محرم راز (به جاي گفت و شنود)
در آستانه اربعين حسيني «ع» با خيل عظيم سوگواران به سوگ مي نشينيم و
اين ستون را به ابياتي از سروده بلند و زيباي شاعر شوريده حال و صاحبدل اهل
بيت(ع) عمان ساماني اختصاص مي دهيم كه شرح وداع امام عليه السلام با پيام
آور كربلا، حضرت زينب كبري(س) است.
پس ز جان بر خواهر استقبال كرد تا رخش بوسد الف را دال كرد
همچو جان خود در آغوشش كشيد اين سخن آهسته در گوشش كشيد
كاي عنان گير من آيا زينبي؟ يا كه آه دردمندان در شبي
پيش پاي شوق زنجيري مكن راه عشق است اين، عنان گيري مكن
با تو هستم جان خواهر همسفر تو به پا اين راه پويي من به سر
خانه سوزان را تو صاحب خانه باش با زنان در همرهي مردانه باش
جان خواهر در غمم زاري مكن با صدا بهرم عزاداري مكن
با زبان زينبي شه آنچه گفت با حسيني گوش زينب مي شنفت
گوش عشق آري زبان خواهد زعشق فهم عشق آري بيان خواهد زعشق
با زبان ديگر اين آواز نيست گوش ديگر محرم اين راز نيست
¤¤¤
اي سخنگو لحظه اي خاموش باش اي زبان از پاي تا سر گوش باش
تا ببينم از سر صدق و صواب شاه را زينب چه مي گويد جواب
¤¤¤
عشق را از يك مشيمه زاده ايم لب به يك پستان عصمت داده ايم
تا كنيم اين راه را مستانه طي هر دو از يك جام خوردستيم مي
تو شهادت جستي اي سبط رسول من اسيري را به جان كردم قبول
خودنمايي كن كه طاقت طاق شد جان تجلي تو را مشتاق شد
حالتي زين به براي سير نيست خودنمايي كن در اين جا غير نيست
¤¤¤
قابل اسرار ديد آن سينه را مستعد جلوه ديد آيينه را
معني اندرلوح صورت نقش بست آنچه از جان خواست اندر دل نشست
آفتابي كرد در زينب ظهور ذره اي زآن آتش وادي طور
عين زينب ديد زينب را به عين بلكه با عين حسين، عين حسين
بسم رب النور