آيا هاشمي مي آيد؟
اين نوشته در مقام تعيين تكليف براي كسي نيست. كوششي است براي رمزگشايي
از رفتار رازآلود سياستمداري صالح و دين انديش كه به مصلحت انقلاب- همان
انقلابي كه خود را وقف آن كرده است- گاه سخنان ساده را پيچيده بيان مي كند.
هاشمي
را در پس 16 ساعت گفت وگوي پرفراز و فرود- كه سال گذشته در همين ايام به
چاپ رسيد- فوق العاده با هوش و زيرك و پيچيده يافتيم، چندان كه بنظر مي رسد
هيچ يك از رجال سياسي معاصر از حيث هوشمندي و تيزبيني و كياست به پاي او
نمي رسند. مردي كه سنجيده سخن مي گويد و كلمات را با حساب و كتاب و مراعات
دقيق بار معنايي شان بكار مي برد، بي آنكه از يادداشت و دست نوشته اي براي
سخن گفتن استمداد كند. چنين است كه مي شود با تأمل در فحواي كلام هاشمي و
بدون دغدغه از راهيابي هرگونه سهو كلامي در گفتار او به فهم منوياتش نايل
شد و ديدگاهش را به تفسير كشيد.
هاشمي در آن مصاحبه و در پاسخ به آخرين
پرسش ما، براي نخستين بار راجع به نامزدي اش در انتخابات رياست جمهوري
آينده موضع گرفت و گفت: «تصميم من اين است كه انسان هاي جوان تر، قوي تر و
با افكار نو به صحنه بيايند... اميدوارم نظام اينطور به من احتياج پيدا
نكند. مي دانم انسان هايي در كشور هستند كه مي توانند بخوبي كشور را اداره
كنند. (بي پرده با هاشمي رفسنجاني، چاپ دوم، ص 317).
از آن پس تاكنون،
هاشمي بارها و بارها به مناسبت هاي گوناگون و با الفاظي كم وبيش مشابه با
عبارات فوق، ديدگاهش را درباره انتخابات آينده بيان كرده است؛ ديدگاهي كه
به روشني از عدم نامزدي وي در انتخابات حكايت دارد، اما البته چنان بيان مي
شود كه نوعي تعليق و ترديد در تصميم را به مخاطب القا مي كند.
به زعم نگارنده از شواهد و نشانه هاي زير، عدم حضور قطعي هاشمي در انتخابات رياست جمهوري استنباط مي شود:
1-
هاشمي طي چند ماه گذشته، خصوصاً يك ماه اخير بر ضرورت مشاركت حداكثري مردم
در انتخابات و نيز اهميت شكل گيري رقابت جدي در اين عرصه تأكيد كرده است
كه اين خود به تنهايي بر تصميم وي براي عدم حضور دلالت مي كند، به آن نشان
كه پيش از اين هيچگاه ديده نشده، هاشمي از لزوم مشاركت فراگير طرفداري كند.
نه از آن جهت كه مخالف حضور گسترده مردم در پاي صندوق هاي رأي باشد، بلكه
از آن روي كه حضور گسترده را شرط لازم و ضروري تحقق يك انتخابات سالم نمي
دانسته است.
از لحاظ عملي، در تمام انتخاباتي كه هاشمي در آن نامزد
بوده، تقريباً هيچگاه رقابت جدي وجود نداشته است. انتخابات دوره اول رياست
جمهوري وي در سال 68 با حضور رقباي تشريفاتي برگزار شد و در دومين دوره به
سال 72 نيز اگرچه با ورود احمد توكلي، تا حدي انتخابات رنگ و بوي رقابتي
گرفت، اما اين رقابت نيم بند آنچنان نبود كه پيروزي قاطع و تضمين شده هاشمي
را به مخاطره بيندازد. لذا با اندكي تسامح در استخدام الفاظ و اصطلاحات مي
توان گفت هاشمي طي ساليان پس از جنگ بويژه در دو دوره انتخابات رياست
جمهوري اش هيچگاه حيثيت سياسي خود را كه كاملا به شخصيت انقلاب و نظام
وابسته است در معرض مخاطرات ناشي از رقابت هاي پرپيچ وتاب انتخاباتي قرار
نداده است، چه آنكه از نظر او لطمه به اين حيثيت، بخشي از موجودي انقلاب را
خدشه دار مي كند. از اين حيث حضور هاشمي در انتخابات مجلس ششم را مي توان
يك استثناء و ناشي از خطاي تحليل به حساب آورد، خطايي خسارت بار كه هاشمي
را در موقعيت سيبل نظام، آماج دشمنان انقلاب قرار داد.
