ماجرا چيست ؟
معرفي آقاي مهندس ميرحسين موسوي به عنوان كانديدا در انتخابات آينده
رياست جمهوري كه از سوي مجمع روحانيون مبارز صورت پذيرفت اگرچه هنوز با
پاسخي از جانب ايشان -چه مثبت و چه منفي- روبرو نشده ولي واكنش هاي متفاوتي
را در ميان گروه هاي عضو جبهه موسوم به دوم خرداد در پي داشته است بي آنكه
توجه چنداني را در ميان جريانات اصولگرا برانگيخته باشد.
شايد مجمع
محترم روحانيون مبارز و جناب آقاي مهندس موسوي تحليل واقع بينانه اي از علت
اين كم توجهي نداشته باشند بنابراين توضيح اين نكته ضروري است كه از نگاه
اصولگرايان معرفي آقاي مهندس موسوي يك عمليات تبليغي- رواني و با اهدافي
غير از صورت ظاهري آن تلقي مي شود و اصولگرايان ترجيح مي دهند در اين ميدان
زودهنگام كه بازيگران اصلي آن بيرون گود نشسته اند، وارد نشوند. ميداني كه
بعيد نيست مجمع روحانيون مبارز و مهندس موسوي قربانيان احتمالي آن باشند.
چرا كه آقاي مهندس موسوي و مجمع روحانيون بيرون از حلقه اصولگرايان محسوب
نمي شوند... و در اين باره گفتني هايي هست.
1-در آستانه انتخابات دوره
ششم رياست جمهوري، برخي از گروه هاي سياسي كه بعدها جبهه دوم خرداد را
تشكيل دادند، آقاي مهندس موسوي را به عنوان نامزد رياست جمهوري معرفي كردند
و در حالي كه براساس شواهد و قرائن موجود ارادت چنداني به خط امام(ره)
نداشتند از مهندس موسوي به عنوان يك چهره خط امامي ياد مي كردند كه تعجب
آور و سؤال برانگيز به نظر مي رسيد. مدتي بعد، با اعلام مخالفت مهندس موسوي
همين گروهها به سراغ آقاي خاتمي رفتند. جالب آنكه، آن ايام در روزنامه
همشهري نامه اي كه ادعا شده بود از سوي يك دانش آموز خطاب به مهندس موسوي
نوشته شده است، به چاپ رسيد. در اين نامه كه متن و حال و هوايي به شدت
عاطفي و احساسي داشت از نامزدي آقاي مهندس موسوي استقبال شده و نويسنده فرض
تحقق تمامي آمال و آرزوهاي آينده سازان كشور را در رياست جمهوري ايشان
دانسته بود اما بعد از كناره گيري مهندس موسوي، روزنامه همشهري نامه ديگري
را با همان نگارش عاطفي و متن مشابه خطاب به آقاي خاتمي درج كرد كه باز هم
ادعا شده بود از سوي يك دانش آموز نوشته شده و...
آيا در آن هنگام مهندس
موسوي انتخاب واقعي گروههاي مورد اشاره بود؟ پاسخ اين سؤال به سختي مي
تواند مثبت باشد، چرا كه ميان مواضع اعلام شده مهندس موسوي و آنچه گروههاي
يادشده در پي آن بودند شباهت قابل تكيه اي نبود. البته بايد اضافه كرد كه
آقاي خاتمي نيز گزينه مطلوب آنها نبود- همانگونه كه بعدها معلوم شد- اما
برخي از نرمش هاي- نه هميشه قابل قبول- آقاي خاتمي مي توانست آنها را به
مقصود نزديكتر كند كه خوشبختانه نكرد، هرچند كه اين نرمش ها خالي از آسيب
نبود.
