد مرتضي مطهري ياد مي كرد و با قاطعيت مي گفت كه ترور ايشان نمي تواند كار يك گروه بي شعور نظير گروه فرقان باشد. طبري به جد معتقد بود- و براي اين اعتقاد خود نيز دلايل و شواهد فراواني مي آورد- كه ترور استاد مطهري طرح و برنامه سازمان هاي سيا و موساد بوده و صرفاً با هدف خشك كردن يكي از چشمه هاي جوشان معارف اسلامي صورت پذيرفته است. مرحوم طبري مي گفت كه آكادمي علوم شوروي نيز به اندازه آمريكايي ها از توليد فكر شهيد مطهري نگران بود.
اظهارات مرحوم طبري درباره استاد، اگر چه فراوان و تمامي آنها عبرت انگيز و درس آموز است ولي در اين نوشته تنها به چند نمونه از آن بسيارها اشاره مي كنم. با اين توضيح كه تمامي گفت وگوها از سوي واحد اطلاعات سپاه ضبط مي شد و احتمالاً در حال حاضر- و بعد از تشكيل وزارت اطلاعات- بايستي اين نوارها در آرشيو وزارت اطلاعات باشد كه به عقيده نگارنده انتشار آن براي آگاهي افكار عمومي ضرورت دارد... و اما نمونه ها؛
مرحوم طبري مي گفت كه من و دوستانم در حزب توده و نيز در آكادمي علوم شوروي از آثار استاد مطهري استفاده فراواني مي كرديم(!) و در مقابل پرسش همراه با تعجب نگارنده توضيح مي داد- نقل به مضمون- آقاي مطهري از جمله دانشمنداني بود كه وقتي مي خواست يك نظريه و عقيده مخالف اسلام، نظير ماركسيسم را نقد و رد كند، مثل بعضي ها، عقيده مخالف را از ابتداء بگونه اي ناقص مطرح نمي كرد كه نفي و نقد آن ساده و آسان باشد. و مي گفت؛ آقاي مطهري ماركسيسم را دقيقاً همانگونه كه بود مطرح مي كرد و تمامي دلايل و شواهدي را كه ما براي اثبات ماركسيسم مي آورديم، بدون كم و كاست ارائه مي كرد و نكته در خور توجه و مورد استفاده ما، اينكه استاد علاوه بر آنچه نظريه پردازان ماركسيسم به عنوان دليل براي اثبات نظر خود آورده بودند، به دلايل جديد و تازه ديگري نيز كه به ذهن ما خطور نكرده بود اشاره مي كرد و سپس با نگاهي عالمانه و موشكاف به نقد آن مي پرداخت و آنچه را كه ما طي چند دهه، رشته بوديم، به راحتي پنبه مي كرد. احسان طبري مي گفت؛ ما به دلايل جديد و بديعي كه استاد مطهري علاوه بر دلايل خودمان براي اثبات ايدئولوژي ماركسيسم مي آورد، نياز فراواني داشتيم و البته طبيعي بود كه به منبع آن اشاره نمي كرديم چرا كه اشاره به مأخذ باعث مراجعه اعضاء و هواداران به نظرات استاد مي شد و اين، يعني فاتحه خواندن بر ماركسيسم... طبري مي گفت؛ فلاني! آيا به نظر تو اگر كسي فقط پاورقي استاد بر اصول فلسفه و روش رئاليسم را مطالعه كند ديگر براي ماركسيسم و ساير مكاتب غيرديني پشيزي ارزش قائل مي شود؟
گفتني است كه يك روز از نورالدين كيانوري، دبيركل حزب توده پرسيدم، چرا بخش قابل توجهي از تبليغات حزب را به مخدوش كردن چهره استاد مطهري اختصاص مي داديد؟ در پاسخ گفت، پس انتظار داشتيد كه اعضاء و هواداران را به مطالعه آثار ايشان تشويق كنيم؟! تلاش براي مخدوش كردن چهره آقاي مطهري منحصر به حزب توده نبود، در اين زمينه ميان تمامي گروه هاي مخالف نظام يك توافق نانوشته و البته قطعي وجود داشت. وي توضيح مي داد كه آثار مطهري براي همه ما خطرناك بود.
احسان طبري مي گفت، اگر استاد مطهري به اردوگاه ماركسيسم و يا اردوگاه امپرياليسم تعلق داشت(!) هرگز اجازه نمي داديم اوقات گرانبهاي اين كانون توليد فكر و انديشه براي انجام اموري نظير فيش برداري و امثال آن تلف شود... در كجاي دنيا براي توليد حرارت، به جاي هيزم، مبل هاي گرانقيمت را مي سوزانند؟!...
در جريان يكي از جلسات گفت وگو، احسان طبري اصرار مي كرد به مسئولان نظام بگوييد، ترويج افكار استاد مطهري منحصر به چاپ و توزيع آثار ايشان نيست، بايد براساس افكار و انديشه استاد مطهري براي سطوح مختلف آموزشي- دبستان، دبيرستان و دانشگاهها- فرآورده فرهنگي و فكري توليد شود و براي اين منظور به ارائه غيرمستقيم انديشه استاد مطهري در قالب فيلم، سريال تلويزيوني و مخصوصاً رمان تأكيد مي ورزيد و...
6-حسين روحاني- از سران سازمان منافقين كه بعدها، ماركسيست و باصطلاح رهبر گروه «پيكار» شده بود- همان كسي است كه در آغاز تشكيل سازمان منافقين، همراه عضو ديگري از مركزيت سازمان به نام تراب حق شناس براي كسب حمايت حضرت امام(ره) از سازمان به نجف اشرف رفته بود و امام راحل(ره) علي رغم توصيه برخي از علما، حاضر به تأييد ديدگاه و مشي سازمان نشده بود. او به نگارنده مي گفت؛ قبل از انقلاب، برخي از بچه هاي سازمان با شركت در جلسات سخنراني استاد مطهري، نسبت به عقايد و مشي سازمان دچار ترديد شده و در جلسات توجيهي سرشاخه ها، ايدئولوژي سازمان و اعتقاد اين گروه كه «ماركسيسم علم مبارزه است» را به چالش كشيده بودند. وقتي چند گزارش مشابه از سرشاخه ها به مركزيت سازمان رسيد، با صدور يك دستورالعمل درون تشكيلاتي، شركت در جلسات سخنراني و خواندن كتاب هاي استاد مطهري ممنوع شد. و به عنوان پشتوانه اين دستورالعمل تصميم گرفته شد كه استاد مطهري را به طرفداري از بورژوازي، مخالفت با مبارزه و داشتن ديدگاه هاي ارتجاعي و غيرانقلابي متهم كنند... او توضيح مي داد كه مراجعه به آثار استاد مطهري در كناره گيري افرادي نظير شهيد شريف واقفي و صمديه لباف از سازمان نقش مؤثري داشت كه بلافاصله از سوي سازمان- كه در آن زمان تغيير ايدئولوژي داده و ماركسيست شده بود- ترور شدند. وي آثار استاد مطهري را در مقابله شهيد شاه كرمي با سازمان منافقين و تشكيل گروه مسلحانه و مستقل ديگري با عقايد اسلامي، مؤثر مي دانست...
و بالاخره؛
لايق نبود قطره به عمان بردن
خارو خس صحرا به گلستان بردن
اما چه كنم عادت موران اين است
ران ملخي نزد سليمان بردن
حسين شريعتمداري