ع- ثقفي
هنوز به جايي نرسيده قصد دامن زدن به آشوب ها را دارند، چه رسد به روزي كه به جايي مي رسيدند! معناي اصلاح طلبي اكنون بيش از پيش در چشم مردم آشكار مي شود. شيشه هاي شكسته ايستگاههاي اتوبوس و بانكها، به آتش كشيدن سطلهاي زباله شهري در وسط خيابانها، به دود آلودن فضاي پاك شهر در شام ميلاد زهراي اطهرسلام الله عليها، تخريب اموال عمومي و ايجاد درگيري و راهبندان و اهانت به مقدسات نظام و بسيج مظلوم، هدر دادن وقتها و فرصتهاي انقلاب، اينها همه و همه آن سوي چهره به ظاهر اصلاح طلبان است! اصلاح طلباني كه بعد از دميدن در كوك ساده لوحي برخي نوچه هاي خود، شب در آرامگاه مجلل خويش آرميده و خبر ندارند كه بر رفتگران مستضعف تا صبح چه مي رود؟ و بي خيال آن كه هزينه اموال عمومي تخريب شده و سوخته از كيسه مردم مظلوم و محروم مي رود. كلان سرمايه داران حامي جبهه اصلاحات كه ماليات نمي دهند، فقط مي دزدند و غارت مي كنند.
صبح شهر اين سان آلوده به گردن فرازي وحوش بود! و انسان از عمق جان اسف مي خورد بر جامعه اي كه عزتش را مزدوران يك شبه به بازي مي گيرند. بازي چند روزه اي كه سي سال پائيدن انقلاب آن را هماره به سخره گرفته است و عجيب است كه دشمن از اينهمه دشمني و فتنه، و ستون پنجم او از اينهمه جهل و عناد خسته نمي شوند و اين همان مصداق شريفه قرآني صبر اهل جهنم بر نار است.
اين تصوير ايران اسلامي مبتلا به جريانات منحرف است. تصوير رحمت و مماشات نظام با كساني كه اگر به قدرت مي رسيدند، صغير و كبير نشناخته و كشور را به ورطه اي مي كشيدند كه شنبه هاي انتخابات مردمي شاهد آن است.
خود كم بودند زنهايشان را هم به ميدان آورده اند، زناني كه فرق تفرقه و وحدت را نفهميده، فرمان حمله به خيابان صادر مي كنند و افاضات اضافي مي فرمايند و چه مظلوم است اين انقلاب حماسه كه مجبور است جمل نشيني مدرن پرده نشينان را شاهد باشد. سالها در تاريخ تشيع داستان كج انديشان و قدرت طلبان را خوانديم و هرچه از عمر انقلاب مي رود، بيشتر به عمق فاجعه انكارها و تحريفها و ادعاها پي مي بريم.
نكته اما اينجاست كه عده اي در اين ميان در ريزش از ساحت ارزشها، از آزمون وفاداري به انقلاب مردود شده و به عزت و كرامت وفاداران پشت مي كنند. اينان فرمان حمله به كه و عبور از چه را صادر مي كنند؟ و امربران آنان كيستند؟ آيا همان جوانكي كه مقابل كوي دانشگاه در حالي كه پارچه سبز در دستش مچاله شده بود و به كانديداي خود دشنام مي داد، مي گفت خودش پنهان شده است و ما را فرستاده است تخريب! و يا آن جوان ديگر كه پيراهنش شكافته شده بود و به او دلداري داده و مي گفت بيچاره بازداشت شده، مگر نشنيدي موسوي و كروبي و هاشمي بازداشت شده اند؟! يا آن فرد سوم كه خود كنار ايستاده بود و آنها را تشويق به استقامت مي كرد! و در برابر استبعاد مردم مي گفت در خانه شان بازداشت هستند؟! براستي چه كساني براي اينان مزدوري مي كنند و تا كجا؟ تا شعار مي ميرد و سازش نمي پذيرد و به محض شنيدن صداي يك ترقه، فرار؟! يا آنان كه هماره زورشان به سطلهاي زباله مي رسد؟!
در هر حال اين نيز بگذرد و داستان سياهي و روسياهي برخي مدعيان دموكراسي نيز، اما از هم اكنون بايد پرسيد اردوگاه و بهانه بعدي آنان كجا و چيست؟ آيا آنان سرانجام از كينه كهنه خود دست نخواهند برداشت و از ساحت انقلاب طمع نخواهند بريد؟ تا ببينيم.