مهم ترين اتفاق مرتبط با اين تحليل سخناني است كه مئير داگان رييس سرويس اطلاعات خارجي رژيم غاصب صهيونيستي (موساد) پنج شنبه گذشته در كنيست اسراييل بر زبان آورد. داگان در اين سخنراني كه در واقع نوعي گزارش كار او از 8 سال حضور در موساد بود اعلام كرد كه ايران تا سال 2015 قادر به دستيابي به آنچه او سلاح هسته اي مي خواند نخواهد بود. اين ارزيابي به وضوح با اظهارات قبلي مقام هاي دولت صهيونيستي مغايرت داشت و آنها را نقض مي كرد. به عنوان نمونه، موشه يعلون معاون نخست وزير اسراييل كمتر از دوهفته قبل، سال 2014 (3 سال ديگر) را به عنوان كف اين برآورد اعلام كرده بود. اظهارات داگان بلافاصله به جنجالي بزرگ انجاميد. مقام هاي دولتي اسراييل و آمريكا اين اظهارات را رد كردند و منابع اسراييلي نوشتند كه بنيامين نتانياهو از دست داگان خشمگين شده است. نتانياهو ديروز در جمع تعداد زيادي از خبرنگاران خارجي در قدس اشغالي گفت كه اين برآوردها را نهايي نمي داند و هيلاري كلينتون هم در ابوظبي به دانشجويان گفت درباره زماني كه داگان اعلام كرده چيزي نشنيده است. سوالي كه وجود دارد اين است كه قضيه واقعا چيست؟ آيا داگان چيزي گفته كه نبايد مي گفته است؟ و فرضا اگر چنين باشد، چرا مقام هاي رسمي اسراييل و آمريكا اينطور براي موضع گيري در قبال حرف او از يكديگر سبقت مي گيرند؟مجموعه حدس ها و تحليل هايي كه درباره چرايي بيان اين سخنان از جانب داگان وجود دارد را مي توان اينگونه خلاصه كرد: 1- يك نگاه اين است كه ارزيابي ارائه شده توسط داگان اساساً واجد هيچ ارزش اطلاعاتي و فني نيست چرا كه موساد به لحاظ دسترسي اطلاعاتي به برنامه هسته اي ايران اساسا در موقعيتي نيست كه بتواند يك ارزيابي فني دقيق ارائه بدهد. علاوه بر اين، خطاي كليدي در اظهارات داگان اين است كه او همچنان سعي مي كند «فاصله با سلاح» را به عنوان متر ارزيابي اطلاعاتي برنامه هسته اي ايران جا بيندازد، در حالي كه نه موساد و نه هيچ سرويس اطلاعاتي ديگري هرگز قادر به ارائه شواهدي حتي دم دستي درباره وجود يك جنبه نظامي در برنامه هسته اي ايران نبوده اند. معتقدان به اين ديدگاه نتيجه مي گيرند كه داگان صرفا خواسته شكست افتضاح آميز سرويس تحت امر خود در تاثيرگذاري بر برنامه هسته اي ايران را توجيه كند و روز آخر، نوعي كارنامه خيالي در اين مورد براي خود دست و پا نمايد. 2- نگاه دوم در واقع ادامه نگاه اول است. اين ديدگاه مي گويد داگان عمدا قصد داشته شدت تهديد ناشي از برنامه هسته اي ايران را كه عمدتا ساخته عمليات رواني و تبليغاتي خود صهيونيست هاست «كم» جلوه بدهد. اينكه اسراييلي ها كه تا امروز از هر فرصتي براي دروغ گويي درباره برنامه هسته اي ايران و تهديد آميز جلوه دادن آن صرف نظر نمي كردند، يكباره تصميم گرفته اند برآوردهاي قبلي خود را تعديل كنند، نشان دهنده اين است كه پس پرده اتفاقي در حال رخ دادن است. پيش از داگان هم لئون پانتا همتاي آمريكايي او اعلام كرده بود كه «آمريكا نمي داند ايران تصميم به ساخت سلاح هسته اي گرفته است يا نه؟» اين عينا جمله اي است كه مايكل هايدن، سلف پانتا هم حدود 3 ماه قبل در يك برنامه تلويزيوني بيان كرد