نگاهي به قهرمان سازي اصلاح طلبان از «ليبرال - سكولاريست»ها پس از پلوراليسم
سيد ياسر جبرائيلي
قهرمان سازي از چهره هايي كه به گواه اسناد غيرقابل انكار، از طرف دشمنان شناخته شده اسلام ماموريت تحريف اسلام ناب و تغيير هويت آن - ترويج اسلام آمريكايي- را بر عهده دارند،اخيرا به طور ويژه در دستور كار برخي رسانه هاي داخلي قرار گرفته است. في المثل هفته نامه اصلاح طلب «شهروند امروز» در دوره كوتاه انتشار خود، دو بار به طور مفصل اقدام به معرفي يك شخصيت ترك تبار به نام «فتح الله گولن» كرده و ضمن اسطوره سازي از وي در ذهن مخاطب، به تبليغ ديدگاه ها ونظرات او پرداخته است (بار اول در تاريخ 86.5.7 و بار دوم در تاريخ 87.6.3).
شخصيت هايي چون فتح الله گولن چه كساني هستند؟ عقبه فكري آنها كدام است؟ متعلق به كدام جريانند و اسطوره سازي از آنها با چه هدفي صورت مي گيرد؟ اشتراكات و روابط آنها با نشريات مدعي اصلاحات چيست كه ترويج عقايد آنها در دستور كار اين نشريات قرار گرفته است؟
نوشتار حاضر مي كوشد با ارائه اسناد غيرقابل انكار، ضمن ساختارشناسي جرياني به نام «اسلام ميانه»! پاسخ سوالات فوق را بيابد.
فروپاشي امپراطوري شوروي در مقابل ابرقدرت غرب، و به تبع آن اضمحلال ايدئولوژي كمونيسم، غرب را در اين توهم فرو برد كه ليبرال دموكراسي، ايده آل ملت هاشده و قابليت اين را دارد كه پشتوانه ايدئولوژيك شكل گيري جهان تك قطبي به سركردگي آمريكا باشد. اما در اين بحبوحه بود كه دنيا با مكتب سياسي اسلام و برخاسته از انقلاب اسلامي در ايران روبرو شد. مكتبي الهي كه از يكسو با فطرت انسان ها و از سوي ديگر با آموزه هاي عقلي ومنطقي انطباق داشت ودر همان حال هر دو مكتب سياسي ليبرال دموكراسي غرب و اردوگاه ماركسيسم را به چالش جدي كشانده بود و نظام برخاسته از آن خيلي زودتر از آنچه انتظار مي رفت به نقطه ايده آل ملت هاي محروم و آزادانديشان جهان تبديل شده بود.
تشنگان حكومت بر جهان كه ياراي انكار گرايش روزافزون آزادگان جهان به اين دين مبين را نداشتند، آن را بزرگترين مانع در برابر تحقق اميال خود يافتند؛ چنانكه نشريه «فارين افيرز» (Foreign Affairs) ارگان رسمي شوراي روابط خارجي آمريكا در شماره تابستان گذشته خود صريحا از اسلام به عنوان «مانع بزرگ شكل گيري امپرياليسم آمريكا» ياد كرد.
شواهد و اسناد موجود نشان مي دهد تلاش براي تكه تكه كردن امت واحد مسلمانان، بزرگترين حربه امپرياليسم براي از ميان برداشتن «خطر اسلام» بوده و ايجاد فرقه هاي ضاله من جمله بهائيت و وهابيت در همين راستا صورت گرفته است. اما تشكيل حكومت جمهوري اسلامي در ايران و هراس غرب از گسترش مكتب خمينيسم (طرفداران امام خميني رحمت الله) والگوگيري ديگر كشورهاي مسلمان از آن وحركت به سوي تشكيل «دولت اسلامي»، فرقه سازي را به پله دوم كشانده و تبليغ « تكثرگرايي اسلامي» را به سلاح خط مقدم غرب عليه اسلام بدل كرده است.