افزون بر سيره
عملي، در مقام نظر نيز هاشمي با پولاريزه شدن عرصه و فضاي انتخاب، چندان
روي خوش نشان نداده است. هاشمي در مصاحبه با كيهان آنگاه كه زمينه هاي ظهور
«كارگزاران سازندگي» را در آستانه انتخابات مجلس پنجم توضيح مي داد به
صراحت درباره اين نگرش خود سخن گفت: «در اينجا يك اختلاف نظري بين من و آيت
الله خامنه اي بود. ايشان از زاويه اينكه رقابت ها خيلي جدي باشد تا مردم
بيشتر پاي صندوق بيايند، به انتخابات نگاه مي كردند... من با اين ديد كه
رأي روحانيت كم نشود، موافق آن كار نبودم... ]ايشان مي فرمودند[: اگر اينها
]كارگزاران[ ليست جداگانه بدهند، انتخابات گرمتر مي شود و جمعيت زيادتر مي
آيند... ايشان با همان ديد گرم كردن انتخابات نگاه مي كردند...» (همان،
ص232).
هاشمي، اما به رغم اين سابقه عملي و نظري، اكنون بر مشاركت
حداكثري، رفاقتي بودن و گرم شدن تنور انتخابات- كه همواره موردنظر رهبر
معظم انقلاب بوده است- پافشاري مي كند. او در آخرين اظهارنظر انتخاباتي اش
-در گفت وگو با ايسنا- در پاسخ به اين پرسش كه «آيا مشاركت حداكثري مدنظر
رهبر معظم انقلاب تأمين خواهد شد؟» گفته است: «اين بستگي به تنوع نامزدها
دارد. اگر نامزدها متنوع باشند و سليقه هاي مختلف ميداني براي بروز خود
داشته باشند، مردم بيشتر به صحنه مي آيند. هنوز وقت داريم كه انتخابات را
طوري سازماندهي كنيم تا مردم رغبت كنند بيشتر رأي بدهند كه آرزوي ما همين
است». چنانكه ملاحظه مي شود سخن از «تنوع نامزدها» و ضرورت «ميدان دادن به
سليقه هاي مختلف» با هدف جلب مشاركت بيشتر مردم است و حتي از اين هدف
بعنوان «آرزو» ياد مي شود. بديهي است كه اتخاذ چنين مواضعي از سوي فردي
همچون هاشمي معنايي غير از تصريح به عدم حضور در ميدان انتخابات را افاده
نمي كند. هاشمي در همين مصاحبه همه ترديدها را درباره نيت اصلي خود از بين
مي برد و تأكيد مي كند: «در اصل تمايل من اين است كه نيايم». اين جمله قاطع
و روشن قبل از هر چيز پاسخي است به تمام ابهامات شكل گرفته پيرامون ميل و
اراده شخصي هاشمي. برخي بر اين باورند كه هاشمي قلباً تمايل به حضور دارد و
تلاش هاي تبليغاتي اش در ماه هاي گذشته را گواه بر ادعاي خود مي گيرند.
اما هاشمي شهادت مي دهد كه چنين قصدي ندارد و براي رفع هرگونه شائبه تعارف و
تظاهر تصريح مي كند: «دليل عمده من ]براي نيامدن[ اين است كه مردم تصور
نكنند نظام وابسته به چند نفر است. جامعه ما بالنده است و نيروهاي خوبي
دارد كه در همه شرايط بتوانند كشور را اداره كنند. اين آرزوي من است.»
بنابراين روا نيست از تصريحات كاملا گوياي كلام هاشمي درگذريم و به گمانه زني هاي مبهم و چند پهلو روي آوريم.
چرا
كه اولين نتيجه عبور از اين عبارات روشن و صريح، متهم كردن هاشمي به بي
صداقتي و ناراستي با مردم است؛ يعني كه هاشمي قلباً مشتاق حضور است، صحنه
را خالي براي يكه تازي مي طلبد- و نه متكثر و با حضور سليقه هاي مختلف- و
بالاخره ممكن است با ورود خود به عرصه انتخابات كاري كند كه مردم تصور كنند
نظام وابسته به اوست!
