آقايان! استراحت بفرماييد
محمود احمدي نژاد انتخابات 22 خرداد را برد. حريفان مي گويند از نتيجه
انتخابات بهت زده شده اند. حق دارند. نوبت به مراحل بعد از «بهت» هم خواهد
رسيد. مطابق آخرين آمارهاي اعلام شده در حالي كه بيش از 84 درصد مردم در
انتخابات شركت كرده اند، راي احمدي نژاد حدود 70 درصد است. طبيعي است كه
چنين نتيجه اي تمام ناظران خصوصاً آنها كه در ماه هاي گذشته خود و
هوادارانشان را با كوهي از دروغ فريب داده بودند، حيرت زده كند و بلكه
اختيار رفتار خود از كف بدهند. پيروزي نياز به شجاعت دارد اما مهم تر از
آن شكست است كه پذيرش آن، وفق دادن خود با آن و تدبير براي جلوگيري از
تكرار آن، شجاعتي بس بزرگتر طلب مي كند و اين دومي فوق العاده ناياب است.
براي
فعالان حرفه اي عرصه سياست در چند ماه آينده هيچ چيز مهم تر از آن نيست
كه پديده 22 خرداد را به واقعي ترين شكل ممكن تحليل كنند. چه كسي اين
انتخابات را برد، چگونه و چرا؟ طرف بازنده هم اگر خواهان ادامه حيات در
جامعه سياسي ايران است- كه البته قرائن چندان اين موضوع را تاييد نمي كند-
بايد دقيقاً همين سوال ها را از خود بپرسد و در آنها انديشه كند. در 6 ماه
گذشته بزرگترين ائتلاف سياسي-امنيتي قابل تصور براي جلوگيري از تكرار دولت
نهم و با مشاركت تمامي بازيگران داخلي و خارجي ذي نفع در اين پروژه شكل
گرفت. راقم اين سطور جزئيات فعاليت اين ائتلاف براي «زمين زدن» - به تعبير
خودشان- دولت نهم را به دقت رصد كرده و عقيده دارد به سادگي مي توان ثابت
كرد چنين ائتلافي هم از حيث گستره و هم از جهت ميزان انرژي، توان و سرمايه
اي كه پاي كار آورد در تاريخ معاصر ايران، بي نظير بوده است. همين ائتلاف
بود كه يكي از بي سابقه ترين پروژه هاي تخريب، دروغ، فريب و سياه نمايي
عليه دولت اصولگرا را طراحي كرد و در ابعادي بسيار بزرگ به اجرا گذاشت.
بحث درباره انواع و اقسام ترفندهاي عمليات رواني و دروغ پردازي ها و دشنام
گويي هاي گوناگون مجالي جداگانه مي طلبد اما تنوع و پيچيدگي اين پروژه به
حدي بود كه نشان مي داد طراحان آن هيچ خط قرمزي را به رسميت نمي شناسند.
اين پروژه آنچنان بي رحمانه پيش مي رفت و قرباني مي گرفت كه حتي به
كانديداي اصلاح طلب حاضر در صحنه هم رحم نكرد. در چارچوب همين پروژه بود كه
ذهن ميرحسين موسوي را از انبوه اطلاعات غلط و بي مبنا درباره دولت
انباشتند تا آنجا كه او حتي نتوانست دريابد نموداري كه به عنوان نمودار
ارائه شده از جانب احمدي نژاد در مناظره با كروبي به دست او داده اند با
آنچه احمدي نژاد واقعاً در آن مناظره ارائه كرد متفاوت است و قصه نهايتاً
به آبروريزي انجاميد. اين مورد و موارد مشابه آن كه تعداد آنها فراوان
است، به خوبي نشان داد دوستان موسوي براي پيشبرد پروژه دروغگو جلوه دادن
دولت و ديگر پروژه هاي عمليات رواني خود، حتي از قرباني كردن خود او هم
ابا نداشته اند؛ دولت و مردم كه جاي خود دارد.
بيش از يك ماه از زمين و
آسمان به مردم گفتند اين دولت دروغگوست اما مردم خود به خوبي ديده بودند و
مي دانستند راست چيست و دروغ كدام است. گفتند اين دولت كشور را به نابودي
كشانده و عن قريب است مملكت بر باد برود اما مردم اين را هم مي دانستند كه
خدمت و خيانت را چگونه از هم باز مي توان شناخت. گفتند اين دولت ايران و
ايراني را ذيل كرده غافل از اينكه ايراني هميشه عزيز، فرق عزت و ذلت را هم
خوب مي داند و بوريا را به جاي حرير نخواهد خريد. گفتند احمدي نژاد سفره
مردم را كوچك كرده است اما مردم به چشم مي ديدند كه اين دولت از هرچه
بگذريم براي خود سفره اي پهن نكرده و از آوردن آنچه متعلق به مردم است بر
سر سفره هاي آنها مضايقه ندارد و مهم تر از اين حقيقت آشكار براي مردم اين
بود كه دولت اصولگرا اگر هم سفره اي را كوچك كرده باشد، آن سفره ويژه
خواران و مفسدان است كه صداي عربده آنها عليه دولت گوش فلك را كر كرده است.