2- بخش افراطي جبهه دوم خرداد كه هدايت اصلي اين جبهه را در دست
داشت بعد از رسيدن به قدرت با دستپاچگي- چنان كه گويي از كوتاهي عمر خود
باخبر بود و فرصت ها را از دست رفتني مي ديد- به مقابله با خط امام(ره) و
مباني ارزشي و انقلابي نظام، مخصوصاً ارزش هايي كه مي توانست در برابر
توطئه دشمنان خارجي، مقاومت آفرين باشد، پرداخت و در اين راه پرده پوشي هاي
متداول در ميان جريانات خزنده را نيز كنار گذاشت تا آنجا كه آشكارا، شهادت
را خشونت طلبي ناميد، اسلام را براي اداره حكومت ناكارآمد معرفي كرد، از
ضرورت استقلال كشور به عنوان يك توهم ياد كرد، با شعار زنده باد مخالف من!
به ضدانقلابيون و مخالفان نظام ميدان داد و در همان حال دلسوزان انقلاب را
با مشاهده كمترين مخالفت، به شدت قلع و قمع كرد، همراهي با دشمنان تابلودار
مردم و نظام را نياز مدرنيته ناميد، برجدايي دين از سياست تاكيد ورزيد،
نشاني خط انقلابي و مردمي امام راحل(ره) را در موزه تاريخ داد، به بهانه
برافراشتن تابلوي اصلاح طلبي، تابلوي خط امامي را پائين كشيد و... اما، اين
جريان خزنده خيلي زودتر از آنچه انتظار داشت به آخر خط رسيد و اكنون با
درك اين نكته كه باد موافق در اين مرزوبوم، همواره به پرچم اصولگرايي مي
وزد، براي حضور دوباره در صحنه چاره اي جز بازگشت به نقطه شروع قبلي نمي
بيند. غافل از آنكه امروزه اين جريان خزنده برخلاف 8سال پيش، سابقه سياهي
را با خود حمل مي كند كه تظاهر دوباره به اصولگرايي را نه فقط دشوار بلكه
ناممكن ساخته است.
اكنون بايد پرسيد كه آيا جريان مورد اشاره با توجه به
هويتي كه دارد، آقاي مهندس موسوي را گزينه مطلوب خود مي داند؟ البته سكوت
مهندس موسوي در مقابل هنجارشكني هاي اين جريان مي تواند دندان طمع آنها را
تيز كرده باشد كه اين سكوت هرچند قابل ملامت است ولي نمي تواند نشانه رضايت
ايشان باشد و اين نكته از نگاه گروه هاي دوم خردادي نيز پنهان نيست.
3-گروه
هاي سياسي در ايران، براساس يك قاعده نانوشته، اما پذيرفته شده هنگامي كه
كانديداي برجسته اي نداشته باشند و ناچار به رقابت سخت باشند، نامزد واقعي
خود را در آخرين مهلت هاي قانوني معرفي مي كنند و در عين حال، از معرفي
افرادي كه كانديداي واقعي آنها نيست به عنوان «ضربه گير» و يا همواركننده
راه نامزد اصلي- كاتاليزور- بهره مي گيرند.
سؤال اين است كه اگر آقاي
مهندس موسوي كانديداي واقعي آنهاست چرا به معرفي زودهنگام او روي آورده
اند؟ آيا اين دفعه نيز مانند 8سال قبل، قصد دارند از ايشان به عنوان «حلقه
واسط» استفاده كنند؟ 8سال پيش، جريان مورد اشاره به علت آنكه نزد مردم
ناشناخته بود به مهندس موسوي- يا آقاي خاتمي- براي ورود به صحنه نياز داشت و
اين دفعه به خاطر آنكه هويت اين جريان براي مردم شناخته شده است به ايشان
نياز دارد... و اين هر دو خط به يك نقطه مي رسد.