هاشمي حتي از اعلام تنفر نسبت به آدمياني كه چنين
خصلت هاي خودكامانه اي دارند نيز دريغ نكرده است: «از زمان مبارزه از
كساني كه تا آخر عمر مي خواستند ]در قدرت[ بمانند، انتقاد مي كردم و از اين
گونه افراد خوشم نمي آمد. فكر مي كردم كه اينها بايد راه را باز و كمك
كنند تا ديگران بيايند». (همان، ص258).
از مجموع مطالب فوق مي توان
استنباط كرد كه خروجي تفكر هاشمي، برگزاري يك انتخابات رقابتي ميان دو يا
چند نامزد تقريبا همطراز- بدون حضور نامزدي با برجستگي خاص نظير خود وي-
خواهد بود كه هر يك از اين نامزدها بخشي از افكار عمومي جامعه را نمايندگي
مي كنند و به زعم هاشمي، شكست و پيروزي هيچكدامشان هم في نفسه هيچ خسارت يا
فضيلتي براي انقلاب در پي نخواهد داشت. در نگاه نوين هاشمي- كه ملهم از
ديدگاه اصولي و ثابت رهبر معظم انقلاب است- آنچه اهميت و اولويت دارد همانا
حضور هرچه گسترده تر مردم در پاي صندوق هاي راي است و البته ترديدي نيست
كه هاشمي هم نظير هر ايراني مسلمان ديگري مايل است پيروز انتخابات كسي باشد
كه به تفكرات و ديدگاه هاي او نزديك است.
2- حتي اگر وفق نظر كساني كه
معتقدند هاشمي قلباً تمايل به آمدن دارد- و با اين ادعا خواسته يا ناخواسته
وي را به ناراستي و سياسي كاري متهم مي كنند- او تمايل شخصي به نامزد شدن
داشته باشد، مي داند كه شرايط سياسي و اجتماعي كشور و نيز ميزان و نوع
همراهي گروه ها و طوايف سياسي به گونه اي نيست كه موفقيت وي را در انتخابات
بطور قاطع تضمين كند. در جبهه اصولگرايان اگرچه برخي از شخصيت هاي مطرح
اين جبهه اعلام مي كنند:« اگر هاشمي بيايد بررسي مي كنيم». و اين نشان از
احترام و منزلت هاشمي در نزد اصولگرايان دارد ولي شواهد فراوان ديگري حاكي
از آن است كه اين جبهه نامزدهاي تازه نفس و جوان تري را ترجيح مي دهد.در آن
سونيز، كليت جبهه دوم خرداد سالهاست كه راهش را از هاشمي جدا كرده و برخي
از گروه ها و افراد وابسته به اين طيف تا سرحد دشمني آشكار با هاشمي پيش
رفته اند، اگرچه امروز به قصد ايجاد تشويش در اردوي اصولگرايان از ورود
هاشمي به عرصه انتخابات ابراز رضايت مي كنند. هاشمي به حاميان سنتي خود
(كارگزاران سازندگي و گروه هاي اقماري اش) هم نمي تواند اعتماد كند. او از
كارگزاران به خاطر سكوتشان در جريان بمباران تبليغاتي اش در آستانه
انتخابات مجلس ششم، سخت گله مند است: «از بعضي ها كه شعارهايي دادند و از
حركتي كه آغاز كرده بودند و از راه خودشان دفاع نكردند گله دارم.
مشخصاً
همين آقايان كارگزاران سازندگي! بعد از دوم خرداد از سازندگي دفاع نكردند.
بعضي ها روزنامه هم داشتند و در روزنامه هايشان هم دفاع نكردند. آنها
نبايستي راه خودشان را گم مي كردند... به نظرم راهشان را فراموش كردند».
(همان، ص 262).
بي گمان طيف ها و طوايف سياسي هر يك نماينده بخش هايي از
بدنه اجتماعي هستند كه حتماً سهم عمده اي در جذب آراي مردم دارند و افزون
بر آن غالباً آراي طيف خاكستري جامعه هم نهايتاً در سبد همين گرايش هاي
سازمان يافته سياسي توزيع خواهد شد. نگاهي گذرا به موضع گيري اين جريان ها
نسبت به هاشمي، بقدر كافي مي تواند تصميم قطعي اين سياستمدار هوشمند را
براي نيامدن به ميدان انتخابات توجيه كند.
3-هاشمي مرد تكليف است. اين
مهم ترين عامل در نيامدن او به صحنه انتخابات است. مردان تكليف براي هر فعل
يا ترك فعل خود به حجت شرعي محتاجند. هاشمي هيچگاه و هيچ جا فارغ از تكليف
عمل نكرده است: «من در پست هايي كه تا به حال گرفتم هيچ وقت داوطلب نبودم.
