پروفسور حميد مولانا
دولت جرج بوش در آمريكا و حكومت سيلويو برلوسكني در ايتاليا نمونه اي از سيستم و روش كنترل در «دموكراسي»هاي غرب است كه دولتمردان و نخبگان آمريكا و اروپا، هواداران و غرب زده هاي امروزي مي خواهند تحت عنوان «اصلاحات» در ساير كشورها و در جهان اسلام ترويج دهند. اين نوع سيستم بر مبناي ثروت، طمع، زراندوزي، پارتي بازي، نابرابري و كنترل افكار عمومي و رسانه ها، برقرار شده است. عوام فريبي يكي از محورهاي اصلي دموكراسي امروزي است.
ايتاليا كه پس از شكست دوره استعمارگري خود در اوايل قرن بيستم دچار رژيم فاشيستي موسوليني گرديد بعد از جنگ جهاني دوم به «مريض اروپا» معروف شد. احزاب و رژيم سياسي ايتاليا همانند دو قدرت شكست خورده ديگر جنگ، فاشيسم هيتلر نازي در آلمان و امپراتوري يكه تاز ژاپن، سال ها پس از جنگ در كنترل و تحت نفوذ اشغالگران آمريكايي قرار داشت. امروز بازيگران سياست ايتاليا به سليقه و فرهنگ ايتاليايي خود مي خواهند از روش و الگوهاي آمريكا تقليد كنند و برلوسكني نخست وزير فعلي آن كشور تا حدي در اين امر موفق شده است ولي مانند بوش سياست او اقتصاد و مردم سالاري ايتاليا را به صخره ورشكستگي نزديك كرده است.
يكي از استادان علوم سياسي دانشگاه كلمبيا، جيوواني سارتوري، در كتاب اخير خود تحت عنوان «عصر شرارت» كه مجموعه اي از مقالات او در روزنامه ايتاليائي «كوريره دلاسرا» است درباره فراز و نشيب سيلويو برلوسكني لغت «دموكراسي توتاليتاريسم» را به كار مي برد. اگر عنوان دموكراسي استبدادي و همه گير (توتاليتاريسم) كاملا حكومت امروزي ايتاليا را بيان نمي كند بد نيست به گفته برلوسكني نخست وزير ايتاليا در دادگاه ميلان كه سال گذشته به جرائم فساد و تخلفات ديگر او رسيدگي مي كرد توجه كنيد: او مدعي شد كه دادگاه، صلاحيت رسيدگي به جرائم او را ندارد و تأكيد كرد كه «همه شهروندان در مقابل قانون مساوي و يكسان هستند ولي بعضي از شهروندان از سايرين هم مساوي تر و يكسان تر هستند»!
قرار گرفتن برلوسكني در رأس هرم قدرت ايتاليا نشان مي دهد كه چگونه جريان «دموكراسي» در چارچوب يك نظام غربي با استفاده از پول و ثروت، كنترل مطبوعات و رسانه ها، و مشغول كردن مردم به تفريحات خيالي در يك رديف قرار دارد. برلوسكني نه تنها با مالكيت شخصي و كنترل رسانه ها از آنها براي اهداف سياسي خود استفاده مي كند بلكه با تكيه به صندلي قدرت و حاكميت موفق مي شود با تصويب و ارائه يك رشته قوانين و مقررات در پارلمان ايتاليا خود را از عواقب و تخلفات حاصله مصون نگاه دارد.
برلوسكني شخصاً مالك شش شبكه تلويزيوني ايتالياست و به طور كلي با پول و سرمايه و نفوذ خود اكثر قريب به اتفاق رسانه هاي الكتروني و قسمت مهمي از مطبوعات و آژانس هاي آگهي هاي تجارتي و صنايع انتشاراتي را كنترل مي كند. ولي برلوسكني مدعي است كه «من از طريق دموكراتيك انتخاب شده ام و حتي بيش از اين لياقت و سزاوار پاداش آن را دارم.» طمع و قدرت گرائي، دسته بندي و پول برلوسكني از نظر روزنامه يوميه «لارپوبليكا» سيستم سياسي ايتاليا را به رديف «دموكراسي مويزي» نزديك كرده است كه در گذشته بيشتر در انحصار زمامداران و ديكتاتورها و ژنرال هاي آمريكاي لاتين بود.
پارتي بازي به عنوان يك پديده دسته بندي، توصيه دارودسته اي و نابرابري و يك عمل غيراخلاقي و منفي كه دهه ها است در ايران رواج پيدا كرده است، در حقيقت يك لغت فرنگي است كه از طريق تجددگرائي توسط نخبگان دوران قاجار و پهلوي از اروپا به ايران صادر شد. لغت «پارتي» در زبان و فرهنگ لاتين همان لغت «حزب» است و پارتي بازي يعني حزب بازي و جناح بازي با اين تفاوت كه پارتي بازي در اروپا و آمريكا مشروع و اخلاقي و قانوني است ولي در ايران نتوانست به آن درجه متعالي «دموكراسي» ارتقاء پيدا كند ولي در عمل تحت رژيم هاي مختلف رواج پيدا كرد.