4-برخي از گروه هاي
جبهه دوم خرداد كه با پيچ خوردن موضوع گيج مي شوند و طي چند سال اخير نيز
بارها نشان داده اند كه «افت دريافت» دارند، معرفي آقاي مهندس موسوي را جدي
گرفته و از هم اكنون به اما و اگر درباره نامزدي ايشان روي آورده اند،
غافل از آنكه مهندس موسوي نيز بگونه اي ديگر همين اما و اگرها را درباره
آنان دارد. ايشان فراموش نكرده است كه وقتي در اعتراض به ديدگاه من درآوردي
«توهم توطئه» موضع گرفت، دوم خردادي ها چه بر سرش آوردند و هشدار او نسبت
به خطر دشمنان خارجي را با چه لحن بي ادبانه اي به مسخره گرفتند، بنابراين
طبيعي است كه نمي تواند به همراهي آنان اميدي داشته باشد و از سوي ديگر مي
داند كه اصولگرايان نيز به خاطر سكوت غيرقابل توجيه ايشان در هنگامه هجوم
ناجوانمردانه افراطيون دوم خرداد به ارز ش هاي اسلام و انقلاب، از ايشان
گلايه دارند و توضيح قابل قبولي از جانب وي را انتظار مي كشند. لذا به يقين
مهندس ميرحسين موسوي با ارزيابي اين نكات تصوير روشني از معرفي شدن خود به
عنوان نامزد رياست جمهوري آينده دارد. چرا كه اين مسئله از نگاه معرفي
كنندگان ايشان نيز، پنهان نيست، پس ماجرا چيست؟!
5-قوي ترين احتمال آن
است كه ماجراي نامزدي آقاي مهندس موسوي- حداكثر- چند ماه ادامه خواهد يافت و
گروه هاي دوم خردادي كه گرايش مردم به اصولگرايان را درك كرده و آن را يك
حركت برگشت ناپذير مي دانند، در اين فاصله محور تبليغات خود را روي سوابق
اصولگرايانه ايشان متمركز مي كنند با اين اميد كه تأكيد توأم با حمايت آنها
بر اصولگرابودن آقاي مهندس موسوي باعث شود گروههاي حمايت كننده نيز در
نگاه و تصور مردم، اصولگرا تلقي شوند و اما، بعد از حداكثر چند ماه -كه
بعيد نيست به چند هفته نيز كاهش يابد- مهندس موسوي به پيشنهاد نامزدي خود
براي رياست جمهوري پاسخ منفي مي دهد و همزمان از كانديداي اصلي جبهه دوم
خرداد كه تا آن هنگام با چراغ خاموش در حركت بوده است حمايت مي كند و يا
پاسخ منفي او بگونه اي خواهد بود كه حمايت ايشان از كانديداي اصلي را به
ذهن ديگران القاء مي كند.
اگر اين احتمال صحت داشته باشد- كه علي رغم
شواهد و قرائن موجود، انشاءالله صحت نداشته باشد- با كمال تأسف بايد گفت كه
بار ديگر براي سوءاستفاده از شخصيت و سابقه انقلابي مهندس موسوي نقشه
كشيده اند.
و البته احتمالات كم و بيش مشابه ديگري نيز وجود دارد كه در اين نوشته فرصت پرداختن به آنها نيست.
6-مجمع
محترم روحانيون مبارز، علي رغم اخلاصي كه بسياري از اعضاي آن دارند،
متأسفانه در پاره اي موارد از هوشياري و زيركي لازم برخوردار نيستند.
بنابراين، احتمال آنكه در اين ماجرا- خداي نخواسته و با عرض پوزش پيشاپيش-
فريب خورده باشند دور از ذهن نيست.
توضيح آنكه، مطابق برخي اخبار موثق،
كانديداي واقعي مجمع روحانيون مبارز شخص ديگري است و از هم اكنون نيز
تبليغات سايه روشن درباره او آغاز شده است. بنابراين، به نظر مي رسد كه
مجمع روحانيون مبارز با اين تحليل آقاي مهندس موسوي را به عنوان كانديداي
خود معرفي كرده است كه بعدها به نفع كانديداي اصلي مجمع كنار برود. اگر اين
احتمال واقعيت داشته باشد بايستي آن را يك اشتباه بزرگ دانست، چرا كه
اكثريت اعضاي مجمع روحانيون نيز از سوابق انقلابي مشابه و هم عرض آقاي
مهندس موسوي برخوردارند و البته همان گلايه سكوت در برابر هنجارشكني ها
درباره آنها نيز وجود دارد. بنابراين اگر كانديداي واقعي مجمع، شخص ديگري
است -كه مي دانيم هست- معرفي مهندس موسوي و كناره گيري بعدي او مي تواند
آسيب هاي متعددي براي مجمع و ايشان داشته باشد كه از آن ميان، دو آسيب و
زيان جدي تر از بقيه است.