و همه اينها در حالي است كه تا پيش از اين مقام هاي دولتي آمريكا به صراحت مي گفتند اطمينان دارند برنامه هسته اي ايران نظامي است و به سمت سلاح هسته اي پيش مي رود. اگر بخواهيم موضوع را خلاصه كنيم قضيه از اين قرار است كه اسراييلي ها و آمريكايي ها اكنون در حال گفتن اين حرف به جامعه جهاني هستند كه برنامه هسته اي ايران آنقدرها هم كه ما خودمان قبلا مي گفتيم خطرناك نيست! سوال اين است: چرا ادبيات «كم شدت» نشان دادن تهديد ايران توسط مقام هاي اطلاعاتي آمريكا و اسراييل در پيش گرفته شده است؟ دو توضيح مهم براي اين وضعيت وجود دارد.
توضيح اول اين است كه نگاهي به مجموعه آنچه در سال هاي گذشته رخ داده نشان مي دهد كه آمريكاو اسراييل خود را در يك بن بست استراتژيك در مقابل ايران قرار داده اند و به دنبال راهي براي خروج از اين بن بست مي گردند. اين بن بست محصول تركيب 3 محور راهبردي در ادبيات و سياست هاي آمريكا بوده است. محور اول اين است كه آمريكايي ها مدت ها با قاطعيت مي گفتند ايران هدفي جز ساخت سلاح هسته اي ندارد در حالي كه خود بهتر از هر كسي مي دانستند كه در حال دروغ گفتن هستند و هيچ اراده تسليحاتي در برنامه ايران نيست. محور دوم اين است كه با همين بهانه آمريكا تلاش كرد فشارهاي شديدي از انواع مختلف به ايران وارد كند اما هيچ كدام از اين فشارها تاثيري روي برنامه ايران نگذاشت. و محور سوم هم اين بود كه مقام هاي آمريكايي و اسراييلي پشت سر هم برآوردهايي اعلام مي كردند كه ادعا مي كرد ايران ظرف كمتر از چند ماه اولين سلاح خود را خواهد ساخت و آن وقت ديگر از دست هيچ كس كاري برنمي آيد. تركيب اين 3 محور با هم هيچ راهي پيش پاي آمريكا و اسراييل نمي گذاشت الا اينكه وارد درگيري نظامي با ايران شوند. در واقع وقتي شما بگوييد ايران دارد بمب مي سازد، با هيچ فشاري هم روي اراده آن تاثير نگذاشته و زمان هم بسيار كوتاه است، نتيجه اي كه از دل اين پارادايم بيرون مي آيد اين است كه چاره اي جز حمله نيست. از طرف ديگر آمريكايي ها و اسراييلي ها مدتهاست فهميده اند كه در نظر گرفتن حمله نظامي به عنوان گزينه اي كه مي تواند برنامه هسته اي ايران را متوقف كند، احمقانه است. سايت وزارت خارجه اسراييل (همدمي) همين هفته در گزارشي مفصل نوشت كه تحليلگران در اسراييل به اين يقين رسيده اند كه هيچ نوعي از حمله نظامي نمي تواند ايران را متوقف كند چرا كه مشكلات اطلاعاتي و عملياتي عبور ناپذيري بر سر راه طراحي حمله به تاسيسات هسته اي ايران وجود دارد و علاوه بر آن ايران قادر خواهد بود به سرعت برنامه خود را اين بار با اهدافي متفاوت بازسازي كند. نتيجه چيست؟ خيلي روشن و واضح، نتيجه اين است كه آمريكا و اسراييل كاملا به اين نتيجه رسيده اند كه با اصرار بر روي ارزيابي هاي دروغين درباره ماهيت و وضعيت برنامه ايران عملا خود را به دست خويش به سمت يك گزينه احمقانه سوق مي دهند. دنده عقبي كه اكنون مسئولان اطلاعاتي اين كشورها گرفته اند ظاهرا قبل از هر چيز به اين دليل است كه مي خواهند خود را از اين بن بست مسخره و افتادن در راهي كه نه اميدي به نتيجه بخش بودنش دارند و نه اعتقادي به واقعي بودنش، بيرون بكشند.
