رقص دموكراسي در آمريكا
پروفسور حميد مولانا
دموكراسي در آمريكا يك نوع داستان سرايي است.
كنوانسيوني كه در شهر بوستون رسماً نامزد رياست جمهوري را انتخاب مي كند،
يك رقص دموكراسي است. رقص دموكراسي در آمريكا هر چهارسال يك بار بايد اجرا
شود. آنچه در صحنه كنوانسيون و صفحات تلويزيون و مطبوعات مسلط آمريكا صورت
مي گيرد با آنچه كه در پشت پرده سياست و اقتصاد مي گذرد، بسيار متفاوت است.
مطابق
نظريه دموكراسي، كنوانسيون حزبي براي بحث و مناظره، برنامه ريزي و تعيين
اهداف ملي و رقابت نامزدهاي رياست جمهوري بايد عمل كند. ولي مدت ها است كه
اين رقابت از بين رفته است و نامزدهاي رياست جمهوري نه تنها محدود بلكه
مانند اين دوره وقتي كه نمايندگان حزبي وارد سالن كنوانسيون مي شوند، نامزد
رسمي رياست جمهوري قبلا براي آنها انتخاب و تعيين شده است. در انتخابات
امسال رياست جمهوري آمريكا دو نامزد رسمي بيشتر وجود ندارد: جان كري از حزب
دموكرات ها و جرج دبليو بوش رئيس جمهور كنوني از حزب جمهوري خواهان.
كانديداي ديگري كه مستقل باشد مانند رالف نادر كه سال ها به تنهايي عليه
نفوذ فوق العاده شركت هاي بازرگاني در كاخ سفيد و كنگره مبارزه كرده است،
اصلا جزو اين معادله محسوب نمي شود. در تاريخ دموكراسي آمريكا هيچ فرد خارج
از دو حزب دموكرات و جمهوري خواه نتوانسته است در كاخ سفيد مستقر شود و
نظام سياسي و انتخاباتي آمريكا اين امكان را به چنين فردي نداده است. نه
تنها رسانه ها و مطبوعات مسلط از نزديكي به كانديداهاي مستقل چشم پوشي مي
كنند، بلكه مطابق مقررات «كميسيون مناظرات و بحث رياست جمهوري» فرد ثالث
اجازه شركت در اين گونه مناظرات را كه به طور سرتاسري از تلويزيون پخش مي
شود، ندارد! هدف اساسي نظام آمريكا در انتخابات رياست جمهوري انتقال قدرت
از يك حزب به حزب ديگر است و اين رقابت اصلي در سيستم دموكراسي آمريكاست.
نامزدهاي رياست جمهوري نقش داستان سرايي را بازي مي كنند و گردانندگان حزبي
كوشش دارند كه اين مراسم يا بازي يا هرچه كه بر آن نام بگذاريد، به خوبي و
بدون اغتشاش و با آرامي صورت بگيرد. كنوانسيون امروز حزب دموكرات هفته
ديگر توسط جمهوري خواهان تكرار خواهد شد.
آخرين باري كه مناظره طولاني
به مدت 17 روز، در كنوانسيون حزب دموكرات صورت گرفت، در سال 4291 بين دو
نامزد رياست جمهوري، يكي از ايالات كشاورزي و ديگري از استان ها و شهرهاي
صنعتي بود و اين بحث بالاخره با موفقيت نفر ثالثي كه ميانه رو بود، خاتمه
پيدا كرد. پرسروصداترين كنوانسيون هاي آمريكا در تابستان 8691 در زمان جنگ
ويتنام در شيكاگو برگزار شد و اين دقيقاً موقعي بود كه تلفات وارده به ارتش
آمريكا و شكست آن كشور در ويتنام و شورش و اعتراض سياه پوستان براي آزادي و
حقوق مدني، مردم آمريكا و نظام آن كشور را به تكاپو انداخته بود. امروز
فقط هشت درصد جمعيت آمريكا را كشاورزان تشكيل مي دهند و 75درصد از نيروي
انساني و كارگري آمريكا نه در صنايع و كارخانجات بلكه در بخش خدمات و
اطلاعات مشغول به كار است. تلويزيون، ماهواره، روش هاي بازاريابي سياسي،
كنترل تبليغاتي، همراه با تحولات داخلي و بين المللي دهه ها است كه يك محيط
صوري و دور از واقعيت به وجود آورده است. مشاركت مردم و انتخابات، تشكيل
كنوانسيون هاي حزبي، پوشش رسانه ها، همه تشريفاتي است.
