دشمني در حق نزديكان
م. فرقاني
آورده اند از صاحبدلي دنيا بريده پرسيدند: چگونه شد كه دل
از دنيا كندي و مال و ثروت و شوكت و عزت نزد خلق را رها كردي و عزلت را
گزيدي؟
گفت؛ شبي در عالم رويا ابليس را ديدم كه در ميان جمعي نشسته و با
آنان از من سخن مي گفت: كه فلان كس از جمله آدمياني است كه من او را دوست
تر دارم. كسي پرسيد: مگر او چگونه است؟ ابليس گفت: او كسي است كه دشمن
عزيزان خويش است!
از اين سخن برآشفتم و بانگ زدم اي ملعون، من بيش از
همه كس عزيزانم را دوست دارم. و براي سعادت آنان از هر بامداد تا شامگاه با
صدها نفوس جدال مي كنم تا سكه اي بيشتر براي آنان بيندوزم. ابليس گفت:
براي همين تو را دوست تر دارم، چراكه از سپيده سحر تا شامگاه براي آنان
دروغ مي گويي، كم مي فروشي، زيادتر مي ستاني و حق را ناحق مي كني تا سكه اي
بيشتر براي آنان اندوخته كني و اين مال حرام همه روزه بر بار گناهان تو مي
افزايد و بي آنكه من كوچكترين زحمتي براي گمراهي ذريه تو به خود دهم آنان
را به هلاكت خواهد نشاند و رهسپار دوزخشان خواهد نمود. از اين رو من تو را
نسبت به ديگر آدميان دوست تر دارم.
چون بخود آمدم ديدم راهي كه مي روم
همان است كه ابليس لعين مي گويد: - من به چشم خود بسيار ديده بودم كساني را
كه مال و ثروت از راه حرام اندوخته بودند به اميد آنكه پس از مرگشان
عزيزانشان آسوده خاطر باشند اما تنها اندك زماني پس از رحلت وارثانشان براي
همان چند سكه افزونتر به جان هم افتادند و يكديگر را به هلاكت نشاندند.
چنين شد كه به شرف توبه رسيدم و دست از حرام بشستم و به كفاره گناهاني كه
كرده بودم از دنيا نيز بريدم.
ديده بگشا!
مبادا از آناني باشيم كه از
فرط محبت، بزرگترين دشمني ها را در حق عزيزانمان روا داريم! چه بسيار بوده
اند و هستند كساني كه در اين كژ راهه گام نهادند و نه تنها آخرت خويش را
تباه كردند بلكه بازماندگانشان را نيز با كوهي از مال حرام به نابودي
كشاندند.
بسم رب النور