بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88 ـ بخش اول الگويي براي كودتاي سبز

سيد ياسر جبرائيلي
اشاره: حوادثي كه قبل و بعد از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري در كشور رخ داد، فتنه تمام عياري بود كه طراحان و مجريان آن انديشه براندازي نظام جمهوري اسلامي را در سر داشتند. مجموعه عوامل داخلي و خارجي كه هدايت و اجراي اين فتنه را به عهده داشتند، از سر تصادف و در نقطه زماني خردادماه 88 به هم نرسيدند، بلكه مهره هاي فتنه در يك چارچوب مشخص و نقشه اي از پيش تعيين شده به ايفاي نقش پرداختند. يكي از اين مهره ها چهره آشنايي به نام «سيد محمد خاتمي» است كه به گفته مديرمسئول كيهان، اين روزها سعي دارد «با حفظ تابلو اندكي عقب نشيني كند» ؛ تا به زعم خود، هم بدنه فتنه را از ريزش بازدارد و با تلاش براي ورود به چارچوب نظام، شرايط را براي ادامه فعاليت اين جريان مرموز فراهم كند. پندار خاتمي اين است كه در جريان فتنه، توانسته با زيركي تمام، نقش خود را از نظرها پنهان داشته و همچنان به عنوان «سرمايه اصلاح طلبان براي بازگشت به نظام» باقي بماند. اما اين پندار توهمي بيش نيست. آنچه از امروز در اين ستون و با عنوان بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88 منتشر مي شود، به طور مستند به بررسي نقش پيدا و پنهان خاتمي در فتنه 88 مي پردازد تا هم او را از آن توهم باطل رهايي بخشد و هم ابهام ها و ترديدهاي احتمالي را درباره وي برطرف سازد.
موسم دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران در حالي فرا مي رسيد كه جريان موسوم به اصلاحات در چهار انتخابات شوراها(1381)، مجلس هفتم(1382)، رياست جمهوري نهم(1384) و مجلس هشتم(1386) پي در پي شكست خورده و تحليل صريحش از انتخابات پيش رو نيز يك شكست ديگر بود. شكست در انتخابات 88 اما در حالي در انتظار اصلاح طلبان بود كه آنها در طول هشت سال حاكميت خود بر قوه مجريه نيز نتوانسته بودند در رسيدن به مطالبات واقعي خود يعني حذف نظام سياسي «جمهوري اسلامي» و استقرار نظامي سكولار يا همان «جمهوري ايراني» طرفي ببندند.
به هر صورت، اصلاح طلبان از يك سو نتوانسته بودند با حضور در قوه مجريه و حتي مقننه خواسته هاي خود را عملي كنند و از سوي ديگر، شكست هاي پي در پي شان در انتخابات مجلس و رياست جمهوري همين دو قوه را نيز از آنان دريغ مي كرد. اين بود كه تصميم گرفتند از فرصت انتخابات دهم رياست جمهوري براي دست زدن به يك «كودتاي نرم» نهايت بهره را ببرند.
الگويي كه در ذهن اصلاح طلبان براي انجام چنين كودتايي در ايران وجود داشت، همان الگويي بود كه در كشورهايي چون گرجستان، اوكراين و قرقيزستان به اجرا درآمد و طي آن جناح شكست خورده در انتخابات رياست جمهوري، توانست با ادعاي تقلب و از طريق اردوكشي خياباني، شكست در پاي صندوق هاي راي را جبران كرده و حاكم شود. پندار افراطيون اين بود كه اگر در انقلاب هاي رنگي كانديداي شكست خورده با شورش خياباني نامزد پيروز را زمين زد، در اينجا جريان شكست خورده اصلاحات از دريچه شورش خياباني، با كل نظام و ساختار سياسي درگير شده و آن را زمينگير كند.
براي اين منظور، بايد الگوي به كار گرفته شده در انقلاب هاي رنگي استخراج و در اختيار ستاد مركزي اصلاحات قرار مي گرفت كه اين كار چهار سال پيش از برگزاري انتخابات يعني سال 1384 در يك محفل علمي-دانشگاهي انجام شده بود و نه در زير زمين سازمان سيا و يا حلقه فراماسونري قسطنطنيه(!). «الهه كولايي» عضو هيئت علمي دانشگاه تهران، نماينده مجلس ششم و عضو فعال حزب مشاركت، بهمن ماه 1383، سلسله نشست هايي را با عنوان «برنامه اوراسياي مركزي» در دانشگاه تهران و با هدف استخراج الگوي استفاده شده در انقلاب هاي رنگي برگزار كرد و محصول آن، مرداد 1384 در كتاب «افسانه انقلاب هاي رنگي» به چاپ رسيد؛ كتابي كه بعدها به عنوان مرجعي براي طراحي پروژه «كودتاي سبز» در اختيار ستاد مركزي اصلاح طلبان قرار گرفت. جالب اينكه شخص كولايي نيز با عنوان «مسئول بخش بانوان» در اين ستاد حاضر شد و از نزديك اوضاع را زير نظر گرفت.البته نگارنده اين ادعا را نداردكه كتاب مذكور ابتدائا با هدف يك انقلاب رنگي در ايران تهيه شد، ولي به هر صورت، همين الگو بود كه مورد استفاده ستاد موسوي قرار گرفت. همچنين نبايد تصور كرد كه نويسندگان كتاب، عوامل اصلي طرح كودتاي رنگي در ايران بودند؛ چرا كه حتي اگر چنان كتابي نيز تهيه نمي شد، طراحان سناريوي براندازي، خود نسبت به اين كار مبادرت مي ورزيدند؛ چنانكه برپايه برخي اسناد، فيلم مستند يكي از كودتاهاي رنگي نيز در ستاد مركزي عمليات اصلاح طلبان به نمايش درآمد و با هدف به دست آوردن دركي جامع تر از سناريو، مورد بازبيني قرار گرفت.
