ع- ثقفي
يكي از ايامي كه درياي كشور متلاطم مي شود و در كنار عطر بسياري از رويش ها و تلألو چشم نواز درخشش ها، بوي مرداب وار برخي تعفن ها نيز لاجرم به مشام مي رسد، همين ايام انتخابات است. انتخاباتي كه صرفنظر از سنتهاي غلط همراه- كه زاييده نحو مادي آن است- با خود و در خود حامل برخي تفرقه ها و خودبيني ها و جزم انديشي هاست.
براي همين گاهي مي شود كه دل آدم مي خواهد در ايامي چنين به جايي دور برود و بعد از تمام شدن داستان منم ها و من بهترينم ها و تويي ها و تو بدتريني ها، برگردد به نقطه اي كه همه مشغول كار و تلاش براي مردم و ارتقاي سطح كشورند. اما مگر مي شود در شرايطي چنين، چنان كرد؟ مي شود حتي آيا خود را به نديدن زد؟ مي شود ديد كه عده اي با ناديده گرفتن شرايط، امكانات، مشكلات و روحيه مردم، يكسره ساز بحران و بدبختي و فلاكت كوك كنند و درنظر نداشته باشند كه هميشه دود تفرقه جناحها و گروهها به چشم نظام اسلامي رفته است؟ شايد اگر از آنان بپرسي بگويند برود! و شايد هم اصرار دارند كه برود! آناني كه معتقدند يا بايد سكان كشتي كشور دست آنها باشد يا اين كشتي غرق شود! براي همين هم هست كه ككشان نمي گزد از اينكه مراسمي بگيرند و يا در آتش تفرقه اي بدمند، آنان كه چيزي براي از دست دادن ندارند، منطق آنان هم كه از اساس وارونه است، از چشمي كه هم روز يك انتخابات معمولي را حماسه مي بيند و هم آزادسازي خرمشهر عزيز را، بيشتر از اين آيا مي شود توقع بصيرت داشت؟ معلوم است كه نمي شود. منطق آيا در ادبيات انتخابات معناي ديگري مي يابد؟ آيا منطق انتخابات انكار و تحريف و تقابل است؟ آنهم به هر قيمت؟!
اينكه آقايان يك دفعه ذوق زده از خواب خرگوشي بي مسئوليتي، بيدار شده و احساس شديد مسئوليت كرده اند، آيا ربطي به انقلاب و مردم دارد كه يا بايد قبول كنند كه كشور در فلاكت است و يا بايد وجود بحران را بپذيرند؟
در ادبيات كانديداها، دقيق شويد، همه دم از بحران و خطر و فلاكت مي زنند، بي آنكه به پنج نكته اساسي توجه داشته باشند:
1-اينكه بر فرض صحت فكر نمي كنند چهار ساله چگونه مي خواهند كشور را از بحران برهانند؟
2- اينكه آنان خود چه نقشي در رساندن كشور به بحران فرضي داشته اند؟
3- اينكه مگر رئيس جمهور سكاندار كشور است و مگر كشور تا بحال صاحب نداشته و ندارد كه اينان از گرد راه نرسيده خود را ناجي افسانه اي جا مي زنند؟
4- بر فرض وجود بحران بايد آن را جار زد و در امتداد آن مدام بحران آفريني كرد؟
5- معناي واقعي بحران آيا وجود كانديداهايي نيست كه تيشه برداشته و به آبرو و اميد كشور مي زنند، آنان از امام و مردم داري و كشورداري اش آيا اين را آموخته اند كه مردم را نسبت به نظام اسلامي دلسرد كنند؟
البته روي اين سخن هرگز با آناني نيست كه مدتهاست بر آنان حجت تمام شده است، روي سخن با حافظان حقيقي اين كشور و پيروان واقعي خط امام است تا صحنه ها را براي ورود نامحرمان و بي تفاوتان خالي نكنند و نگذارند تازه به دوران رسيده هاي سنگر گرفته در پشت كانديداهاي بي سنگر، بيش از اين به بهانه اميد به خود، مردم را دلسرد كنند.
باشد تا آنان باور كنند كه دوره شان در اين كشور به پايان رسيده است و مردم به كساني كه به انقلاب پشت مي كنند هميشه درس انزوا و مطرودي داده اند، اگرچه كه چشم حيران آنان نخواهد حيرت اين انزوا را جدي بگيرد.