اگرچه غربي ها سعي مي كنند با ادعاهايي از اين قبيل كه عمليات هاي خرابكارانه موفقي براي اخلال در برنامه هسته اي ايران انجام داده اند، اين تغيير ارزيابي ها را به روشي آبرومندانه توجيه كنند ولي خود بهتر از هر كسي مي دانند كه در سال هاي گذشته جز ديوانه بازي رسانه اي و صدور پي در پي بلوف هاي بي حاصل كاري از دستشان ساخته نبوده است. نه ويروس استاكس نت واقعيت دارد كه اگر داشت بايد كل 7000 سانتريفيوژ نطنز از كار مي افتاد نه اينكه حدود 5000 ماشين كار كند و بقيه هم آماده كار باشند، نه ترور دانشمندان هسته اي قادر بوده روي برنامه اي كه هزاران دانشمند آن را اداره مي كنند و به جلو مي برند اثر بگذارد و نه هيچ كدام ديگر از آن داستان هايي كه سرويس هاي اطلاعاتي غربي به عنوان گزارش كار به مقام هاي بالادستي خود مي دهند و يك نسخه اش هم سر از مطبوعات غرب درمي آورد، واقعيت دارد. برنامه هسته اي ايران با هدفي كاملا صلح آميز، تحت مقررات بين المللي و كاملا مطابق يك برنامه و با سرعتي از پيش تعيين شده در حال پيش روي است و اين واقعيتي است كه خود را به هر تحليلي تحميل مي كند.
اما توضيح دوم، مستقيما به نياز غرب به معامله با ايران و يافتن راهي براي همكاري با آن در مسائل بغرنج منطقه اي و فرامنطقه اي بر مي گردد كه آشكارا خود را در مذاكرات ژنو 3 نشان داد. غربي ها مدت هاي طولاني تلاش كردند كه خود را از اسارت ظرفيت ها و امكانات ايران بويژه در منطقه خاورميانه خلاص كنند. براي اينكه اهرم هاي منطقه اي ايران تضعيف شود فقط در 5 سال گذشته دو جنگ به منطقه تحميل شده است. اما اكنون آمريكايي ها دريافته اند كه هيچ راهي براي فرار از اراده برتر ايران در منطقه وجود ندارد و آرام آرام بايد «نشستن در حاشيه ايران» را بپذيرند. آخرين نمونه تجربه اي بود كه در عراق رخ داد و ايران توانست ظرف يك هفته، بازي 8 ماهه آمريكا را تغيير دهد و گزينه مطلوب اكثريت مردم عراق را به جاي آن بنشاند. آمريكايي ها ظاهرا دريافته اند كه براي گام نهادن به مسير همكاري با ايران بايد كمي از شدت لفاظي هاي خود عليه ايران بكاهند و لحني ملايم تر در پيش بگيرند. اگر بخواهيم صريح باشيم اينطور مي توان گفت كه تغيير برآوردهاي اطلاعاتي در آمريكا و اسراييل تلاشي براي كم كردن هزينه حيثيتي معامله با ايران و توجيه سازي پيشاپيش براي هرگونه توافق روي مسئله غني سازي است كه غربي ها مي دانند راهي براي متوقف كردن آن ندارند.
مهدي محمدي