ماجراي بيرون كشيدن جنازه پوسيده «پلوراليسم ديني» از گور و سعي در جا انداختن مفهوم جديد «پلوراليسم اسلامي»، زماني معنادارتر مي شود كه هدف نهايي مروجان تكثرگرايي ديني وحاميان آنها ازاين اقدام، موشكافانه مورد مداقه قرار گيرد.
تكثرگرايي اسلامي به دنبال اين است كه بگويد هر كسي هر قرائتي از اسلام داشته باشد آزاد است و تفسير او نيز محترم بوده و هيچ احدي حق اعتراض به او را ندارد. چنانچه اعتراضي صورت گيرد، حقوق بشر و آزادي دردشان خواهد آمد واين، براي معترض تبعات ناگواري به همراه خواهد داشت.
حصول پلوراليسم اما به خودي خود نمي تواند يك هدف غايي باشد و بايد ديد چه استفاده اي از شكل گيري يك جامعه پلوراليستي مي شود. به اين توصيف از امت مسلمانان كه مرحله بعد از رويش قرائت هاي متعدد از اسلام است، توجه كنيد:«مسلمانان جهان نه تنها در ديدگاه هاي مذهبي، بلكه همچنين در جهت گيري هاي سياسي و اجتماعي، از جمله برداشتشان از دولت؛ برتري شريعت (قانون اسلامي) در مقابل ديگر منابع قانون؛ حقوق بشر، بخصوص حقوق زنان و اقليت هاي مذهبي؛ و حمايت، توجيه يا تحمل خشونت در پيشبرد برنامه هاي سياسي و مذهبي داراي اختلاف هستند.»
از آن رو مي گويم «مرحله بعد از پلوراليسم اسلامي»، كه مروجان اين ايده به محض اطمينان از وجود قرائت هاي متعدد از اسلام و وجود اختلافات عميق ميان مسلمانان، نه تنها ديگر بدان مؤمن نيستند، كه دگرباره آن را در گور فرو برده و سخن از اسلام واحدي به زبان مي آورند كه خوشايند گفتمان غالب زمان و نظم نوين جهان است، چرا كه به عقيده آنها برخي قرائت ها از اسلام «افراطي» بوده و «مطبوع» نيستند. مسلمانان نيز لاجرم محكوم به حركت در مسير اين اسلام واحدند و اگر شخص يا گروهي دم از ديگر قرائت هاي ممكن از اسلام بزند، از اسلام خارج است! از اين جهت است كه طرفداران آزادي مذاهب در واشنگتن، شعبه اي را به نام آزادي مذهبي (Religious Freedom) در داخل بنياد «خانه آزادي» تأسيس كرده و به حمايت از اين مسلمانان! برمي خيزند و حتي براي آنها شرايط و لوازم تبليغ دينشان را نيز فراهم مي آورند.
مؤسسه آمريكايي رند (RAND) در سال 2007 با اين پيش فرض كه هم اكنون پلوراليسم اسلامي تحقق يافته و چندين نوع اسلام در جهان وجود دارد، نقشه راهي براي دولتمردان آمريكا ارائه كرد كه در آن از قرائتي از اسلام با عنوان «اسلام ميانه» (Moderate Islam) سخن رفت؛ اسلامي كه روش و منش آن كاملاً بر اهداف امپرياليستي آمريكا منطبق بوده و اين مؤسسه ضرورت حمايت مادي و معنوي از مسلمانان ميانه رو و تلاش براي گسترش اين نوع از اسلام را اولويت نخست سياست خارجي آمريكا خواند.
اين مؤسسه آمريكايي بزرگترين ويژگي مسلمانان ميانه رو را كه شايسته حمايت آمريكا هستند، حمايت از دموكراسي مي داند و اضافه مي كند كه «حمايت از دموكراسي به معناي مخالفت با مفهوم دولت اسلامي است». ديگر ويژگي مهم مسلمان ميانه رو آنست كه به قوانين اسلام پايبند نباشد: «بايد ديد چه كساني خواهان اجراي قانون شريعت هستند. تفاسير محافظه كارانه از شريعت با دموكراسي و حقوق بشر پذيرفته شده از سوي جامعه بين المللي سازگاري ندارد.»
