10سال بعد ... دادگاه اسلامبول
اسلامبول تركيه جمعه و شنبه آينده ميزبان دور ديگري از مذاكرات ميان
جمهوري اسلامي ايران و غرب است. به اين مذاكرات كه 45 روز پس ازمذاكرات ژنو
برگزار مي شود، مي توان از دو پنجره و از دو چشم انداز خرد و كلان نگريست.
سطح خرد، مذاكرات را در متن مذاكرات هسته اي 7 سال گذشته مورد ارزيابي
قرار مي دهد و مي كوشد به اعتبار معلومات و داده هاي اين روند 7 ساله، به
ارزيابي نتيجه مذاكره جديد بپردازد. و رويكرد كلان بر آن است كه مذاكرات
اسلامبول، فراتر از چالش هسته اي، نقطه تلاقي(چهارراه) تمام فعل و انفعالات
جهاني در دهه ميلادي گذشته است. با اين رويكرد، مختصات و قواعد زمين بازي
اسلامبول شفاف تر مي شود و اساساً موضوعات مذاكره متفاوت تر و متنوع تر
خواهد بود.
1- از نگاه خرد و محض چالش هسته اي، غرب و ايران دو رويكرد
متفاوت به ماجرا دارند اگرچه اشتراك نظرهايي نيز وجود دارد. از جمله
اشتراكات آن است كه طرفين معتقدند زمان به نفع ايران پيش مي رود. غرب در
اين ميان مايل است به عنوان هدفي كوتاه مدت و اولويت دار، از «سرعت» و
«سرمايه» اتمي ايران بكاهد. غرب اين روند را با توسل به شيوه هاي خرابكاري و
ترور آغاز كرد اما توفيقي پيدا نكرد چه آن كه چرخه فعاليت هاي هسته اي
ايران با شتاب در گردش است.بنابراين طرف غربي مي كوشد چيزي را كه با جنگ
نيمه سخت به دست نياورد، پاي ميز مذاكره به دست آورد؛ از جمله خارج كردن دو
سوم ذخيره اورانيوم 5/3 درصد غني شده ايران (حدود 2 تن) به بهانه مبادله
سوخت 20 درصدي رآكتور تهران. آنها بر اين باورند كه موفقيت در چنين امري پس
از ناكامي 14 ماه پيش (اكتبر 2009) اولين قدم در راه مهار برنامه هسته اي
ايران است و پس از آن مي توان مجدداً سر خانه اول و چالش بر سر اصل غني
سازي برگشت.
اما در نقطه مقابل، ايران به اعتبار دست پري كه دارد، مشرف
بر مذاكرات است. تفاوت مذاكرات ژانويه 1201 با مذاكرات اكتبر 9200 آن است
كه ايران حجم ذخاير اورانيوم 5/3 درصد را به بيش از 3 هزار كيلوگرم رسانده و
از سوي ديگر با كليد زدن غني سازي 02 درصدي، انحصارطلبي و گروكشي غرب بر
سر سوخت رآكتور تهران را بلاموضوع ساخته است. دليل سوم همچنان كه گفته شد،
به سنگ خوردن تير خرابكاري هسته اي و ترور است كه فقط هزينه هاي آن- و از
جمله بي اعتمادي بيشتر ايران- روي دست طرف غربي ماند. دليل چهارم، بلااثر
شدن سناريوي تحريم 7 ماه پس از تصويب و اجراي قطعنامه 9192 است. دليل پنجم،
گشوده شدن كارنامه دروغگويي آمريكا و اسرائيل و انگليس بر سر ادعاي نظامي
بودن برنامه هسته اي ايران است. غربي ها اگرچه از سال 3200 ادعا كردند
ايران مشغول ساخت بمب اتمي است، اما گزارش اطلاعاتي آمريكا در سال 7200 و
سپس گزارش اخير سرويس جاسوسي رژيم صهيونيستي و برخي مقامات اطلاعاتي آمريكا
نشان مي دهد كه آنها علي الدوام در اين 7 سال به دنيا دروغ گفته و با
فريبكاري تمام، جهان را از برنامه هسته اي صلح آميز ايران ترسانده اند.
