اگر موسي به مصر برگردد
حسين قدياني
اگر صدام را نماد رژيم هاي ديكتاتور و بوش را سمبل
حكومت هاي دموكرات بدانيم، خواهيم ديد كه زور صدام و تزوير بوش، هر دو
مديون زر ايشان بوده است. اگر پول نبود، نه صدام مي توانست عوام را بدرد،
نه بوش را ياراي اين بود كه سرمردم را با پنبه ببرد؛ قرعه محاكمه اما از
اين دو جنايتكار، تنها بر گرده صدام افتاده است. چه، اگر بوش، خون به دل
جهانيان كرده است و ديدن اين خون دل، چشم بصيرت مي خواهد، ولي با چشم صورت
به راحتي مي توان دست صدام را ديد كه تا مرفق به خون آدميان آلوده است؛
اتفاقاً اينجا هم بحث ثروت مطرح است؛ صدام گرچه شايد تا همين چند وقت پيش
بيش از بوش مال و منال داشت، ولي برگ برنده بوش علاوه بر مايملك اش دوستان
ثروتمندي هستند كه صدام از داشتن شان بي بهره بود. نيز رفاقت با همين
مرفهين از آن رو كه براي ايشان خريد دادگاه هاي بين المللي كار راحتي است،
بوش را به جاي توبه به جنايتهاي بزرگتري فرامي خواند؛ اما آيا با پول
ديدگاه هاي بين المللي را هم مي توان خريد؟... جواب بوش به اين پرسش، مثبت
است. او با تكيه بر سرمايه دوستان از رسانه هاي تحت اختيار يك امپراتور
آفريده است. اين رسانه ها مأموريت دارند آنقدر بر زور صدام زوم كنند، كه
همگان تزوير بوش را فراموش كنند،... و مثلا از خاطر ببرند كه جناب پرزيدنت
با چه روسياهي وارد كاخ سفيد شد، يا مثلا از ياد ببرند كه حزب بعث، صدام،
بن لادن و طالبان، همه روزي، روزي خوار آمريكا بوده اند، يا مثلا از ذهن
ببرند كه سلاح هايي كه امروز بوش پسر، در به در در عراق دنبال آنها مي
گردد، نه سلاح هاي هسته اي كه همان بمب هايي است كه بوش پدر به صدام داد تا
جمهوري اسلامي را بر باد دهد، يا مثلا انفجار ناكازاكي و هيروشيما را
فراموش كنند و دل فقط به اين نسيه خوش كنند كه ايران قصد دارد با دست يابي
به سلاح هسته اي، چراغ هستي را خاموش كند!
¤ ¤ ¤
دوستان سرمايه دار
بوش اما اين روزها از ناكارآمدي رسانه هاي خود به دست و پا افتاده اند، و
جهانيان نه آنچه را كه ايشان نشان مي دهند، مي نگرند. اين مهم، اگر نه از
روي تدبير مردمان باشد، براي آن است كه آدمي به آنچه كه از آن منع مي گردد،
حريص تر مي شود؛ آخرين ساكنين كره خاكي دوست دارند لااقل براي تنوع هم كه
شده دنيا را از همان زاويه اي نگاه كنند كه دنياداران نمي گذارند، و از اين
روي است كه «العالم» دردسرساز مي شود. اين قصه ولي وقتي غصه دارتر مي شود
كه از دل همان امپراتوري رسانه اي، گاه مجرميني بيرون مي آيند كه نگاهشان
ارائه تصويري غيرمنطبق با منطق ليبراليسم است؛ نوش داروي مجازات و اخراج
متمردين بعد از انتشار واقعيت اما حاصلي نخواهد داشت؛ چاره چيست؟... بوش
اين بار جوابي در چنته ندارد و اگر هذيان نگويد حتماً سكوت خواهد كرد، چه
اينكه رسانه هاي آمريكا از موفقيت بوش در عراق، بازداشت و محاكمه صدام مي
گويند، جهانيان اما در منظره اي متفاوت، دادگاهي ديگر را مشاهده مي كنند؛
دادگاهي كه «وجدان تاريخ» مي تواند نام مناسبي براي آن باشد، و در آن، نه
بت كه بتگر، نه معلول كه علت، و نه صدام كه بوش محاكمه مي شود.
¤ ¤ ¤
فروپاشي
كمونيسم گرچه محصول پوسيدگي آن بود، بوش پدر ولي به مدد رسانه ها آن را
حاصل كار آمريكا ناميد و از وراي آن ابتكار ليبراليسم را ستود. اين روزها
اما رسانه هاي بوش كوچك از كار افتاده است؛ بماند كه در نبرد ليبراليسم و
تروريسم، نه فقط ليبراليسم پيروز نشده، كه شكست هم خورده است، و بماند كه
«نيويورك تايمز» جنگ عراق را اگر به چند ماه كشيده شود، يك فاجعه پيش بيني
كرده بود. اين پيش بيني ولي به واقعيت پيوسته است، و از آنجا كه جهانيان
دستان بوش و صدام را در دستان همديگر يافته اند، اين بازي بدون برنده تمام
شد و تروريسم نيز ديگر بازنده اين مسابقه بود. بنابراين اگر دو فرداي ديگر
رسانه هاي آمريكا تصوير بازداشت و محاكمه بن لادن را هم براي مردم نشان
دهند، از دردهاي بوش دردي را دوا نخواهد كرد؛ بوش ناچار است كه براي يك بار
هم كه شده «مرد» باشد و به جاي دعواي ساختگي با متحدين ديروزش، از ايشان
مدد گيرد و با تمام دارايي هاي خود به مصاف حقيقت برود.
¤ ¤ ¤
همزمان
با پايان بازي بوش و صدام، اينك مقدمات جنگ اصلي آغاز شده است؛ به جاي
اينكه بازرسان سازمان ملل در پي سلاح هسته اي در عراق باشند، اين سربازان
آمريكايي هستند كه نه فقط به اشغال عراق و كشتار عراقيان مي پردازند كه به
مرداني كه نام «مهدي» دارند هم سخت حساسند؛ اگر فرعون توانست ردي از «موساي
كوچك» رها شده در رود نيل پيدا كند، بوش هم خواهد توانست در حوالي رود
فرات «مهدي بزرگ» را يافت كند؛ بگذريم كه او با مردماني طرف است كه در عصر
غيبت، به جاي گوساله سامري- بخوانيد امپراتوري رسانه اي- بر گرد نايب حق
طواف مي كنند.
¤ ¤ ¤
فرعون امروز، از هارون نيز شكست خورده است؛ بنگر چه خواهد كرد اگر موسي به مصر برگردد...
بسم رب النور