يك انبان پر از باد
مهدي محمدي
كدام يك، شرط اصلاح طلبي است، ورود به حاكميت يا خروج از آن؟
تا
همين چند ماه پيش،ايستادن رودرروي حاكميت، پنجه كشيدن به چهره اش به هر
قيمت و تلاش براي خروج پرسروصدا از آن، ويژگي عمومي همه اصلاح طلبان تندرو
محسوب مي شد. بيش از يكصد وكيل مجلس ششم در روزهاي پاياني عمر كاري خود
همچون كودكان دبستاني كه آنها را به يك فعاليت فوق برنامه وادار كرده
باشند، پوشه هايي زردرنگ به دست گرفتند و به صف شدند تا از سمت نمايندگي
مردم استعفا بدهند. همان عده نمايشي به نام تحصن ترتيب دادند و در صحن
پارلمان بست نشستند تا به مردم بفهمانند كه در پي گيري حقوق آنها! كاملاً
جدي هستند. اكنون اما گويي ورق برگشته است. كسي از خروج از حاكميت حرف نمي
زند. برعكس، اصلاح طلبان دوباره گردآمده و يك صدا شده اند تابه آغوش قدرت
بازگردند. ظاهر اخبار حاكي از اين است كه براي چندمين بار در سال هاي اخير
ائتلافي از گروه هاي اصلاح طلب شكل گرفته است.
اما اصلاح طلبان هيچ وقت
ائتلاف كنندگان خوبي نبوده اند چراكه همواره عادت داشته اند مشكلات اصلي
فراروي تشكيل يك ائتلاف منسجم و مستحكم ميان خود را عجالتاً مسكوت بگذارند
نه اينكه آنها را حل كنند. بعضي از مهم ترين آن مشكلات عبارتند از:
الف-
اصلاح طلبان همواره بر سر حداقل ها ائتلاف كرده اند. تأكيد بر مشتركات
بسيار اندك و غيرمهم و درمقابل، مسكوت گذاردن اختلافات فراوان وجدي بر سر
اصولي ترين امور، خصيصه عمده ائتلاف هاي اصلاح طلبان در چند سال گذشته بوده
است. درواقع اصلاح طلبان هرگزبا هم به درستي ائتلاف نكرده اند بلكه كارشان
بيشتر سنجاق كردن خود به يكديگر در مواقع لزوم بوده است.
ائتلافي چنين
شكننده آن هم ميان كساني كه استعدادي سرشار براي به جان هم افتادن دارند،
معلوم است كه عاقبت به خير نخواهد شد. درست است كه هرگز نمي توان ائتلافي
صددرصد را ميان نيروهاي سياسي در يك فضاي عيني انتظار داشت، اما اين يك
قاعده پيش پا افتاده است كه ائتلاف كنندگان بايد برسر اصول و كليات به
توافق برسند و اختلافات خود را به حد امور جزئي و تاكتيكي تقليل دهند. چنين
اتفاقي در ميان اصلاح طلبان نيفتاده و نمي تواند بيفتد. نگاهي سرسري به
حملات شديد اصلاح طلبان به يكديگر در آستانه انتخابات مجلس هفتم به خوبي مي
تواند پرده از عمق اختلافات «سر»هاي مختلف اين جبهه با يكديگر بردارد.
امروز هم هيچ يك از آن اختلاف نظرهاي بنيادين درباره نحوه تعامل با نظام
جمهوري اسلامي وجهان خارج، اهداف اصلاحات و كيفيت رهبري آن و... حل نشده
است و با اين وجود تكيه بر حداقلي از مشتركات درباره اموري مبهم و بي سروته
مانند «لزوم ادامه حيات اصلاحات» چندان مطمئن و ايمن نخواهد بود.