يكي از نويسندگان ايتاليا يادآوري مي كند كه «هر عصر سيستم فاشيستي خود را دارد كه الزاماً همراه با ترور و وحشت پليس نيست» ولي به طور ادراكي و عملي «با كنترل يا پنهان كردن اطلاعات، با آلوده كردن سيستم قضائي، با گسيختگي آموزش و پرورش و با خيال گرائي از گذشته نظام خود را مستحكم مي سازد.» برلوسكني با تهاجم رسانه اي و سلطه گرائي سياسي تحت عنوان دموكراسي امروز افق سياسي ايتاليا را عوض كرده است. پايگاه هاي اينترنتي ايتاليا حداقل 70 كتاب درباره زندگي مالي و سياسي برلوسكني يادداشت كرده است از جمله رساله اخير «پل گينز بورگ» به نام «سيلويوبرلوسكني: تلويزيون، قدرت، وارث». همه اين كتاب ها انتقادي نيستند ولي تماماً نشان مي دهند كه چگونه برلوسكني از طريق كنترل سياسي و به اصطلاح كار چاق كني و اندوختن ثروت نظام سياسي ايتاليا را با تصورات و ملاحظات امپرياليسم رسانه اي خود اداره كرده و بر آن حكومت مي كند. همان طوري كه دموكراسي غرب در دهه 1980 ميلادي رئيس جمهوري مانند رونالد ريگان در آمريكا و نخست وزيري مانند خانم مارگارت تاچر در انگلستان به وجود آورد كه هنوز اثرات آن در ايالات متحده و اروپا محسوس است به همان ترتيب نيز پارتي بازي سياسي و اطلاعاتي عصر حاضر در قرن بيست و يكم شخصيت هائي مانند جرج بوش و سيلويو برلوسكني را به حكومت رسانده است و هر دو ادعاي دموكراسي و مردم سالاري را دارند و از شرايط و وضع فعلي بهره مند هستند.
يك دهه قبل در 1994 ميلادي وقتي كه برلوسكني حزب خود را تأسيس كرده و براي اولين بار و به مدت هفت ماه به نخست وزيري ايتاليا رسيد يكي از روزنامه نگاران قديمي آن كشور به نام «انزوبياگي» از او سؤال كرد كه چرا نامزد نخست وزيري شده است و برلوسكني بدون تأمل پاسخ داد كه «براي حفاظت خودم، زيرا مي خواهند من ورشكست مالي شوم و به زندان بروم.»! او نگفت چه كساني براي ورشكستگي او توطئه مي كنند و چرا لازمه نجات از اين گرداب تسلط بر زمامداري كشور است. چرا دموكراسي بايد در حفظ ثروت و مالكيت استقرار يابد؟ ولي برلوسكني بايد هم نگران مي بود زيرا قوه قضائيه ايتاليا عليه شركت هاي او اعلام جرم كرده و دادگاه هاي ميلان او و همكارانش را متهم به فساد و تقلب كرده بود و رسوائي هاي دستگاه و تشكيلات «فيني وست» در دستور روز قرار گرفته بود. امروز پس از 10 سال برلوسكني با استفاده از دموكراسي و ليبراليسم و ارزش هاي ويژه خود مجدداً بر نخست وزيري ايتاليا تكيه زده است و ثروت شخصي او طبق گزارش مجله «فوربز» آمريكائي از ده ميليارد دلار تجاوز مي كند و افتخار دارد كه نفر سي ام در بين ثروتمندان دنيا است!
امروز كساني كه در چارچوب دموكراسي ادعائي خود بر كشورهاي صنعتي و به اصطلاح پيشرفته غرب حكومت مي كنند در حقيقت خود را از غول هاي مالي جهاني مي بينند. يكي از پروژه هاي برلوسكني اين است كه امپراتوري رسانه اي خود را به رديف غول هاي رسانه اي ديگر جهاني مانند روپرت مرداك و مايكل بلومبرگ برساند. روش برلوسكني نه تنها به عنوان يك تاجر و سوداگر بلكه به عنوان يك بازيگر سياسي اين است كه با استفاده از مؤسسات مالي و رسانه اي خود مردم ايتاليا و مصرف كنندگان آن كشور را در دنياي خيالات و لذائذ آني و مادي نگاه دارد. بسياري از مردم عوام دنياي امروزي، به ويژه توريست ها و تازه به دنيا رسيده ها، از ايتاليا به عنوان كيف چرمي هاي لوكس و كراوات هاي ابريشمي ياد مي كنند ولي ظواهر مادي نمي تواند به تنهائي گوياي كيفيت سياسي و عدالت اجتماعي و اقتصادي باشد.
برلوسكني سياست خارجي ايتاليا را به جناح دست راستي افراطي سوق داده است. او حمايت كننده سياست گذاري هاي جنگ طلبانه بوش و طعنه زن به فرهنگ اسلام و يكي از هواداران آتشين آريل شارون نخست وزير اسرائيل است. جالب اينكه اعتداليون و دست چپي هاي ايتاليا تا امروز نتوانسته اند از تعرضات و سلطه طلبي برلوسكني جلوگيري كنند. حزب «فورز ايتاليا» و امپراتوري رسانه اي برلوسكني ابزار دموكراسي او را تشكيل مي دهد. كمپاني آگهي «پوبلي ايتاليا» كه قسمتي از شبكه رسانه اي او را تشكيل مي دهد نه تنها يكي از منابع بزرگ درآمد براي شخص برلوسكني است بلكه مسئوليت انگاره سازي سياسي نخست وزير ايتاليا و همكارانش را در پارلمان ايتاليا و در مبارزات انتخاباتي عهده دار بوده است. «جوسپي فيوري» يكي از نويسندگان ايتاليائي و مؤلف بيوگرافي برلوسكني انگيزه او را در عنوان شرح حال نخست وزير ايتاليا كه به نام «فروشنده» در سال 1995 ميلادي منتشر شد خلاصه كرده است. «فيوري» هم چنين نويسنده بيوگرافي آنتوني گرامشي يكي از رهبران دست چپ و كمونيست ايتاليا در زمان حكومت موسوليني است. اكنون اين سؤال مطرح است كه تا چه حد برلوسكني «فروشنده» زائيده و محصول فروشگاهي به نام اتحاديه اروپا و دموكراسي آن است؟