در گزارش مؤسسه رند آمده است: «در نبرد ضد اسلام راديكال، مسلمانان ميانه رو، ليبرال و سكولار با ارزش هاي منطبق با ارزش هاي جهاني كه اساس تمامي جوامع ليبرال و مدرن مي باشند، شركاي بالقوه غرب خواهند بود.» بايد به اين نكته ظريف توجه ويژه داشت كه تنها كساني مورد حمايت قرار مي گيرند كه خيال ورود به عرصه سياست و حكومت را در سر نداشته باشند. بنيادهاي USAID (آژانس آمريكا براي توسعه بين المللي) و NED (بنياد اعانه ملي براي دموكراسي) نيز براي حمايت مالي و تبليغاتي از اين گروه ها در نظر گرفته شده اند. همچنين تأكيد شده است كه براي تبليغ و ترويج اين قرائت از اسلام، «بايد از راديو و تلويزيون هاي محلي ميانه رو و نيز وب سايت ها و ديگر رسانه هاي غير سنتي» بهره برد. از اين رو برخي روزنامه نگاران، نويسندگان و خبرنگاران نقش كليدي در ترويج اسلام مورد نظر ايالات متحده ايفا مي كنند.
دولت آمريكا هم اكنون اين سياست را در بسياري از كشورهاي مسلمان در پيش گرفته و از جريان هاي ليبرال و سكولار كه مهم ترين شاخصه آنها مخالفت با مفهوم «دولت اسلامي» است حمايت مي كند. از جمله اين جريان ها مي توان به جريان سعدالدين ابراهيم در مصر، ابشار عبدالله در اندونزي، فتح الله گولن در تركيه و ديگران اشاره كرد. مؤسسه رند مشكل اساسي ميانه روها را نبود «منابع مالي و سازماني» دانسته و خطاب به دولت آمريكا تأكيد كرده است كه «حركت اوليه براي ايجاد شبكه هايي از مسلمانان ميانه رو نيازمند كمك خارجي است.»
در ايران اسلامي نيز، جريان «ميانه رو» به طور خاص از سوي محافل غربي حمايت مي شود. چنانچه رهبر معظم انقلاب اسلامي پيش از برگزاري انتخابات مجلس هشتم تأكيد كردند: «دشمن با استفاده از شگرد رايج خود براي تقسيم بندي عرصه سياسي كشور به تندرو و ميانه رو، تلاش مي كند با گفتمان حاكم بر پايبندي به اصول انقلاب اسلامي مقابله كند و به صراحت نيز اعلام كرده است كه بايد فشار به ايران را افزايش داد تا در دو انتخابات مهم آينده، ميانه روها يا همان افرادي كه به اصول و نظام جمهوري اسلامي معتقد نيستند بر سر كار بيايند.»
طبعاً ايجاد سياست يك شبكه منسجم از مسلمانان ميانه رو، به يك كشور محدود نمي شود و نيازمند اتصال زنجيروار جريان هاي ميانه رو كشورهاي مختلف و حمايت آنها از يكديگر است. اين اتصال مي تواند به انحاء مختلف از جمله حمايت رسانه اي و تبليغاتي صورت گيرد. به ماهيت يك جريان ميانه رو خارجي و نمونه اي از همكاري هاي تبليغاتي رسانه هاي داخلي با آن توجه كنيد؛
فتح الله گولن دگرانديش سكولار ترك از سوي موسسه آمريكايي رند، «مخالف اجراي قانون اسلامي»، «منتقد» حكومت ايران و «شريك» دولت آمريكا معرفي شده است. هفته نامه اكونوميست نيز در شماره 8 مارس 2008 خود با اعلام اينكه جنبش گولن از نگاه غرب يك جنبش مطبوع بوده و مورد حمايت است، به گولن هشدار داد كه اين تمجيد و تائيدها «به معني آن نيست كه تمامي دولت هاي غربي اتوماتيك وار ادعاهاي او مبني بر «ميانه روي اسلامي» را مي پذيرند. يكي از نزديكان گولن به اكونوميست گفت، ما مي دانيم كه فعاليت هاي ما تحت نظارت سرويس هاي امنيتي غرب است.»