از شوراي انقلاب تا وزارت كشور، مديريت جنگ، رياست مجلس و بعد هم رياست
جمهوري، خيلي ها آمدند و گفتند كه منحصر است و بايد بيايي و ما هم
آمديم...» (همان، ص 226).
روشن است كه با وجود تكثر نامزدهاي همطراز و
با سابقه اجرايي، وضعيت كنوني به گونه اي نيست كه هاشمي احساس كند چاره اي
جز آمدن ندارد.
از سوي ديگر، هيچ تكليفي از ناحيه رهبري به او نشده است و
همين، هاشمي تكليف گرا را از دغدغه حضور فارغ مي كند و او بطور داوطلبانه
-چنانكه تاكنون مرامش بوده است- زير بار مسئوليت رياست جمهوري نخواهد رفت.
4-هاشمي
اكنون نقش مشاور عالي رهبري را عهده دار است. او بازوي رهبري است و ترجيح
مي دهد در همين موقعيت حساس به انقلاب و مردم خدمت كند: «در حوزه رهبري و
براي كمك به رهبري، هرجايي كه ايشان نياز داشته باشد حضور خواهم داشت. و هر
جايي هم كه لازم به دفاع از انقلاب باشد دفاع مي كنم و هر جايي ضرورت پيدا
كند كمك مي كنم... جوهر ثابت ما رهبري است و بقيه بايد به ايشان كمك
كنيم». (همان، ص 258).
هاشمي در منصب رياست مجمع تشخيص مصلحت تاكنون
منشأ خدمات مهمي به مردم و انقلاب بوده است و بي شك ادامه حضور وي در چنين
مصدر مهمي به ويژه از حيث كمك و مشاورت به رهبر معظم انقلاب بسيار
حائزاهميت است.
با امعان نظر به ادله فوق نامزدي هاشمي رفسنجاني در
انتخابات آتي از نظر شخص او منتفي است، اما اين پرسش باقي مي ماند كه چرا
هاشمي به رغم تصميم بر عدم حضور، اعلام آن را به حالت تعليق در آورده است؟
پاسخ
اين پرسش را بايد در همان راز آلودگي رفتار سياسي هاشمي كه مبتني بر
انديشه مصلحت گراي او در مسير تأمين اهداف انقلاب و نيازهاي جامعه است،
جستجو كرد.
به نظر مي رسد هاشمي كه اكنون مشاركت حداكثري مردم در
انتخابات و تكثر نامزدها را طلب و آرزو مي كند، وظيفه خود مي داند با همه
توش و توان به تحقق اين مهم كمك كند. شايد ايجاد تعليق در افكار عمومي نسبت
به حضور يا عدم حضور در انتخابات، راه كاري باشد كه هاشمي براي گرم كردن
تنور انتخابات در پيش گرفته است تا در زمان مناسب كه اين رويكرد تاثير خود
را به قدر كافي در محيط انتخابات گذاشت، امتناع خود را اعلام كند. ديگر
اينكه رفتار ويژه هاشمي را مي توان تلاشي مقدماتي براي پي گيري دغدغه هايش
در دو دوره رياست جمهوري وي ارزيابي كرد. هاشمي كارهاي ناتمام و ناقص به جا
مانده از دوره رياست جمهوري اش- كه در دوره خاتمي پي گيري نشد- فراوان
دارد و بسيار مشتاق است. آنها را به سرانجام برساند. مي توان تصور كرد
هاشمي با مطرح كردن نام خود در ميان نامزدهاي احتمالي و با استفاده از فرصت
هاي تبليغي كه اكنون در اختيار اوست به تمهيد شرايطي مي انديشد كه از
رهگذر آن، فضاي انتخابات را به نفع كانديداي مورد نظر خود آماده كند و سپس
در زمان مناسب با اعلام امتناع از حضور در صحنه انتخابات به حمايت از نامزد
مورد نظر كنار برود. در صورت پيروزي نامزد مورد حمايت، هاشمي در تعقيب
اهداف ناكام يا ناتمام عصر سازندگي اميدوار خواهد شد و در صورت شكست، شخصيت
و حيثيت هاشمي بعنوان استوانه نظام و انقلاب از گزند و آسيب محفوظ خواهد
ماند.
قدرت الله رحماني
بسم رب النور