آقاي متمدن- به نام نامي آزادي كه اكنون در بند است. به نام نامي شهداي آزادي كه اكنون در حال چانه زني از بالا براي ورود به جنت اند. مرا چرا توقيف كرده ايد؟ به من چه اساساً. من همانموقع محكوم كردم و گفتم از آراء بايد صيانت بشود. منطقاً رأي ما را عوضي خواندند چون 52ميليون آدم در وزارت داخليه داشتند تا در صناديق دست ببرند.
شيخ- من قبل از اين حرفها، نظر به اين كه در وجدان خودم انتخابات را برده بودم هي هشدار ميدادم كه وزارت داخليه، سابقه خوشي در اقامه انتخابات ندارد و در سنه 48 نيز در پي آن چرت كذايي ما دست در صندوق كرد و يك كسي را بيرون آورد كه تا پيش از آن هيچ اسم و رسمي نداشت. مگر ميشود رعيت، من نظر كرده صاحب 578 دستخط را رها كند و سراغ كسي برود كه 160سانتي متر قد دارد و قيافه و دستخط از احدي هم ندارد؟ لذا من، بعد از آن خواب لعنتي صورت خود را شستم و خود را از همه مناصب مستعفي نمودم. هنوز هم معتقدم نظامياني كه سر صندوق رأي با اسلحه حاضر بودند به زور سرنيزه نتايج را عوض نمودند. حتي يك سرباز همشهري كه سر صندوق حاضر بود به خود من گفت كه جناب سروان مافوقش بعد از ناهار چرتي زد و ديگر ما نديديم كه چكار كرد؛ لذا صدو بيست درصد احتمال مي دهيم كه بعد از ناهار نتايج عوض شده باشد.
مهندس- نظر به تقسيم وظايف در جنبش، مسئوليت ايجاد حريق در سطول زباله بعهده من نيست؛ من فقط تاكيد مي ورزيدم دستي به سر و گوش بانكها- كه نماد ايمپيرياليزم نقابدارند و با عقيده سوسياليستي مان نمي سازند- كشيده شود. قتل انسانها را گردن نميگيرم چرا كه من تنها به شورش مسالمت آميز دعوت نمودم و مردم خداجوي بخشي از شمال طهران، خود بخود اقدام به تنبيه ماموران و ساير رعيت خدانشناس و مهدورالدم نمودند ولي قتلي در كار نبوده، آنكه شما مقتول ميناميد يحتمل تمارض كرده.
تمدن- قابل پرانتز است كه خلع لباس ما موافق ليبرال دموكراسي نيست. پرانتز بسته، از اول قرار بود من كنار بكشم، يك دستور العملي بدون امضا به دفتر اينجانب فكص شده بود ما ديديم وه! چه قشنگ است. گفتيم مطابق آن عمل كنيم بلكه مأجور شويم و يك مختصر عنايتي در دولت آتي كودتا به ما بشود. لذا با مشورت رفقا آمديم تا لب ماجرا و به مهندس گفتيم تا بيخ برود. طرح رفراندوم از من نبود از آن دستور العمل كذايي بود كه نميدانم از كجا يكهو نازل شد به ما. حالا مگر رفراندوم چه عيبي دارد؟ در قانون هم آمده ليكن ما براي هموار كردن جاده آن را مطرح نموديم. قصد سوئي در كار نبود. در مورد محبوسين هنوز هم قائلم گناه دارند بيچاره ها؛ بس شان است و هر چه زودتر براي انتخابات بعدي لازم است رها شوند.
شيخ- من ميروم چرتي بزنم بلكه فرجي حاصل بشود.
رئيس محكمه- دادگاه رسمي است نمي توانيد.
مهندس- آقاي رئيس! اين دمپايي ها پاره است دستور بدهيد تعويض نمايند.
اما بعد؛ ما را بالمره كنار گذاشتند؛ بيست سال ديده نشديم؛ 02 سال لينك ما به خارج فقط چت بود. خب آدمي كه 02 سال قبل از آن داخل در بورس بوده و برو بيايي داشته مگر چقدر مي تواند دوري از مردم را تحمل كند؟ لذا وقتي بخشي از رعيت شمال طهران به اينجانب اقبال نشان داده، دور و بر درشكه بنده هورا مي كشيدند، پري كاكل زري هم از خارجه پيغام داد كه اينجا جملگي با تو هستند گفتيم خدمتي بكنيم و مردم خداجوي را از ستم دولت برهانيم. الان همين پرداخت سوبسيدها ستم است. بنزين ستم است هم براي رعيت ما هم رعيت بي پناه افغانستان. چرا آنها بايد از بنزين ارزان بي بهره باشند؟ ماهي 01 ميليون مترمكعب كاهش مصرف، دروغ رسوايي است كه دولت به شكم رسانه جات مي بندد. هر چه مصرف زايد شود مردم در رفاه زايد خواهند بود. اين همه نفط داريم كي بسوزانيم؟ مگر ذريه ما چه قدر سوخت ميخواهد؟ دنده شان نرم خودشان تأمين كنند؟
رئيس محكمه-متهمان داخل در موضوع دفاع كنند.
تمدن- اينها همه داخل موضوع و مرتبط با آزادي و استقلال جنبش مخملي سبز است و لذا اينجانب هر رقم ربط آن به حبيب قلوبمان و رفيق گرمابه و گلستانمان سيدنا جورج سوروس را رد مي كنم. ما تنها رفيقيم و دلداده. مگر رفاقت با اهل كتاب منعي دارد؟ تازه او مذكر است و گناهي از حيث رفاقت شرعاً متوجه نيست. ما رفته بوديم گفت وگوي تمدن ها در ولايات متحده. حين خروج كسي آمد گفت پس شما چه كار مي كنيد؟ چرا قال قضيه را نمي كنيد؟ گفتم شما راهي سراغ داريد؟ گفت: چرا كه نه. آنگاه متفقاً به لابي هتل رفتيم و در آن جا كمي احوالپرسي و قرار بعدي معلوم گرديد. در قرار بعدي هم همين احوالپرسي ها بود. مگر در لابي، آدم چه قدر مي تواند مذاكره كند؟ اصلاً رسميت نداشت و اكنون فقط از طريق فاكس و انترنت و چت احوالپرسي مي كنيم. كلاً آدمي است لطيف و مرامش خيلي به مرام ما نزديك.
رئيس محكمه- ادامه محاكمه موكول است به مجلس بعدي همراه با احضار ساير ائمه نفاق.
ميرزاقلي خان راپورتچي