بنابراين ذخاير اورانيوم ايران كوچك ترين تهديدي براي صلح منطقه اي و جهاني
نيست. اين عنوان گزارش پنج شنبه گذشته خبرگزاري رويتر است كه «سازمان هاي
اطلاعاتي آمريكا معتقدند سران ايران هنوز تصميم به ساخت بمب اتمي نگرفته
اند». غرب بايد پاي ميز مذاكرات اسلامبول براي 7 سال دروغگويي مستمر محاكمه
شود، همچنان كه به خاطر چشم پوشي از برنامه هسته اي نظامي رژيم صهيونيستي.
و البته خون شهيد شهرياري و علي محمدي همچنان گرم و تازه است. حاميان رژيم
صهيونيستي بايد در اين باره هم پاسخگو باشند.
مذاكرات اسلامبول را از
منظر ديگري هم مي توان نگريست و آن سابقه موضوع و كارنامه تيره و تار طرف
غربي است. واقعيت ماجرا اين است كه گارد طرف غربي، گارد گفت وگو و تفاهم و
تعامل نيست بلكه گارد دشمني و عناد است. طرفي كه طلبكار است و ضمانت مشخص
عيني مي خواهد ايران است. اينكه برنامه هسته اي ايران منحرف نشده، شهادت
سرويس هاي اطلاعاتي غربي است اما اينكه آمريكا و انگليس و فرانسه و آلمان
سر تعهدات حداقلي شان ايستاده باشند، محل ترديد جدي است. ايران چرا و با چه
تضميني بايد مبادله اورانيوم - يكي از برگ هاي برنده خود- را بپذيرد
درحالي كه غرب به گواهي پرونده 7 ساله مذاكرات، جز عهدشكني و بدقولي كاري
نكرده است. به يقين هرگز نمي توان شرايط امروز را با شرايط آغاز مذاكرات
مقايسه كرد اما واقعيت اين است كه غرب در ازاي تعليق غني سازي و مراحل پيش
از آن از سوي دولت وقت ايران، حتي به همان تعهدات اندك خود در زمينه
تروريستي تلقي كردن گروهك مرده منافقين و تأمين قطعات يدكي هواپيماهاي
مسافربري ايران عمل نكرد درحالي كه دوره تعليق،به مفهوم عقب افتادن برنامه
هسته اي ايران و روند غني سازي بود. اگر تيم مذاكرات هسته اي بنابر
اقتضائات آن روز و اسارت هاي ذهني دولت و مجلس اصلاحات، درّ غلطان داد، اما
همان آب نبات را هم تحويل نگرفت. همچنان كه در تداوم همان رويكرد منفعلانه
به حوزه سياست خارجي، مساعدت آن روز دولت خاتمي به آمريكا براي سرنگوني
طالبان، نه تنها با كوچك ترين قدرشناسي و امتياز متقابل جبران نشد، بلكه
براي اولين بار دولت واشنگتن ايران را در فهرست «محور شرارت» قرار داد كه
با اعتراض هاي بي ثمر رئيس جمهور و وزير خارجه وقت و ابراز دلخوري بي حاصل
همراه شد.
اين اوراق مستند پرونده مذاكرات گذشته، ايران را با دست پرتر و
طلبكاري بيشتر پاي ميز محاكمه غرب در اسلامبول مي برد. ايران طلبكار است و
آن كه بايد پاسخگو باشد، طرف غربي است. پرونده مذاكرات اسلامبول را بايد
در تداوم مذاكرات 7 سال گذشته گشود و نه منقطع از آن. بايد ديد غرب در ازاي
درخواست از ايران، چه چيزي كه اندك بهايي داشته باشد روي ميز مذاكره و
مبادله مي گذارد و چه چيزي قرار است عايد ايران شود. حتي امضاي به رسميت
شناختن حق اعمال شده ايران براي غني سازي هم بهاي مبادله اورانيوم غني شده
نخواهد بود تا چه رسد به لغو تحريم هاي تصنعي بي خاصيت.
