عشوه هاي پنهاني دختران قلياني
غلامرضا صادقيان
قليان كشيدن دخترها در سفره خانه هاي سنتي در كنار
موجي از پديده هايي كه آنها را تهديدي براي ماهيت ديني و هويت ملي خويش مي
دانيم، تا چه حد خطرناك است؟ آيا چيز خاصي نيست يا هست؟
چند وقت پيش صحبت از برچيده شدن قلياني ها و يا منع استعمال «تنباكوي ميوه اي» شد. اما حالا در تهران يا شهرستان ها خيلي ها در اين سفره خانه ها نشئه مي شوند، حتي برخي از دختر خانم ها.
حضور دخترهاي بيست و يكي دو ساله در كنار مردان يقه دريده و در محيط هايي كه در فرهنگ سنتي ما مخصوص مردان بوده است، نوعي از هنجارشكني هاست كه ممكن است به آن عادت كنيم و آن وقت اگر روزي كسي به دختران قلياني اعتراض كرد، مدافعان آنها بگويند: مگرچه كار كرده اند، دزدي كه نكرده اند؟!
«گابريل تارد» جامعه شناس فرانسوي معتقد بود كه تقليد، كليد رمز اجتماع است. او تقليد و تلقين را به خوابي مصنوعي تشبيه مي كرد كه فرد بر اثر نفوذ فراوان تصاويري كه به وسيله الگو در ذهنش نقش بسته است، مسير خود را پيدا مي كند. وي همچنين نوآوري و ابداع را حاصل تقليدهاي متعارض مي دانست. «لوبون» نيز به عنوان يك روانشناس اجتماعي معتقد بود زنان بيشتر تحت تاثير تلقين قرار مي گيرند و هر جماعتي با ويژگي هاي زنانه اش تميز داده مي شود.
البته دختران و زناني كه اين روزها وارد جمع قلياني ها مي شوند، عموما افرادي كم سواد و بي هويت هستند و آن قدر كه ديگران براي حقوق شهروندي آنان نگرانند، خودشان به اين چيزها اهميت نمي دهند. ولي اگر قشري از جامعه در رفتارهايش هنجارشكني كرد و از گنجينه اخلاق ديني و هويت ملي نيز خود را بي نصيب ساخت، آيا نبايد براي جامعه اي كه ويژگي هاي زنانه، معرف آن است، نگران باشيم؟
من به عنوان يك گزارشگر از وضع اين سفره خانه ها شما را مطلع مي كنم چون شايد شما كه خانم يا آقاي با فضيلتي هستيد، پايتان به اين جور جاها باز نشود. من هم براي تهيه گزارش رفتم نه براي قليان كشيدن.
چند روز پيش اصفهان بودم. در يكي از مساجد معروف شهر، پدر شهيدي آمد و گفت: مي گن تو خبرنگاري؟ گفتم: درست مي گن. گفت: غيرت هم داري؟! گفتم: آخر حرفت را بزن، ببينم دارم يا ندارم!؟ گفت: يه سر برو توي اين قليوني ها، ببين چه خبره.
رفتم. وضع خوبي ندارند. اغلب در محيط محدودي و بيشتر عصرها تعدادي از مردان يقه دريده و پسران بي كار در يك سو نشسته اند و تعدادي از دختران هم يا با دوستان پسر خود و يا به شكلي ديگر در بخش به اصطلاح خانوادگي سفره خانه ها رودروي هم قليان مي كشند. دخترها حجابشان همان چيزي است كه مي دانيم و حالا با قليان كشيدن شايد مي خواهند سنت و مدرنيته را به هم بياميزند.
درست است، آن پدر شهيد كمي غيرتي تر از من بود. شايد چون هنوز به بچه هاي شهيدش فكر مي كند اما من اگرچه حتي به عنوان يك مسلمان ايراني دلم نمي خواهد جامعه اين طوري باشد ولي ديگر آن حال و حوصله هاي قديم را هم ندارم. تازگي ها به خيلي چيزها عادت كرده ايم.
از معروفترين سفره خانه سنتي (قلياني) اصفهان كه بيرون مي آيم، با صاحبش مقابل در آن صحبت مي كنم. او معتقد است كه پيش كسوت ترين آدم شهر در اين زمينه است و سپس با حساسيت خاصي به حرف مي آيد: «بله! درست مي گي. وضع خوبي نيست. ما خودمان ناموس داريم. اما وقتي توي خيابان هستند، خب لااقل من آنها را جمع مي كنم توي قلياني. كف خيابان نباشند كه بهتر است! تازه خودم بعضي وقت ها مي شينم و حواسم به كارشون هست. يك بار به پسره گفتم، دست در گردن دختر مردم انداختي؟! پاشو برو از قليوني من بيرون!»