الف: از آنجا كه اين روند براي مردم شناخته
شده است و به عنوان يك ترفند از آن ياد مي كنند، بعد از كنار رفتن مهندس
موسوي، مجمع روحانيون مبارز در نگاه مردم خداي نخواسته، اهل «ترفند»! و
«بازي هاي فريبنده سياسي» معرفي مي شود كه زياني غيرقابل جبران و ناهمخوان
با هويت اصولگرايانه اكثريت اعضاي مجمع و نيز شخص آقاي مهندس ميرحسين موسوي
است.
ب: با توجه به تقابل و تضاد برملا شده برخي از گروه هاي افراطي
دوم خرداد با خط امام(ره) و ارزش هاي اسلامي و انقلابي كه طرد آنان از سوي
مردم را در پي داشته است، معرفي مهندس موسوي به عنوان كانديداي جبهه دوم
خرداد و حمايت -هرچند دروغين- افراطيون اين جبهه از ايشان، باعث مي شود كه
مردم، مجمع روحانيون مبارز و گروه هاي افراطي دوم خرداد را هم سنگ و در عرض
يكديگر ارزيابي كنند. در اين حالت كه از هم اكنون نشانه هاي آن احساس مي
شود، كناركشيدن مهندس موسوي به نفع كانديداي مجمع، ترديدهاي مردم نسبت به
حمايت گروه هاي افراطي از مهندس موسوي را به كانديداي مجمع روحانيون منتقل
مي كند و چنانچه مهندس موسوي بدون اشاره به يكي از نامزدهاي جبهه دوم خرداد
كنار بكشد، همخواني اصولگرايانه ايشان با مجمع نيز زيرسؤال خواهد رفت، و
اين سؤال در اذهان عمومي شكل مي گيرد كه اگر مجمع مانند مهندس موسوي
اصولگراست و يا مهندس موسوي همانند اكثريت مجمع اصولگرا مي باشد، چرا بدون
اعلام حمايت از كانديداي مجمع كنار كشيده است؟... همانگونه كه ملاحظه مي
شود، هيچيك از دو احتمال پيش روي به نفع مجمع نيست.
خدا بر درجات مرحوم
ابوترابي بيافزايد كه وقتي برخي از گروه ها نام ايشان را در ليست نامزدهاي
موردنظر خود براي انتخابات مجلس شوراي اسلامي جاي دادند، با انتشار بيانيه
اي -كه از اخلاص و ايمان برجسته او حكايت داشت- هرگونه همراهي و همخواني
خود با گروه هاي يادشده را نفي كرد. راستي آن اخلاص ها كجاست؟
7-و
بالاخره، اميد آنكه، مجمع محترم روحانيون مبارز، آقاي مهندس موسوي و ساير
اصولگرايان جبهه دوم خرداد، از گزند ترفندهاي افراطيون اين جبهه در امان
باشند و چنانچه آقاي مهندس موسوي كانديداي واقعي مجمع روحانيون است،
مرزبندي مجمع و مهندس موسوي با جريان خزنده مورد اشاره در جبهه دوم خرداد
با صراحت اعلام شود و اگر ايشان كانديداي واقعي مجمع نيست تا دير نشده با
بيان شفاف ماجرا، شخصيت اسلامي و انقلابي ايشان و اكثريت اعضاي مجمع همچنان
مورد احترام باقي بماند.
حسين شريعتمداري
بسم رب النور