اين بازي ها آنقدر عمق يافت كه بازيگردانان را هم فريفت. با هدف فريفتن
مردم دروغي گفته بودند و در ميانه راه اوضاع چنان شلوغ شد كه خود دروغ
خويش را باور كردند و آن را عين واقعيت پنداشتند. خداوند مرحوم نصرالدين را
رحمت كند كه داستان دنبال آش نذري فرستادن كودكان مزاحم و سپس خود از پي
آنها روانه شدن او هنوز هم مصداق دارد در فهم احوال مدعيان عقل و درايت
راهگشاست. خروش انقلابي مردم ايران در 22 خرداد چون پتكي گران بر سر كساني
كه چشم هاي خود را بسته و در توهمات خويش غرقه بودند فرود آمد و چه فرود
آمدني.
22 خرداد بسياري از افسانه هاي بافته شده توسط غربي ها و دوستان
داخلي آنها را به صريح ترين شكل ممكن به ميدان آزمون آورد، باطل كرد و
حقيقت ناب را به جاي آنها گذاشت. اولين افسانه اي كه در 22 خرداد زمين
خورد، اين بود كه رسانه هاي خارجي و همكاران داخلي آنها مدت ها به صداي
بلند مي گفتند ارتباط مردم و نظام جمهوري اسلامي در آغاز دهه چهارم عمر
جمهوري اسلامي به حداقل مقدار ممكن كاهش پيدا كرده و ديگر از آن شور و حال
اول انقلاب كه مردم خود را بخشي مهم و جدايي ناپذير از نظام سياسي مي
دانستند، خبري نيست. انتخابات 22 خرداد كه در آن حدود 40 ميليون از مجموع
46 ميليون واجد حق راي در سراسر كشور پاي صندوق هاي راي حضور يافتند، با
قوتي بي مانند كل اين افسانه پردازي را به باد فنا داد و ثابت كرد كه اگر
دولتي حرمت مردم را نگهدارد و خود را خدمتگزار آنها بداند، مردم قدرشناساني
موقع شناس و پرمهرند و خادمان خود را به بهترين شكل ممكن ارج خواهند
نهاد. از حيث نظري، دستيابي به اين ميزان از مشاركت سياسي در جامعه اي كه
بخش بزرگي از آن را طبقه متوسط شهري تشكيل مي دهد توفيقي بزرگ براي دولت و
مجموعه سيستم حكومتي است خصوصاً كه به هنگام روي كار بودن دولتي كه متهم
به عدم پي گيري پروژه توسعه سياسي و صرف كردن انرژي خود براي «جلب نظر توده
ها» در مقابل نخبگان است. دموكراسي تا آنجا كه يك ادعا است البته قدر و
قيمتي بي مانند دارد اما وقتي به واقعيت بدل شد، ايدئولوژي ناظران است كه
معلوم مي كند بايد آن را ارج نهاد يا اينكه مخدوش و ملكوك ساخت. دولت ها و
قدرت هاي مدعي دموكراسي وقوع حادثه اي چون 22 خرداد در ممالك خود را حتي به
خواب هم نمي توانند ديد اما چون راي مردم را تنها زماني ارزشمند مي دانند
كه به گزينه هاي مطلوب آنها تعلق پيدا كند، مي بينيد كه به ابراز «تاسف» و
«نگراني» بسنده كرده اند. حال و اوضاع دوستان داخلي شان هم البته چندان
بهتر نيست.
افسانه دوم را اصلاح طلبان غربگراي داخل ايران ساخته بودند
و آن اين بود كه پيروزي اصولگرايان در انتخابات مختلف مردم ايران محصول
«عدم حضور اكثريت» در صحنه است و نتيجه مي گرفتند- همانگونه كه از قول
هاشمي رفسنجاني در پلاكاردهاي بزرگ تبليغاتي خود در سطح شهر تهران نوشته
بودند- «هرگاه اكثريت از حضور در انتخابات خودداري كند اقليت بر آن حاكم
خواهد شد». اگر آقايان قبول داشته باشند كه 85 درصد واجدين حق راي يعني
اكثريت ظاهراً مجبورند نتيجه بگيرند كه آن خيالپردازي ها خالي از حقيقت
بوده و اكثريت ملت ايران پاي صندوق هاي راي آمدند اما انتخاب آنها دقيقاً
خلاف آن چيزي بود كه مدعيان «مالكيت انحصاري آراء خاموش» همواره مي
پنداشتند و تبليغ مي كردند.
اين يادداشت مجال بسط فراوان دارد اما لازم
است، فعلاً آن را با تذكر نكته اي بسيار مهم به پايان ببريم و الباقي نكات
بماند براي بعد. آن نكته مهم مربوط به بسياري از كساني است كه در روز 22
خرداد به ميرحسين موسوي راي دادند. يكي از بدترين اتفاقات ممكن اين است كه
كساني تصور يا تبليغ كنند كه معناي راي آن 13 ميليون نفر، مبارزه جويي با
گفتمان امام و انقلاب يا همراهي با اقليت سوپرراديكال جبهه دوم خرداد بوده
است. حقيقت كاملاً آشكار اين است كه تعداد بسيار زيادي از راي دهندگان به
مهندس موسوي دلسوز انقلاب و نظام و پيرو آرمان هاي مقدس آنند اما به هر
دليل مصلحت انقلاب و كشور را در سپردن اختيار دستگاه اجرايي به موسوي ديده
اند. حساب اين اكثريت بزرگ از اقليتي كه هيچ اعتقادي به هيچ اصل و آرماني
ندارند و اكنون هم در تدارك فتنه و آشوبند قطعاً جداست.
مهدي محمدي
بسم رب النور