چراغ روشن ، موتور خاموش
يك شركت سهامي براي آن كه فعال، سود ده و سرپا باقي بماند، نيازمند
شرايطي است. بخشي از اين شرايط دروني و بخش ديگر، بيروني است.شرايط دروني
براي استحكام و پا برجا ماندن شركت علاوه بر امكانات و سرمايه لازم، توافق
سهامداران بر اين سه محور و موضوع است:
- اهداف مشترك
- برنامه هاي يكسان
- نحوه تقسيم مسئوليت ها
در بخش بيروني نيز اصلي ترين شرايط بقاي يك شركت اين هاست:
- مطلوبيت محصول يا خدمت توليدشده نزد مشتري
- قدرت رقابت با رقباي ديگر
عدم
تأمين تمامي يا بخشي از شرايط دروني و بيروني بالا مي تواند وضعيتي را
براي يك شركت سهامي رقم زند كه اصطلاحاً به آن ورشكستگي مي گويند. براي
پيشگيري از ورشكستگي بايد بر عوامل تهديدكننده توافق در درون و كاهنده قدرت
رقابت در بيرون غلبه كرد.
ً در يك شركت سهامي توليدكننده خودرو، رمز
استواري شركت در اين است كه اولاً همه يا اكثريت مطلق سهامداران بر توليد
نوع يا انواع خاصي از خودرو توافق داشته باشند ثانياً پذيرفته باشند كه
مثلاً بهترين راه توليد، تكيه بر ساخت قطعات سنگين در داخل و واردات قطعات
ظريف از خارج و مونتاژ آنهاست و ثالثاً اين كه هيئت مديره و مديرعامل را
با رأي اكثريت انتخاب كرده باشند. البته اين نيمي از راه است، بخش مهمتر به
پذيرش اين محصول در ميان مردم و قدرت بازاريابي شركت در كنار ساير رقيبان
مربوط مي شود.
حال فرض كنيم در يك شركت سهامي توليد خودرو كه مثلاً 18
سهامدار آن را به وجود آورده اند، كم كم بر سر هدف اصلي اختلافاتي بروز
كرده و مثلاً برخي از اعضا، موافق توليد خودرو فعلي نباشند و بر پيشنهاد
ديگري تكيه كنند يا آن كه اساساً با توليد خودرو به عنوان محصول مناسب،
مخالفت داشته باشند و به جاي آن بر توليد موتورسيكلت به خاطر صرفه و فايده
بيشتر تاكيد ورزند و حتي چه بسا تعدادي از اعضا، اساساً ادامه ماندگاري خود
را در اين شركت سهامي به مصلحت مادي و معنوي خويش تشخيص ندهند و از شركت
كنار بكشند. در اين صورت زمينه هاي تشتت و شكست در تشكيلات فراهم مي شود.
ضمن اينكه با به بازارآمدن محصولات شركت هاي رقيب، ممكن است ذائقه مردم به
عنوان خريدار ، چنان تغيير كند كه حتي با جايزه و تخفيف ويژه هم حاضر به
خريداري محصولات اين شركت نباشند. در اين صورت چه بايد كرد؟
شايد معمول
ترين روش ها، اين باشد كه كادر هيئت مديره و مديرعامل شركت را عوض كنند اما
آيا اين تغيير ، جوابگوي همه اتفاقاتي است كه در شركت افتاده است؟ وقتي
سهامداران هر كدام ساز خودشان را مي زنند، از هيئت مديره و مديرعامل جديد
شركت چه كار بر مي آيد؟ مديرعامل بايد به ساز كدام گروه از سهامداران
برقصد؟
بر فرض كه با مديريت جديد همه توافق كردند كه خط توليد سابق
ادامه پيدا كند يا مثلاً به جاي اتومبيل به توليد موتورسيكلت روي آوردند؛
ذائقه خريدار را چه مي كنند كه احتمالاً به هزار و يك دليل ترجيح مي دهد
پول خود را به جاي آن كه به مصرف خريد خودرو و موتور برساند، در مسير
سرمايه گذاري هاي سودآور به كار اندازد و لذا اصلاً بازار چنين محصولاتي
راكد شود.پس، از اين جا به جايي چه سود حاصل شد؟
احزاب و جبهه هاي سياسي در كشور ما بي شباهت به شركت هاي سهامي نيستند و از اين رو سرنوشتي كم و بيش مشابه آنها را دارند.