الگويي كه كولايي و همكارانش توانستند از انقلاب هاي رنگي استخراج كنند را مي توان در بندهايي خلاصه كرد كه درباره انقلاب اوكراين و در صفحات 114 تا 119 كتاب ذكر شده است. در اين بخش، علاوه بر آنكه بر «نقش غيرقابل انكار» بنياد «جرج سوروس» -پدر انقلاب هاي مخملي- و نيز دولت ها و رسانه هاي اروپايي تاكيد شده، 17 بند نيز به عنوان شاخصه هاي «سازمان عمليات انقلاب نارنجي» ذكر شده است:
«1- تشكيل كميته نجات ملي و سازماندهي تظاهرات و مخالفت هاي طرفداران يوشچنكو و بهره گيري از مكانيسم سازماني سازمان هاي غير دولتي( NGO ).
2- پيش بيني تداركات و امكانات همه جانبه از سوي مخالفان براي مبارزه طرفداران آنها حتي اگر ماه ها به طول انجامد.
3- موضعگيري مدام رهبران مخالف مبني بر استفاده جناح حاكم از تقلب در انتخابات از مدت ها قبل از برگزاري انتخابات با هدف دامن زدن به جو بدبيني عليه كانديداي رقيب و پافشاري بر اين امر پس از انتخابات.
4- استفاده از رنگ شاد نارنجي به عنوان سمبل طرفداري از يوشچنكو كه به ميزان بسيار زياد و در اشكال مختلف حداقل به صورت روبان مخالفان بين مردم استفاده شد. نوارهاي نارنجي رنگ به عنوان پرچم در دست تظاهركنندگان، بازوبند، كمربند و حتي بستن نوارها به زانوها، دور سر، كيف هاي زنانه، آنتن ماشين هاي شخصي و حتي به درختان و نرده هاي خيابان ها، در اماكن مختلف تجاري و اداري مهم و خانه هاي شخصي.
5- متمركز كردن بيشتر فعاليت هاي تبليغاتي بر مردم پايتخت و آوردن گروه هاي بسياري از اصناف و اقشار مردم شهرها با اتوبوس و قطار به پايتخت و استقرار آنها.
6- در اختيار گرفتن مركز پايتخت و بلوكه كردن مراكز حاكميت به خصوص كاخ رياست جمهوري، نخست وزيري و وزارتخانه ها، كه در مجموع موجب تعطيلي مراكز مهم تصميم گيري و فعاليت سياسي كشور گرديد.
7- بهره گيري از اينترنت (استقبال شديد جوانان از اينترنت و كافي نت هاي متعدد، نقش زيادي در بسيج فعالان جوان به جنبش نارنجي داشت).
8- تلاش براي جذب برخي گروه ها، احزاب و نيز شخصيت هاي بانفوذ ميانه رو به سمت مخالفان.
9- قانوني نمودن حركت هاي اعتراض آميز با گرفتن مجوز براي برخي اقدامات و تجمعات.
10- ارائه چهره اي دموكراتيك از رهبران اپوزيسيون.
11- بزرگنمايي نقاط ضعف و سوابق منفي نامزد جناح حاكم نزد افكار عمومي.
12- نظارت و كنترل دقيق بر عملكرد نيروهاي خود(مخالفان) در قالب مديريت پنهان به منظور جلوگيري از بروز خشونت و بهره برداري احتمالي جناح حاكم براي دست زدن به اقدامات مقابله جويانه و سركوب حركت آنها.
13- استفاده از مذهب (كليساي كيف) در جهت جلب حمايت مردم از يوشچنكو.
14- جلب احساسات نيروهاي گارد حفاظتي و پليس مقابل مراكز مهمي مانند كاخ رياست جمهوري، نخست وزيري و... با دادن گل(يوشچنكو در چند سخنراني خود از نيروهاي نظامي و انتظامي خواست در مقابل مردم قرار نگيرند و به انقلابيون ملحق شوند).
15- طرح خواسته هاي بلندپروازانه و بلوف گونه از حكومت مانند بركناري دولت يانوكويچ و اعلام رياست جمهوري يوشچنكو، اظهارات تهديد گونه توسط جناح تندرو و مخالفان.
16- ادعاهايي مبني بر مشكلات ناشي از تحريم و كاهش مناسبات غرب و آمريكا عليه اوكراين در صورت پيروزي يانوكويچ.
17- پيوستن برخي مقامات امنيتي، دانشجويان و پليس به طرفداران يوشچنكو.»1
اين الگو در سال 1388 به صورت تمام و كمال در ايران يا به اجرا گذاشته شد و يا به دست اجرا سپرده شده و در عمل به بن بست خورد. البته شاخصه هاي سازمان عمليات فتنه سبز به 17 بند مذكور محدود نمي شود و كودتاگران به تناسب شرايط داخلي ايران و نيز با بهره گيري از الگوهاي پيشنهادي افرادي چون «مايكل لدين» و «جين شارپ» آن را قبض و بسط داده اند. در روزهاي آينده به طور مستند به بررسي نقش خاتمي در ارتباط با اين الگوي براندازي خواهيم پرداخت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - الهه كولايي. افسانه انقلاب هاي رنگي. تهران: موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران، 1384