حسين قدياني

آن روز
كه شب پرستان تو را زدند
خداوند اينگونه مقدر كرده بود كه
چونان «ماه» براي «خورشيد»
تو تالي خميني باشي
ما را اما
از بازي هاي پنهان اندر پرده
خبري نبود
پس شباهنگام
دست بر دعا برداشتيم...
داشتيم دعا مي كرديم تو سالم بماني
كه ناگهان
چشمانمان به «مهتاب» افتاد
ديديم آن شب
كمر هلالش كمي بيشتر خم شده بود، اما
همچنان داشت مي درخشيد
... نه!
انگار نوراني تر از قبل شده بود