2- از پنجره
دوم، مي توان افق وسيع تري را در مذاكرات پيش رو مشاهده كرد و اشراف بهتري
به مذاكرات 42 ژانويه 1120 در اسلامبول داشت. اين نگرش كلان به ما يادآوري
مي كند كه آمريكا به عنوان طرف اصلي مذاكرات، دقيقا 01 سال پيش در كدام
نقطه ايستاده بود و امروز كجا ايستاده است. 01 سال پيش- ژانويه 1020- دولت
نومحافظه كار بوش درحالي آغاز به كار كرد كه دو پروژه مهم و در طول هم را
در دستور كار داشت؛ «پروژه قرن جديد آمريكايي» (قرن 12 و هزاره جديد
ميلادي) كه راه آن منحصراً از مجراي «پروژه خاورميانه بزرگ» مي گذشت.
ابرقدرت بلامنازع هزاره سوم درحالي كه تابلوي فريباي «ليبرال- دموكراسي، به
مثابه پايان تاريخ» را بر دست گرفته بود، قرن 12 را با جنگ هاي زنجيره اي و
قشون كشي به افغانستان و عراق آغاز كرد. مايكل هيدن رئيس بعدي سازمان سيا و
جيمز وولسي رئيس وقت سازمان جاسوسي آمريكا آن زمان فاش كردند كه جنگ جهاني
چهارم با محوريت «انهدام اسلام سياسي، تغيير مرزها و جغرافياي جهان اسلام و
نابودي تمدني كه پس از دوره فترت درحال سر بر آوردن است» آغاز شده است و
اسم بردند از 12 كشور اسلامي كه هدف اين جنگ بزرگ بودند. گفتند اين جنگ تا
سال 6220 ادامه خواهد داشت. پس از آمريكا هم وليده نامشروع غرب در
خاورميانه، به اشغالگران آمريكايي- انگليسي افغانستان و عراق تأسي كرد و
ظرف 2 سال (6020 تا 8020) دو جنگ آميخته با سرشكستگي را با مقاومت اسلامي
لبنان و مقاومت اسلامي فلسطين به راه انداخت. چند سال پس از اين گرد و خاك
بي حاصل، ژنرال مايكل هيدن با صداي بلند اعلام كرد «رويكرد ما اشتباه بود،
ما بايد جنگ جهاني چهارم را از ايران آغاز مي كرديم». اما كار از كار گذشته
بود و مرد مي خواست تا با ايراني دربيفتد كه به تعبير نشريه انگليسي
اكونوميست «مدام در خاورميانه قد مي كشد و با هر پيچ خوردن سياست آمريكا در
خاورميانه، قدرتمندتر مي شود.» يا به تعبير ژنرال گابي اشكنازي رئيس ستاد
مشترك ارتش رژيم صهيونيستي «درگيري نظامي با ايران به معناي بدبختي و مصيبت
براي اسرائيل است.»
آمريكا، اسرائيل و انگليس هرگز در طول تاريخ معاصر
به اندازه امروز در موضع ضعف نيفتاده و تحقير و شرمندگي نديده اند و البته
شايد هيچ گاه هم به اندازه امروز زخم خورده و كلافه نبوده اند. مرور يك دهه
شكست زنجيره اي براي آنها در «جنگ جهاني چهارم» مي تواند متضمن برخي
تحركات جديد باشد هر چند كه گزينه هاي چنداني براي بكارگيري نداشته باشند.
شايد خيلي فرق نكند كه بگوييم كه آغاز دهه دوم قرن 12، يازدهمين سال جنگ
جهاني چهارم است يا به اعتبار برخي تفاوت ها، از مقوله اي به نام «جنگ
جهاني پنجم» سخن بگوييم كه اهداف آن همان اهداف جنگ چهارم است اما بكارگيري
ادوات جنگ نرم و نيمه سخت، بر جنگ سخت غلبه پيدا كرده و ماجرا را پيچيده
تر كرده است. يا دست كم بايد گفت غرب به اعتبار تجربه 01ساله به اين باور
رسيده كه بدون زيرسازي و بسترسازي از درون كشورهاي اسلامي، قشون كشي عريان،
بي فايده و اعتبارسوز است.
