مهدي محمدي
سه كشور اروپايي فرانسه، انگلستان و آلمان شركاي ما در پرونده هسته اي كشورمان هستند. اين را ديپلمات ها مي گويند. اما اجازه بدهيد ببينيم چه مقدار حقيقت در اين سخن وجود دارد.
شراكت به معناي بهره مندي مساوي طرفين از سود و ضررهاست. دو شريك دو سوي يك معادله اند كه لزوماً بايد با هم برابر باشد. بر دادوستدها و قهر و آشتي ها در شراكت، تعادلي حاكم است. اين كه يك طرف فقط امتياز بدهد و در ضررها و مصيبت ها بلاكش باشد و طرف ديگر گوشه اي خوش بنشيند و به اين بينديشد كه چگونه بهتر مي تواند بر گرده شريك بي نوايش سوار شود، استثمار و خيانت است نه همكاري و شراكت. اين قواعد را همواره بايد پيش چشم داشت.
اروپايي ها خودشان وارد پرونده هسته اي ايران و بازي هاي ديپلماتيك مربوط به آن شدند. ما از آنها دعوت نكرديم. كمتر پرسيده شده است كه چرا سه قدرت اروپايي- كه به نحو مضحكي سد بزرگ ناميده مي شوند- تصميم به نقش آفريني در اين پرونده گرفتند و در اين كار پيش قدم شدند.
پس از دومين شوراي حكام نامه اي از سه كشور اروپايي به ايران رسيد كه طي آن اين سه كشور خواستار همكاري با ايران براي روشن شدن با هيئت و گستره فعاليت هاي هسته اي كشورمان شده بودند و در ضمن آن برخي مطالبات را مطرح كرده و بعضي تهديدات را نيز گنجانده بودند. اين، اولين اقدام اروپا براي ورود به پرونده هسته اي ايران بود. لحن آن نامه را بعضي تند ارزيابي كردند و بعضي ملايم. كسي چون علي اكبر صالحي هم مايل است آن را به جاي اين تعابير، يك «تذكر ويژه» بنامد. به هرحال در آن نامه تهديد و تطميع به هم آميخته بود و اين شيوه رندانه اي است كه اروپا بعدها نيز آن را تا امروز ادامه داده است. چرا اروپا اين نامه را نوشت. كدام نياز اروپاييان را واداشت كه جلو بيفتند و ما را به همكاري بخوانند. سر راست ترين علت را با تأمل در موقعيت سياسي اروپا در جامعه جهاني در آن ايام مي توان يافت.
ماه ها مقاومت و رجزخواني دولت هاي اروپايي- به استثناي انگلستان- در مخالفت با حمله آمريكا به عراق، توسط اين كشور به هيچ انگاشته شده و درواقع حيثيت سياسي اتحاديه اروپايي زير چكمه هاي سربازان آمريكايي پايمال شده و از ميان رفته بود. اروپا آزرده از اين سرشكستگي به دنبال فرصتي بود تا چهره سياسي و وجهه بين المللي خود را دوباره بازسازي كند و به عنوان يك قدرت جهاني خودي بنمايد. ورود به پرونده هسته اي ايران و منافع اقتصادي و ژئوپلتيكي كه درپي داشت، فرصتي طلايي در اختيار اروپا نهاد تا دوباره به عرصه نقش آفريني موثر جهاني بازگردد و آبروي ريخته را تا حدودي بازيابد. از اين حيث بي ترديد بايد گفت ايران لطف ويژه اي به اروپا كرد كه اجازه داد در اين عرصه نقش آفريني كنند. احتمالاً اروپايي ها حالا كه خرشان از پل گذشته خواهند گفت ايران به ما احتياج داشت. اين بحثي جداگانه است. خواهيم گفت كه در اين تعامل با اروپا چه داديم و چه ستانديم.
اكنون ما در وضعيتي قرار داريم كه علاوه بر اين تحليل- كه درست هم هست- مي توانيم براي اين حضور داوطلبانه دريابيم. عملكرد اروپا، موضع گيري هاي اغلب ناجوانمردانه آن و چهره اي كه از خود به نمايش گذاشته اين ظن را تقويت مي كند كه اروپا در ورود به اين پـرونده در واقع نماينده نظام سلطه جهاني و درصدر آن ايالات متحده بوده است. مقامات آمريكايي بارها اعلام كرده اند كه اروپايي ها در هماهنگي كامل با آنها هستند و اهدافي متفاوت با اهداف آنها را تعقيب نمي كنند. بوش چند ماه پيش در يك سخنراني انتخاباتي دولت هاي فرانسه، آلمان و انگليس را نمايندگان جهان آزاد ناميد كه «مأمور شده اند» تا اين پيام را كه «ايران بايد به خواسته هاي جهان آزاد تن دهد» به اين كشور برسانند. «فريد زكريا» سردبير نيوزويك نيز در تحليلي مشابه مي گويد اروپا نقش آفريني در پرونده هسته اي ايران را به عهده گرفت چون آمريكا ارتباطي با ايران نداشت و نمي توانست خود مستقيماً وارد تعامل با ايران شود. در واقع سال هاست كه آمريكا از كشورهاي ديگر براي رويارويي مستقيم با ايران استفاده مي كند. اروپا اهرم فشار آمريكاست و همان كاري را مي كند كه آمريكا اگر با ايران ارتباط داشت، مي كرد.
