راه ناهموار
مهدي محمدي
يكم- اتحاديه اروپا نمي تواند و هرگز نتوانسته هويت خود
را به عنوان شريك ايالات متحده در مسايل جهاني كتمان كند. در واقع اين وصيت
ساليان دور چرچيل به اخلاف خود است كه چون ديگر داراي آن مايه قدرت و
توانايي نيستند كه خود رأساً اهداف سلطه جويانه شان را در نقاط مختلف جهان
پي گيري كنند، بهترين راه سنگر گرفتن در پناه امريكا و حركت در پشت آن است.
امروز اروپاي پير و جوان بيش و كم به همان راه مي روند. اروپاي جوان
دنباله رو امريكاست براي آنكه خود را از قيد وابستگي هاي تاريخي، سياسي،
ژئوپلتيك و اقتصادي به كشورهاي اروپاي پير برهاند و اروپاي پير نيز ناچار
از پيمودن همين راه است تا اقتدار از كف رفته خود را بازيابد و از ته مانده
غذاي ارباب چيزي هم به او برسد.
براين مسايل به راحتي مي توان شواهد
مختلفي ارائه كرد. اما كدام شاهد بهتر از اين كه بنيادهاي تمدني اروپا و
امريكا دقيقاً يكي است و هر دو مولود آموزه هاي كاملا روشن و قابل رديابي
در دل مدرنيته اند. از اين دو فرزند مدرنيته البته چنان كه ناموس طبيعت است
يكي چموش تر است و ديگري آرام تر. يكي آشكارا قداره به كمر دارد و ديگري
دشنه خويش به زير دستار تزوير نهان كرده است.
دوم- در پرونده هسته اي
ايران دو نقطه كليدي وجود دارد كه امريكا و اروپا هر دو در آن متفقند. اول
اينكه هر دو به راستي باور دارند ايران يك تهديد است. منتها يكي به تصريح
مي گويد و ديگري به تلويح، اما در اصل اينكه ايران را به مثابه يك تهديد
بايد ارزيابي كرد اختلافي ندارند. از نظر امريكا ايران يك تهديد بالفعل است
و از ديد اروپا تهديدي بالقوه. در واقع چنان كه نيوزويك نوشته است، عراق
مسئله گذشته بود. مسئله آينده غرب (اروپا و امريكا) ايران است.
دومين
نقطه تقاطع خطوط استراتژيك اروپا و امريكا در باب ايران، اتفاق نظر هر دو
درباره ضرورت تعطيل كامل چرخه سوخت هسته اي و خلع يد تكنولوژيك كامل ايران
است.
سوم- اگر چنين است پس چرا اروپا وارد تعامل ديپلماتيك با ايران شده
است؟ دليل اول نبود هرگونه مجراي رسمي براي رايزني ديپلماتيك ميان ايران و
امريكاست. اروپا به اعتراف خود كاملا با امريكا هماهنگ است و اهدافي
متفاوت را نسبت به آن كشور تعقيب نمي كند. دليل دوم تلاش اروپاست براي مطرح
ساختن خود در سطح جهاني و ترميم چهره خويش به عنوان يك قدرت صاحب نفوذ كه
خواسته هايش ناچار بايد در معادلات جهاني لحاظ شود. دليل سوم بهره مندي هاي
اقتصادي است كه اروپا از اين تعامل نصيب خويش ساخته است. اين احساس اكنون
براي اروپا به وجود آمده كه در نبود امريكا، بازار ايران براي آنها يك
بازار انحصاري و بي رقيب است. فقط به عنوان واپسين دليل مي توان رويارويي
استراتژيك اروپا و امريكا را دليلي دانست بر تمايل اروپا به نقش آفريني در
پرونده هسته اي ايران، اروپا به هرحال نگران آينده خويش است. نگران آينده
اي كه هنوز و به رغم همه تلاش ها در دستان امريكاست.
چهارم- اميد بستن
به اروپايي ها براي اينكه پرونده هسته اي ما را به حال عادي درآورند،
اساساً خطاست. علاوه بر دلايل پيشين دليل ديگري نيز مويد اين مدعاست. از
لابه لاي اخبار رايزني هاي ديپلماتيك با اروپاييان در خلال دو سال گذشته
كاملا هويداست كه اروپا از همان ابتدا تصميم خود را درباره ماهيت فعاليت
هاي هسته اي ما گرفته بوده و هرگز هم آن را تغيير نداده است. ارزيابي مكرر
ايران به عنوان يك تهديد هيچ معنايي جز اين ندارد كه اروپا همواره معتقد
بوده فن آوري هسته اي ايران غيرصلح آميز است. با چنين پيش فرضي روشن است كه
حتي وقتي اروپاييان وارد مذاكره با ما شدند مقصودشان به هيچ رو روشن شدن
حقيقت درباره ماهيت و گستره فعاليت هاي ايران نبوده بلكه صرفاً در پي متوقف
كردن فعاليت هاي هسته اي ما- البته به روش خود- بوده اند. پس اروپا يك هدف
بيشتر ندارد: محروميت كامل ايران از فن آوري صلح آميز هسته اي و همه
اقداماتش را نيز به سوي اين هدف همگرا كرده است.
اكنون مي توان پرسيد
با شريكي كه از همان ابتدا بنايش بر سوءظن و قصدش خيانت است، چرا بايد
همراه شد؟ يك سخنگوي وزارت خارجه انگليس در لندن به آسوشيتدپرس گفته است
كشورش حاضر نيست بايستد و نظاره گر اين باشد كه ايران فن آوري لازم براي
توليد سلاح هسته -اي را به دست بياورد. ملاحظه مي كنيد كه قصه تمام شده اما
آقايان هنوز در اينكه موضوع قصه چه بوده، حيرانند. به چنين جماعتي چگونه
مي توان قبولاند كه ما از چرخه سوخت هيچ بهره اي جز در توليد سوخت براي
نيروگاه هايمان نخواهيم برد؟براي اروپا نه انحراف مواد هسته اي ما به سوي
مقاصد غيرصلح آميز، بلكه نفس وجود چرخه سوخت جرم است!
پنجم- اكنون
اروپايي ها خود مي گويند كه در مواجهه با ايران به بن بست رسيده اند. ايران
از اينجا كه ايستاده عقب تر نخواهد رفت. اوضاع هم ديگر به گونه اي نيست كه
بشود با دشنه و درفش كار را پيش برد. ايران مقتدرانه جاي خود را باز كرده
است. ما فقط حرف خود رامي شنويم. اما اروپايي ها برخلاف مذاكرات پاريس
مجبورند علاوه بر حرف هاي خودشان حرف ما را هم بشنوند.
بسم رب النور