در نيم قرن اخير
مردم و دستگاه هاي سياسي آمريكا به قدري به اين ماشين سياسي و انتخاباتي
عادت كرده اند كه حتي حرمت احترام به استقلال فكري و عملي نيز از بين رفته
است. اين هفته در آغاز ساعات اوليه كنوانسيون حزب دموكرات ها كه از شبكه
هاي سرتاسر آمريكا مستقيماً و به طور زنده پخش مي شد، يكي از گزارش دهنده
هاي شبكه آ.بي .سي به طور خيلي عادي به بينندگان يادآوري كرد كه برنامه
ريزي اين چهار روز همايش به قدري با حساب و كتاب تنظيم شده است كه حتي زمان
و دقايق كف زدن ها با رايانه ها مشخص شده است و متون سخنراني ها به آزمون
گذاشته شده است. هدف اصلي از اين كنوانسيون ها و پوشش رسانه اي جلب افكار
عمومي و آشنايي آنها با نامزد انتخاباتي است و نه بحث مسائل روز.
عوام
گرايي، ثقل دموكراسي آمريكا است. مؤسسان جمهوري آمريكا كه از طبقات مرفه و
آريستوكراسي آن روز آمريكا تشكيل مي شدند، بيشتر با استقلال آمريكا از
انگلستان سروكار داشتند و كمتر به دموكراسي كه اروپاي آن روز را فرا گرفته و
پس از انقلاب فرانسه، آن سرزمين را به خاك و خون كشيده بود، اهميت مي
دادند. عوام گرايي دموكراسي آمريكا از اوائل دهه 0281 ميلادي از دوران
رياست جمهوري اندرو جكسون (9281 تا 3381 ميلادي) آغاز گرديد، زماني كه
مرزهاي آمريكا با فتوحات داخلي به نقاط غربي قاره آمريكا و جنوب آن كشور
منتهي گرديد و دوره معروف به «بيداري بزرگ» را به وجود آورد. يكي از رهبران
اين نهضت عوام گرايي به نام آبراهام بيشاپ كه او نيز مانند نامزدهاي كنوني
رياست جمهوري آمريكا، «كري» و «بوش»، از فارغ التحصيلان دانشگاه ييل بود،
اين موضوع را پيش كشيد «كه مردم معمولي نبايد تحت حكومت كساني باشند كه از
آنها بزرگ تر، عاقل تر و ثروتمندتر هستند» زيرا «يك ملتي كه بزرگ نشيني را
ستاره قطبي خود قرار دهد، هرگز آزاد و مستقل نخواهد بود.» در اين جا بايد
يادآوري كرد كه دانشگاه هاي مهم و بزرگ آمريكا مانند ييل گرچه مركز پرورش
نخبگان علمي و صنعتي و هنري هستند، همين طور نيز مركز تربيت نخبگان سياسي
هستند كه هوش و ذكاوت آنها الزاماً به پايه متفكران و روشنفكران نيست ولي
پرورش آنها در چنين محيط دانشگاهي براي دموكراسي عوام گرا و عوام فريب
آمريكايي لازم و ضروري است.
از زمان رياست جمهوري اندرو جكسون كه يك
ژنرال نظامي بود تا امروز رؤساي جمهور آمريكا كم و بيش همه از افراد متوسط
بودند و نه بسيار دانا و روشنفكر و متفكر، گرچه برخي از آنان مانند روزولت
از خاندان ثروتمند و مالك و يا مانند جان.اف.كندي از خانواده پولدار و
زراندوز. تعجب نيست كه در آمريكا هيچ گاه اشخاص بسيار باسواد و متفكر هرگز
به سمت رياست جمهوري و وزارت و حتي كنگره (پارلمان) گرايش ندارند. آمريكا
هيچ گاه براي رياست جمهوري خود از بهترين و تواناترين شهروندان استفاده نمي
كند ولي وجود و كار آنها را در نظام و دستگاه ها حياتي مي شمارد. نويسنده
فرانسوي و مؤلف كتاب «دموكراسي در آمريكا»، الكس دوتوكويل كه در دهه 0381
ميلادي زمان رياست جمهوري جكسون، براي 9 ماه از آمريكا ديدن كرد، به اين
نتيجه رسيد كه دموكراسي ها رهبر بزرگ توليد نمي كنند. براي «دوتوكويل»
ناپلئون بناپارت كه زمان او زندگي و حكومت مي كرد، نمونه رهبر بزرگ بود.
امروز در آمريكا دولتمرداني هستند كه خيالات امپراتوري ناپلئون و حتي رومي
ها را دارند، بدون اين كه شايستگي رهبري بزرگ را داشته باشند. رؤساي جمهور
نيم قرن گذشته آمريكا همه افراد متوسط بوده اند: هري ترومن، ژنرال دوايت
آيزنهاور، جان كندي، ريچارد نيكسون، ليندون جانسون، جرالد فورد، جيمي
كارتر، رونالد ريگان، جرج بوش پدر، بيل كلينتون و جرج دبليو بوش پسر.
