مهدي محمدي
عصر آينده اصلاحات- در صورت وجود- عصر روشنفكران نخواهد بود. روشنفكران كه خود روزگاري منادي و مدافع «امور انساني- دنيوي» در مقابل «امور قدسي» بودند اكنون كه در مرحله انتقاد از خود قرار گرفته اند، به تدريج از همه صفات و خصوصيات انساني تهي مي شوند و اين كاري است كه خود با خود مي كنند.
حاتم قادري (روشنفكري كه گويا زياده از حد باخودش صداقت دارد!) در جمع عده اي دانشجو كه گرد آمده اند تا از او بياموزند كه رسالتشان به عنوان گروهي مرجع در آينده نزديك چيست مي گويد: «عده اي براي روشنفكر مسئوليت و تعهد اجتماعي قائلند و معتقدند روشنفكر بايد در حوزه دين، تحولات اجتماعي و حوزه قدرت، نقش روشنگري در جامعه ايفا كند.
اما من شك دارم كه روشنفكر بايد لزوماً فردي متعهد و روشنگر باشد.» البته چيزهاي ديگري هم هست كه قادري در ادامه اين فرآيند «انسانيت زدايي از روشنفكري» در آنها ترديد دارد. او شك دارد كه روشنفكر بايد لزوماً فردي اخلاقي باشد و مردم را موعظه كند. همچنين ترديد دارد كه روشنفكر بايد نقشي پيامبرگونه در هدايت مردم ايفا كند. از اين هم كه راستگويي فضيلتي براي روشنفكران باشد، چندان مطمئن نيست و...
بسيار خوب، پس روشنفكر كيست و چه كاره است؟ روشنفكر نبايد اداي آدم هاي متعهدي را درآورد كه با ديدن هر ناهنجاري اجتماعي دردشان مي آيد. روشنفكر نبايد عمل و عقيده مردم را از جهل و خرافه بپالايد و در آن نور و روشني بتابد. روشنفكر نبايد دست مردم را بگيرد و راهنمايشان باشد كه اينجا چاه است و آنجا راه. روشنفكر حتي لازم نيست هميشه راست بگويد. گاهي مي توان و بلكه بايد دروغ هم گفت!
از نظر قادري و روشنفكران غربي كه او بر سفره كمالاتشان؟! نشسته و از آن لقمه مي گيرد، روشنفكر يك وظيفه بيشتر ندارد كه اگر آن را به خوبي انجام داد، رسالتش را به تمامي ادا كرده است. ايشان معتقد است وظيفه روشنفكر فقط «آشنايي زدايي» يا اشتغال دائم به تخريب ساخت هاي موجود و ايجاد تغيير و تحول است.
پيش از اين به اصطلاح روشنفكر، البته غربيان، خود مقام والاي «كلنگ به دستاني كه كارشان فقط خراب كردن است» را به روشنفكران اعطا كرده بودند. تز اصلي «مارشال برمن» در كتاب مهمش «تجربه مدرنيته» همين است كه جوهر مدرنيته «تخريب مدام» آن چيزهايي است كه وجود دارد و ساختن چيزهاي ديگري كه ساخته نمي شوند مگر به قصد خراب شدن. مرد و زن مدرن هم كساني هستند كه نفس خود و جهان بيرون را دائماً خراب مي كنند و از نو مي سازند و اين فرايند را پاياني نيست.
راز اين خود- تخريبي و ديگر- تخريبي مدرن فقط اين است كه كسي حاضر شده بالايش «پول» بپردازد. حاتم قادري درست فهميده است. روشنفكر مدرن بايد كنار خيابان بايستد و خود را به بهترين مشتري بفروشد. صاحبش كه معلوم شد، آن گونه كه او مي خواهد و در ازايش پول مي دهد- و به مقداري كه پول مي دهد- فكر مي كند و قلم مي زند تا آن روز كه ارباب سخاوتمندتري بيابد.
خودفروشي اگرچه محترمانه نيست اما براي اين وضعيت اصطلاح گويايي است. دنيا يك بازار آزاد بزرگ است كه هر چيزي در آن قيمتي دارد و هيچ چيز نيست كه نتوان آن را خريد.
از چنين روشنفكراني، فداكاري در راه مردم خود، دفاع از آنچه براي مردم كوچه و بازار،عزيز و مقدس و به قدر جان با ارزش است يا ايستادن در مقابل چشم ناپاك و دست نامحرمي كه به طمع و به قصد سوء در خانه ملت مي نگرد، انتظار نبايد داشت. اين دسته روشنفكران، همچنان كه سطرسطر تاريخ يكصد و پنجاه سال اخير ايران گواهي مي دهد، پيوسته آماده اند به ثمن بخس خود را به حراج بگذارند. اين گونه هم نيست كه اين جناب پنداشته روشنفكر جماعت به هيچ «آرمانشهر» يا «مدينه فاضله اي» قائل نيست. غربي شدن - و امروزه آمريكايي شدن- آرمان روشنفكري خود فروخته ايراني و همكارانش در ديگر كشورهاي استعمارزده اي است كه تازه به فكر بيداري و احياي خويش افتاده اند. اگر همه در اين ملك از فرق سر تا ناخن پا فرنگي شوند، ديگر كاري براي روشنفكران باقي نمي ماند كه انجام بدهند. صداي غرغرشان خاموش مي شود و ديگر از آشنايي زدايي سخن نخواهند گفت.
مشكل فقط از قرار معلوم اين است كه گويا دوره تقي زاده ها ديگر به سرآمده است. زماني آمريكا يك روياي دست نيافتني بود. امروز مغاكي است كه در آن حتي چشم هم نمي توان دوخت.
اجازه بدهيد اين سخن را- كه به درد دلي مي ماند- با فرمايشي از امام هادي(ع) به پايان ببريم. امام(ع) فرموده اند: «من هانت عليه نفسه، لا تامن شره» يعني از شر كسي كه براي خود ارزشي قائل نيست و به خود اهانت مي كند، ايمن مباش!