در طول يكي دو سال اخير شاهد اتخاذ
رويكردهايي از سوي آمريكا و متحدانش بوده ايم كه نقطه عطف آن «بومي كردن
جنگ» در درون كشورهاي اسلامي است. بر اين اساس ابتدا بايد جريان غربگرا در
كشورهاي هدف تقويت شود تا سپس اين جريان بتواند «پولاريزاسيون» و دو قطبي
كردن سياست تا مرز برگشت ناپذيري، انسداد و جنگ داخلي را به اجرا بگذارد.
بدين ترتيب يا كشور هدف به كشورهاي كوچك تر تجزيه مي شود- كه يكي از اهداف
جنگ جهاني چهارم است- يا دست كم بر اثر بي ثبات سازي، آن قدر ضعيف و نحيف
مي شود كه چه در جنگ و چه پاي ميز سازش، امتياز بدهد. نمونه اخير اين
رويكرد، ماجراي سودان بود و ابعاد ناموفق آن در كشورهايي چون عراق و لبنان
به اجرا گذاشته شد. فتنه و آشوب 8ماهه سال 8813هم، بخشي از پازل بزرگ و
استراتژي تازه غرب را پر مي كرد اما معكوس عمل كرد و تبديل به يك رزمايش
تاريخ ساز براي ملت و حاكميت ايران شد.
اين نوشته مجال بحث و تأمل بيشتر
درباره رويكرد دوسال اخير آمريكا و غرب و مكانيزم هاي آنان بر مبناي سياست
بازسازي شده «تفرقه بينداز و از درون نابود كن» را ندارد. اما آنچه به
مذاكرات چند روز آينده اسلامبول مربوط مي شود، اين كه آمريكا و متحدان آن
بايد به اعتبار يك دهه پمپاژ ناامني و جنگ و ترور به منطقه خاورميانه،
مؤاخذه و محاكمه شوند و چه جايي بهتر از ميز مذاكره اي كه طرفين آن لااقل
درباره يك مضمون اتفاق نظر دارند، اتفاق نظر درباره بحث بر سر «امنيت و
ناامني جهاني». آمريكايي ها درباره علت قشون كشي به عراق و افغانستان دروغ
گفتند و اين دروغ را تا مرز گستاخ كردن رژيم صهيونيستي براي نقض همه موازين
بين المللي توسعه دادند. از اين منظر هم سزاوار است به جاي بازي در زمين
غرب، واقعيت هاي امروز خاورميانه بزرگ به عنوان مبناي حقيقي گفت وگو و چالش
به رخ آنان كشيده شود و آن حقيقت اين است: جمهوري اسلامي پاي مردم سالاري
در خاورميانه ايستاده و غرب درست برخلاف قواعد دموكراسي عمل مي كند.
از
پروژه خاورميانه بزرگ، فقط نوزاد دو شكست بي سابقه و پر دامنه در عراق و
افغانستان روي دست غرب مانده است. آمريكا و متحدانش هرجا به ثباتي دست مي
زنند، انرژي نهفته و سركوب شده ملت هاي مسلمان را - از عراق تا لبنان و
فلسطين، و از مصر تا تونس- عليه خود و متحدانشان آزاد مي كنند. به يقين جو
سياسي اين كشورها امروز به مراتب نزديك تر و همسوتر با ايران است تا چند
سال پيش. اما غرب همچنان روي طرف بازنده (ضد مردم) شرط بندي مي كند. چنين
طرفي، صلاحيت بازي نقش مدعي العموم را بر سر امنيت و صلح جهاني ندارد بلكه
بايد در انظار عمومي به چالش و پرسش كشيده شود. اين چالش، غرب را به انفعال
بيشتر در آغاز دهه دوم قرن 12 وادار خواهد كرد.
محمد ايماني
بسم رب النور