در
چنين شرايطي است كه داستان سرايي و قصه گويي يك روش مهم در دموكراسي
آمريكا و يك وسيله اصلي در مبارزات انتخابي به ويژه رياست جمهوري به شمار
مي رود. جريان دموكراسي آمريكا مايل نيست از سوابق تاريخي، ديني و مذهبي،
از مشهودات و شبهات نژادي و زباني، از منابع كلامي و ادبي و شعري و عرفاني و
از جريان هاي عدالت خواهي و سرگذشت و فداكاري هاي حقاني براي تبليغ و
ترويج خود بين مردم كمك بگيرد، زيرا ايالات متحده با تاريخ كوتاه سه قرن
خود فاقد اين تجربيات ونمادها بوده و به عنوان يك نظام غيرديني ولي
چندنژادي و چندمليتي به نشانه هايي مانند «قهرماني در جنگ» و وجود «خانواده
ايده آلي» پناه مي برد. موضوعاتي كه داستان سرايي درباره آنها تقريباً
ممنوع بوده و نامزدهاي سياسي و انتخاباتي از آنها پرهيز دارند، موضوعاتي
مانند دين داري و ايمان، روشنفكري و فاضل بودن، حقانيت و عدالت، گرايش به
ساير فرهنگ ها و ملت ها، انتقاد از مصرف گرايي، انتقاد از نژاد و انتقاد از
متحدان آمريكا مانند اسرائيل و انگلستان است.
تاريخ جمهوري آمريكا
هميشه با جنگ و فتوحات همراه بوده است و جامعه آمريكا در حقيقت يك جامعه
نظامي دوست است و آمريكايي ها موفق شده اند هميشه تجاوز و توسعه به خاك و
منابع ديگران را به عنوان دفاع از خود و منافع ملي جلوه دهند. هر نامزد
انتخاباتي، به ويژه رياست جمهوري، بايد يك سابقه خدمت در ارتش و جنگ داشته
باشد و براي آن داستان سرايي كند. قهرماني و فداكاري در جنگ يكي از فضائل
رياست جمهوري است. بسياري از رؤساي جمهور آمريكا ژنرال ها و سردارهاي نظامي
بودند: ژنرال جرج واشنگتن مؤسس و اولين رئيس جمهور آمريكا، ژنرال اندرو
جكسون، ژنرال اولسيسر گرانت، ژنرال آيزنهاور و غيره. امروز جان كري به اين
موضوع تكيه مي كند كه در ويتنام جنگيده و مدال گرفته و جرج بوش اصرار دارد
كه از سربازي و انجام وظيفه فرار نكرده است.
همه بازيگران سياسي مهم
آمريكا به ويژه نامزدهاي رياست جمهوري داستان هايي دارند حاكي از اين كه از
فقيري به موفقيت و ثروت رسيده اند و در حقيقت با مردم كوچه و بازار فرقي
ندارند. رونالد ريگان قصه گوي خيلي خوبي بود زيرا او هنرپيشه باتجربه اي
بود كه سال ها در هاليوود كار كرده بود. جيمي كارتر هميشه تكرار مي كرد كه
بيشتر عمرش زارع بادام زميني بوده است و ليندون جانسون داستان هاي متعدد و
شيريني از كارگري و راه سازي خود داشت. اين گونه داستان ها به «راز موفقيت
آمريكا» ترجمه شده است، گرچه اين روزها كمتر عضو كنگره آمريكا يا رئيس
جمهوري را پيدا مي كنيد كه ميلياردر نباشد. جرج بوش و جان كري نامزدهاي دو
حزب دموكرات و جمهوريخواه، هر دو ثروتمند هستند. خاندان بوش يكي از
ثروتمندترين و پرنفوذترين فاميل هاي آمريكا است و ثروت همسر كنوني جان كري
طبق گزارش مطبوعات بالغ بر 500ميليون دلار است!
در جامعه اي كه بر اثر
فزوني طلاق و خشونت، گسيختگي خانواده دچار بحران اجتماعي شده است، تصوير
ارائه شده خانواده نامزدهاي رياست جمهوري، فرزندان و به ويژه همسران آنها
يكي از موضوعات بزرگ اين داستان سرايي و انگاره سازي شده است. گرچه
آمريكايي ها فقط رئيس جمهور را انتخاب مي كنند، ولي همسر او هميشه به
عنوان «ملكه كاخ سفيد» يا «خانم اول» كشور محسوب مي شود. ولي دموكراسي
آمريكا يك سؤال اساسي را فراموش كرده است: چه رابطه اي بين اين داستان
سرايي ها و خصائص رهبري و رئيس جمهوري مطلوب وجود دارد
بسم رب النور