آزادي يا آزادگي؟
چند روز ديگر آيين هاي جشن در سراسر كشور به مناسبت سالروز ورود ظفرمندانه آزادگان به ميهن اسلامي مان برپا مي شود.
فارغ از اين شادماني ها- كه البته خاطره انگيز و غرورآفرين است- نبايد از معناي عميق فرهنگ آزادگي غافل شد.
يك
پرسش: اسير جنگي، چه فرايندي را طي كرده تا «آزاده» شده؟ به عبارت ديگر
آيا واژه آزاده، صرفاً از باب تعارف درباره اين قشر صبور به كار گرفته شده
است؟
در پاسخ به اين سؤال بايد يادآوري كرد بين «آزادي» و «آزادگي»
تفاوت فاحش وجود دارد. يعني هر انسان آزاد، ضرورتاً آزاد مرد نيست، هر آزاد
مردي نيز لزوماً آزاد نمي باشد. بلكه اصولاً بعضي ها «در اسارت آزادي» به
سر مي برند.
تجربه اسارتگاه هاي مخوف بعثي به ما مي آموزد كه مي توان در
نهايت تنگدستي مادي و فشار روحي، هويت ديني و اصالت ملي خويش را همچون
گوهري گرانبها حفظ كرد.
اسير ايراني از آب و غذا و پوشاك و استراحت بهره
اي نمي برد، اما با همان حال نزار خويش آنچنان بر مكتب و مرام خود پاي مي
فشارد كه بعثي ها را كلافه و بيچاره مي كرد.
در اردوگاه هاي اسراي
ايراني، آنچه يافت نمي شد، پديده اي به نام آزادي بود، اما آنچه كه موج مي
زد، حقيقتي به اسم آزادگي بود. عراقي ها از فرط ضربه زدن با باتون و كابل و
لگد خسته مي شدند، اما فرياد حق طلبي و حقگويي اسير ايراني خاموش نمي شد.
بنابراين
بايد به غفلت زدگاني كه عزت و اقتدار را در رهگذر آزادي هاي مادي مي جويند
هشدار داد اين كجراهه، انسان را از يافتن گمشده باز مي دارد.
امام
خميني(ره) به عنوان آزاده بزرگ جهان بشريت شناخته مي شود، اما آيا او از
مواهب و مظاهر آزادي هاي رايج برخوردار بود؟ معمار كبير نظام جمهوري
اسلامي، همواره در رنج و دغدغه و تنگنا زيست، اما هيچ يك از مرارت ها، وي
را از بيان حق باز نداشت تا اينكه «با دلي آرام و قلبي مطمئن و ضميري
اميدوار» ما را ترك كرد.
چند روز ديگر كه به بهانه آزادگان عزيز، جشن
هاي ريز و درشت برگزار مي شود، حتماً پيرامون فرهنگ آزادگي تامل كنيم. شايد
بتوانيم پاسخ اين پرسش را هم بيابيم: چرا عده اي در اوج آزادي و برخورداري
از لوازم يك زندگي راحت، عزت ديني و شرف ملي خويش را در ازاي هورا گفتن
بيگانگان، بر باد مي دهند؟
محمدجعفر بهداد
بسم رب النور