همانگونه كه در طليعه اين نوشتار اشاره رفت، هفته نامه «شهروند امروز» دو بار در طول تاريخ انتشار خود به تمجيد از جنبش فتح الله گولن در تركيه پرداخته كه آخرين مورد آن در شماره روز يكشنبه سوم شهريور ماه سال جاري بود. روزنامه كارگزاران نيز در اقدامي هماهنگ و در تاريخ 87.4.19 به ترويج عقايد گولن همت گماشت.
«شهروند امروز» در شماره اخير خود به بهانه مصاحبه نشريه «فارين پالسي» با گولن، ضمن تاكيد بر اينكه «وي مبلغ چهره اي بازانديش از تفكر اسلامي است و همچون همتاي ايراني تبار خود عبدالكريم سروش دغدغه علوم جديد را دارد»، از قول گولن نوشت: «اسلام ديني است كه اصولا بر جنبه هاي تغييرناپذير زندگي و حيات تمركز كرده است و يك سيستم سياسي اصولا فقط مراقب جنبه هاي اجتماعي زندگي مادي است ... اسلام يك نوع مشخص و غيرقابل تغيير حكومت را پيشنهاد نمي كند ... پس اسلام يا رفتارهاي مسلمانان را سياست تشكيل نمي دهد.»
اگر اين حركت رسانه اي در تقديس ليبرال سكولاريسم را در كنار ديگر مواضع جريان اصلاح طلب مانند اقرار به «ليبرال - دموكرات اما مسلمان (!) بودن» قرار دهيم (سخنگوي حزب كارگزاران - 85.3.21) اينجاست كه ناگهان ، اين سوال جدي پيش مي آيد كه آيا اصلاح طلبان از جريان «اسلام ميانه رو» يا به بيان شفاف تر «پروژه اسلام آمريكايي» قابل تفكيك اند؟ و اينكه آيا ترويج عقايد «ماموران ويژه» دشمن در نشريات اصلاح طلب «به رايگان» صورت مي گيرد؟ يقينا پاسخ نمي تواند منفي باشد.
در توصيف روند پرشتاب گسترش اسلام در دنيا به طور اعم و در كشورهاي غربي به طور اخص، همين بس كه اخيرا مجله ايتاليايي «ژورنال» صريحا اعتراف كرد كه اسلام «در دو قرن آينده دين منتخب همه مردم اروپا خواهد بود.» هم اكنون بحث در مورد جاري شدن قوانين اسلامي در كشورهاي غربي نيز شدت گرفته است. «روان ويليامز» اسقف اعظم كانتربري چندي پيش اداره كشور انگليس بر اساس قوانين اسلامي را «گريز ناپذير» خواند.
در اين ميان اما بايد توجه داشت كه ناتواني غرب در مقابله با گسترش اسلام، باعث شده است كه اين جماعت دست به تبليغ نوعي از اسلام بزنند كه نه تنها تهديدي براي حكومت ليبرال سرمايه داري محسوب نمي شود، كه مي تواند به عنوان يك پليس مخفي، با تكيه بر اصول اخلاقي خود، شخص را از ارتكاب انواع جرايم بازداشته و به حاكمان كمك برساند!
آنچه در اين برهه اهميت دارد و تنها راه حل مقابله با اين دست توطئه ها به شمار مي رود، معرفي اسلام ناب محمدي(ص) به جوامع بشري است و جمهوري اسلامي ايران به عنوان پرچمدار اين مكتب، در خط مقدم اين جريان بوده و بايد باشد.