ب-
اصلاح طلبان همواره برسر «نفي حريف» مجتمع شده اند نه «اثبات خود». براي يك
جبهه سياسي فربه ضعفي از اين بزرگتر نيست كه در اثبات شايستگي خود جز
بدگويي به حريف و يقه دريدن- و گاهي هم ننه من غريبم بازي- هنر ديگري
نداشته باشد. پايه هاي سكويي كه اصلاح طلبان بر آن ايستاده اند بر دارايي
ها و شايستگي هاي خود آنها كه جلوه اي در چشم مردم داشته باشد، استوار
نيست. در واقع اساساًچنين مايملك اصلاح طلبانه اي كه اكنون بشود به ميدان
آورد و خرجش كرد، اصلا وجود ندارد. مدعيان اصلاحات، همواره جايگاه خود را
از راه تعريف ميزان وچگونگي تقابل خود با اصولگرايان، به مردم شناسانده
اند. چند سال پيش شايد اين شيوه كارايي داشت. اما امروز مردم ديگر اقبال
خود را با نسب نامه هاي عريض و طويل در وابستگي به فلان قبيله سياسي سودا
نمي كنند.
مردم مي گويند «آنها» را رها كنيد كه چه و كه هستند. خود شما كه هستيد و چه كاره ايد؟ هنرتان چيست و چه خير و خدمتي مي توانيد كرد؟»
آيا
بهتر نيست اصلاح طلبان پس از 7 سال بالاخره براي خود شخصيتي ثابت تعريف
كنند تا مجبور نباشند وقت و بي وقت عداوت خود با دشمناني موهوم به نام
«محافظه كاران» را به عنوان ويژگي اصلي خود معرفي كنند.
ائتلاف حول
محور نداشته ها و دشمني ها مثل ذخيره كردن انباني از باد هواست براي روز
مبادا. ذخيره اي كه براي دلخوشي به كار مي آيد اما هرگز گرسنگي را علاج
نخواهد كرد.
ج- يك اشتباه بسيار بزرگ در ميان اصلاح طلبان هميشه اين
بوده كه گمان مي كرده اند بر سر «قدرت» مي شود، ائتلاف كرد. در حالي كه
عقلاي اصلاح طلب قاعدتاً مي دانند كه قدرت در نفس خود يك كل واحد تجزيه
ناپذير است كه نمي شود ابتدا جنگيد و همه آن را به كف آورد و بعد بر سفره
اي نهاد و قسمت كرد. بي گمان، آنچه در دل طراحان استراتژي تازه جبهه دوم
خرداد براي انتخابات رياست جمهوري مي گذرد جز اين نيست كه در شرايط فعلي
بايد همه قواي خود را جمع كنند و براي پيروزي در انتخابات بكوشند، بعد كه
پيروز شدند درباره نحوه تقسيم قدرت و توزيع آن ميان خود توافق خواهند كرد.
تجربه نه چندان دور آنها گواه روشني است بر اينكه چنين سودايي، سخت خام
است. لايه هاي تندرو اصلاح طلبان در تقسيم قدرت هرگز عدالت نورزيده اند و
به اقتضاي ذات قدرت نمي توانند بورزند. از ياد نبرده ايم كه بخش قابل توجهي
از نزاع هاي درون خانوادگي اصلاح طلبان- كه البته ميان كوچه انجام مي شد!-
به گله گذاري و ابراز ناراحتي آنان از يكديگر درباره اينكه سهم همه را از
مواهب قدرت به يكسان- يا به قدر حقشان- نداده اند و بخش عمده بهره مندي ها
نصيب عده اي خاص شده و سرالباقي بي كلاه است، اختصاص داشت. هيچ تضميني وجود
ندارد كه اين اتفاق در صورت پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات آينده رياست
جمهوري براي چندمين بار تكرار نشود. گروه هاي مدعي اصلاحات اگر مي خواهند
ائتلاف كنند بايد از همين حالا دعواهايشان را بكنند و سهم هر گروه را از
قدرت معين سازند. چنين كاري نشدني و لذا ائتلاف پادرهواست.
سه مورد
بالا فقط بخشي از آسيب هاي آن تجمعي است كه اصلاح طلبان نامش را ائتلاف و
اجماع نهاده اند. كار اصلاح طلبان به سامان نخواهد شد چون حتي آن زمان كه
ادعا مي كنند در اوج همبستگي و مهرباني با يكديگرند كارشان از «همزباني»
فراتر نمي رود. ... و مردان همدل در اين جرگه نايابند.
بسم رب النور