بعد كمي تيپ روشنفكري به خود مي گيرد و مي گويد: «ما بايد با اين موضوع، ريشه اي برخورد كنيم. شما كارخانه «تنباكوي ميوه اي» در اراك را ببنديد و اين دخترها را هم از كف خيابان جمع كنيد، آن وقت قليان هم نمي كشند!»
يك گروه هفت هشت نفره از دخترها سر مي رسند و با اكرام صاحب سفره خانه وارد گود قلياني مي شوند. وي پاچه شلوار خودش را تا آن جا كه مي تواند بالا مي كشد و با احساس خاصي مي گويد: «به بعضي از اين دخترها كه با پاچه كوتاه به سفره خانه مي آيند، مي گويم ببخشيد خانم شما پاچه شلوارتون آب رفتس؟! ما هم خودمون ناراحت مي شيم. اما من ماهي 700هزار تومان كرايه مي دهم. وسيله و مواداوليه هم گران است. نمي شود كه با چهار تا پيرمرد سفره خانه را اداره كرد. قبلا فقط 30 تا قلياني توي اصفهان بود، حالا از 200 تا هم بيشتر شده. خب! تنباكوي ميوه اي را جوان ها دوست دارند. البته جوان هاي ما نيز مشتي (لات منش) هستند ولي با اين تنباكوها حسابي نشئه مي شوند»!
من از آن پدر شهيد شنيده بودم كه در اين مكان ها «گراس» و انواع موادمخدر نيز ردوبدل مي شود و اين البته طبيعي است. چه جايي بهتر از اين جاها.
صاحب سفره خانه دقايقي طولاني را به شرح مشكلات مالي خودش اختصاص مي دهد و اين كه آدم خيرخواهي است و پول توي جيب مردم مي كند. من حواسم به حرف هاي او نيست. حواسم جاي ديگري است. گروه گروه دخترها مي آيند و مي روند. توقفشان در قلياني خيلي كم است. حتي كم تر از يك چاي كم رنگ خوردن!
بستن در چهار تا قلياني متخلف كار دشواري نيست. كار فرهنگي كه فقط نصيحت كردن نيست. اتفاقاً اين فرهنگي ترين كار است كه با اين مراكز كه محل تجمع دخترهاي بي شأن و منزلت شده است، برخورد شود. دل آن همه زنان با فضيلت مملكت روشن مي شود و چه كاري فرهنگي تر از اين؟
چند وقت پيش صحبت از برچيده شدن قلياني ها و يا منع استعمال «تنباكوي ميوه اي» شد. اما حالا در تهران يا شهرستان ها خيلي ها در اين سفره خانه ها نشئه مي شوند، حتي برخي از دختر خانم ها.
حضور دخترهاي بيست و يكي دو ساله در كنار مردان يقه دريده و در محيط هايي كه در فرهنگ سنتي ما مخصوص مردان بوده است، نوعي از هنجارشكني هاست كه ممكن است به آن عادت كنيم و آن وقت اگر روزي كسي به دختران قلياني اعتراض كرد، مدافعان آنها بگويند: مگرچه كار كرده اند، دزدي كه نكرده اند؟!
«گابريل تارد» جامعه شناس فرانسوي معتقد بود كه تقليد، كليد رمز اجتماع است. او تقليد و تلقين را به خوابي مصنوعي تشبيه مي كرد كه فرد بر اثر نفوذ فراوان تصاويري كه به وسيله الگو در ذهنش نقش بسته است، مسير خود را پيدا مي كند. وي همچنين نوآوري و ابداع را حاصل تقليدهاي متعارض مي دانست. «لوبون» نيز به عنوان يك روانشناس اجتماعي معتقد بود زنان بيشتر تحت تاثير تلقين قرار مي گيرند و هر جماعتي با ويژگي هاي زنانه اش تميز داده مي شود.
البته دختران و زناني كه اين روزها وارد جمع قلياني ها مي شوند، عموما افرادي كم سواد و بي هويت هستند و آن قدر كه ديگران براي حقوق شهروندي آنان نگرانند، خودشان به اين چيزها اهميت نمي دهند. ولي اگر قشري از جامعه در رفتارهايش هنجارشكني كرد و از گنجينه اخلاق ديني و هويت ملي نيز خود را بي نصيب ساخت، آيا نبايد براي جامعه اي كه ويژگي هاي زنانه، معرف آن است، نگران باشيم؟
من به عنوان يك گزارشگر از وضع اين سفره خانه ها شما را مطلع مي كنم چون شايد شما كه خانم يا آقاي با فضيلتي هستيد، پايتان به اين جور جاها باز نشود. من هم براي تهيه گزارش رفتم نه براي قليان كشيدن.