از
اين منظر، وضعيت كلي جبهه دوم خرداد را مي توان به يك شركت سهامي با 18عضو
و سهامدار تشبيه كرد كه بعضاً از همان آغاز خرداد سال 76 و عمدتاً در طول
ماه ها و سال هاي پس از آن، هم در اهداف كلي و هم در برنامه ها و نيز در
نحوه تقسيم مسئوليت ها و قدرت ميان خود، دچار اختلاف نظرهاي جدي شدند. با
گذشت زمان نه تنها از عوامل اختلاف كاسته نشد، بلكه هر روز دامنه هاي وسيع
تري پيدا كرد تا آنجا كه برخي از شركا بر سر بديهيات هم با ياران و شركا ي
خود مشكل پيدا كردند.
محصولي كه از اين مجموع متشتت و بر هم ريخته
بيرون مي آمد، حتي در نزديكان خود آنها هم رغبتي بر نمي انگيخت چه رسد به
توده مردم كه از اين همه چندگانگي و آشفتگي به تنگ آمده بودند. حاصل آن شد
كه در دو انتخابات سال 81و 82 ديديم و ديدند .
انتظار اين بود و هست كه
به دنبال آن ناكامي هاي بزرگ در به دست آوردن دل مردم، نظريه پردازان اصلي
گروه هاي دوم خردادي به فكر اصلاح اساسي در شركت سهامي خود بيفتند و براي
شكل دادن تشكيلاتي آستين بالا زنند كه اعضايش در اهداف، برنامه ها و تقسيم
وظايف ، بيشترين توافق را با هم دارند و نيز به توليد محصولي همت گمارند كه
جاذبه كافي را در ميان مردم داشته باشد . اما شواهد و قرائن فراوان حكايت
از آن مي كند كه به جاي اين همه، حضرات فقط به فكر جايگزين كردن يك
مديرعامل جديد به جاي مدير پيشين افتاده اند.
اگر بارها گفته و نوشته
ايم كه سخن گفتن از اين كه كانديداي هر گروه و جناحي براي انتخابات آينده
رياست جمهوري چه كسي است، در فاصله زماني 10-11 ماه مانده به انتخابات،
دردي را از جامعه دوا نمي كند، به دليل آن است كه آويزان شدن از اشخاص
مشهور ، همواره عامل غفلت از دلايل اصلي مشكلات و عقب ماندگي ها بوده است.
دوستان ما در جبهه سابق دوم خرداد، اگر به طور جدي درصدد بازسازي پيشينه
خود بر نيايند، اصلاح و بزك كردن ظاهري، چيزي بر قيمت آنان نخواهد افزود.
آنها قافيه را در ناحيه اي باخته اند كه رقيب سياسي شان با گفتمان خدمت و
حل مشكلات روزمره مردم به صحنه آمده و كم و بيش صداقت خود را در اين راه به
اثبات رسانده است.
در اين پريشان حالي و پراكندگي بي حدوحساب فكري و
سياسي كه ميان احزاب جبهه سابق دوم خرداد موجود است، همه مي دانند كه
حداكثر نقش كانديداي مشترك رياست جمهوري براي آنان، به اندازه مديرعامل
جديدي است كه فقط چراغ دفتر يك شركت ورشكسته را روشن نگه دارد، نه اينكه
موتور خاموش شده كارخانه را به راه اندازد.
تا وضع چنين باشد، هيچ آدم باهوش و عاقلي، آبروي خود را براي جايي هزينه نمي كند كه در عوض علمدار به او به چشم يك علم نگاه شود!
حسين صفارهرندي
بسم رب النور