مقامات اسرائيلي نيز در كنار تهديدهاي توخالي خود چندين بار از «جهان آزاد»(؟!) دعوت كرده اند، ايران را تحت فشار بگذارد. اروپا هم مأموريت خود را بيش و كم در حد بضاعتش انجام داده است. براي فهم دقيق تر اين موضوع راه ديگر اين است كه مقايسه اي بكنيم ميان اهداف اعلام شده اروپا و آمريكا در جريان فعاليت درباب پرونده هسته اي ايران، اروپايي ها همراه و همزبان با آمريكا در طول اين 2 سال چندين بار تاكيد كرده اند فقط زماني نسبت به صلح آميز بودن فعاليت هاي هسته اي ايران ابراز اطمينان خواهند كرد كه ايران از چرخه سوخت هسته اي صرف نظر كند. طرح پيشنهادي اروپا كه اعلام شده موضوع اجلاس 14 سپتامبر نيز خواهد بود، اين است كه ايران چرخه سوخت خود را تعطيل كند و در عوض تعهدي بين المللي دريافت نمايد كه اورانيوم غني شده در سطح بين المللي براي ايران فراهم شود و بعد سوخت مصرف شده از بين برود.
اكنون مسئله اين نيست كه اين پيشنهاد اروپا مغاير با بديهيات و اولويات پيمان نامه هاي بين المللي مربوط به اين موضوع از جمله NPT است، بلكه مسئله اين است كه اين خواسته هيچ تفاوتي با آنچه آمريكايي ها مي خواهند ندارد. تعطيل شدن چرخه سوخت دقيقاً به معناي از دست رفتن بيش از 90 درصد دارايي هاي ما در فن آوري هسته اي است. ايران ديگر نبايد اورانيوم استخراج كند و كيك زرد توليد نمايد. تاسيسات هسته اي عظيم اصفهان كه به فرآوري اورانيوم (UCF) يعني تبديل كيك زرد به كپسول هاي گاز UF6 اختصاص دارد، نيز پاك بي مصرف خواهد شد.
نطنز نيز با همه عظمت و برجستگي تكنولوژيك اش بي مصرف خواهد ماند. همه هزينه هايي كه ايران در اين راه كرده، قطعاتي كه با زحمت فراوان فراهم آورده و دانشي كه جوانان برومندش به رنج و مشقت به كف آورده اند، ديگر به هيچ كار نخواهد آمد. آنچه مي ماند يك راكتور نيمه تمام در بوشهر است كه روس ها مي توانند هر بار به بهانه اي تكميل و راه اندازي اش را به تعويق بيندازند و اروپايي ها هم براي تامين سوخت آن هزار شرط بگذارند و آخر كار هم دست خالي ما را بنگرند و بخندند.
خوشبختانه مقامات كشورمان بارها اعلام كرده اند كه غني سازي اورانيوم و چرخه سوخت خط قرمز ما در فن آوري هسته اي است و به هيچ وجه و تحت هيچ شرايطي از آن صرف نظر نخواهيم كرد. اين جاي خوشحالي و اميدواري است اگرچه اين روزها اخبار نگران كننده اي منتشر مي شود كه حاكي از توافقي جديد ميان رايزنان هسته اي كشورمان و اروپايي ها درباره دور جديدي از تعليق هاست كه هم مفاد توافق بروكسل درباره تعليق ساخت قطعات سانتريفيوژ و مونتاژ و آزمايش آنها را شامل مي شود و هم به تعليق درآوردن پروژه UCF اصفهان را. منتظر مي مانيم تا مقامات كشورمان هرچه زودتر خبر اين توافق را تكذيب كنند و اين كاري است كه تا به حال نكرده اند، اما به نظر نمي رسد چنين امتيازدهي بزرگي در چارچوب دكترين هسته اي جمهوري اسلامي بگنجد.
آمريكا چيزي بيش از اين ها نمي خواهد. اروپايي ها كار به دلخواه آمريكا مي كنند فقط چنگ و دندان كمتري نسبت به آنها نشان مي دهند. چماق در دست آمريكاست و هويج در دستان اروپا. يكي با پا پس مي زند و ديگري با پا پيش مي كشد. مسئله اين نيست كه ما بازي خورده ايم. در ديپلماسي ما نيز بي گمان هوشمندي هاي بسياري وجود داشته است. اما اين رسم شراكت نيست و ادامه كار با شريكي چنين دغلكار و اميد بستن به وعده هاي آن خامي است.