چند روز پيش اصفهان بودم. در يكي از مساجد معروف شهر، پدر شهيدي آمد و گفت: مي گن تو خبرنگاري؟ گفتم: درست مي گن. گفت: غيرت هم داري؟! گفتم: آخر حرفت را بزن، ببينم دارم يا ندارم!؟ گفت: يه سر برو توي اين قليوني ها، ببين چه خبره.
رفتم. وضع خوبي ندارند. اغلب در محيط محدودي و بيشتر عصرها تعدادي از مردان يقه دريده و پسران بي كار در يك سو نشسته اند و تعدادي از دختران هم يا با دوستان پسر خود و يا به شكلي ديگر در بخش به اصطلاح خانوادگي سفره خانه ها رودروي هم قليان مي كشند. دخترها حجابشان همان چيزي است كه مي دانيم و حالا با قليان كشيدن شايد مي خواهند سنت و مدرنيته را به هم بياميزند.
درست است، آن پدر شهيد كمي غيرتي تر از من بود. شايد چون هنوز به بچه هاي شهيدش فكر مي كند اما من اگرچه حتي به عنوان يك مسلمان ايراني دلم نمي خواهد جامعه اين طوري باشد ولي ديگر آن حال و حوصله هاي قديم را هم ندارم. تازگي ها به خيلي چيزها عادت كرده ايم.
از معروفترين سفره خانه سنتي (قلياني) اصفهان كه بيرون مي آيم، با صاحبش مقابل در آن صحبت مي كنم. او معتقد است كه پيش كسوت ترين آدم شهر در اين زمينه است و سپس با حساسيت خاصي به حرف مي آيد: «بله! درست مي گي. وضع خوبي نيست. ما خودمان ناموس داريم. اما وقتي توي خيابان هستند، خب لااقل من آنها را جمع مي كنم توي قلياني. كف خيابان نباشند كه بهتر است! تازه خودم بعضي وقت ها مي شينم و حواسم به كارشون هست. يك بار به پسره گفتم، دست در گردن دختر مردم انداختي؟! پاشو برو از قليوني من بيرون!»
بعد كمي تيپ روشنفكري به خود مي گيرد و مي گويد: «ما بايد با اين موضوع، ريشه اي برخورد كنيم. شما كارخانه «تنباكوي ميوه اي» در اراك را ببنديد و اين دخترها را هم از كف خيابان جمع كنيد، آن وقت قليان هم نمي كشند!»
يك گروه هفت هشت نفره از دخترها سر مي رسند و با اكرام صاحب سفره خانه وارد گود قلياني مي شوند. وي پاچه شلوار خودش را تا آن جا كه مي تواند بالا مي كشد و با احساس خاصي مي گويد: «به بعضي از اين دخترها كه با پاچه كوتاه به سفره خانه مي آيند، مي گويم ببخشيد خانم شما پاچه شلوارتون آب رفتس؟! ما هم خودمون ناراحت مي شيم. اما من ماهي 700هزار تومان كرايه مي دهم. وسيله و مواداوليه هم گران است. نمي شود كه با چهار تا پيرمرد سفره خانه را اداره كرد. قبلا فقط 30 تا قلياني توي اصفهان بود، حالا از 200 تا هم بيشتر شده. خب! تنباكوي ميوه اي را جوان ها دوست دارند. البته جوان هاي ما نيز مشتي (لات منش) هستند ولي با اين تنباكوها حسابي نشئه مي شوند»!
من از آن پدر شهيد شنيده بودم كه در اين مكان ها «گراس» و انواع موادمخدر نيز ردوبدل مي شود و اين البته طبيعي است. چه جايي بهتر از اين جاها.
صاحب سفره خانه دقايقي طولاني را به شرح مشكلات مالي خودش اختصاص مي دهد و اين كه آدم خيرخواهي است و پول توي جيب مردم مي كند. من حواسم به حرف هاي او نيست. حواسم جاي ديگري است. گروه گروه دخترها مي آيند و مي روند. توقفشان در قلياني خيلي كم است. حتي كم تر از يك چاي كم رنگ خوردن!
بستن در چهار تا قلياني متخلف كار دشواري نيست. كار فرهنگي كه فقط نصيحت كردن نيست. اتفاقاً اين فرهنگي ترين كار است كه با اين مراكز كه محل تجمع دخترهاي بي شأن و منزلت شده است، برخورد شود. دل آن همه زنان با فضيلت مملكت روشن مي شود و چه كاري فرهنگي تر از اين؟
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۳ ساعت 18:32 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور