افتضاحات مابعدالرنسانس!
محمدجعفر بهداد
روشنفكران غربي زماني كار خود را در قرن شانزدهم آغاز كردند كه حكومت كليسايي، جزميت در مخالفت با هرگونه تحول و ترقي را به اوج خود رسانيده بود. اگرچه قيام روشنفكري عليه جنايت ها و خيانت هايي كه به نام دين عليه آرزوها و استعدادهاي بشري مي شد، امري ضروري و ممدوح بود، اما روشنفكران غرب، هنگامي در قرن هجدهم به پيروزي رسيدند كه كار اين دو طيف از يك تقابل عالمانه به نوعي لجبازي تبديل شد. نسل دوم روشنفكران غرب در دوره رنسانس برخلاف نسل قبلي، روش محققانه و نقد عاقلانه را در ساحت دين كنار گذاشتند و كار ايجاد ترديد در افكار كليساييان را به جايي كشاندند كه شكاكيت در اصل دين را وجهه همت خويش قرار دادند و شايد از همين نقطه، حضور رسمي «اومانيزم» يا انسان محوري- به جاي خدامداري- در جوامع انساني احساس شد. نهضت شكاكيت عليه جزميت با هدف گشودن گره هاي ساختگي از دست و پاي پيشرفت بشر برپا شد، اما با ظهور نسل موسوم به «روشنفكر مقلد» و مطرود ماندن تحقيق در اردوگاه روشنفكران جوان، نهضت مذكور در اثر استحاله تدريجي، به نوعي بازيگري و شكاكيت غيرسازنده عليه مباني و حقيقت دين تبديل شد. در واقع خواستند «ايمان» را از بند زور و جهل و خرافه برهانند، اما به نفي ايمان و خداباوري رسيدند. خرابكاري روشنفكران متعصب و متصلب، دست كمي از زيان هاي خشك مقدسي ديني ندارد. ولتر دين را اساساً خرافي دانسته و مي گفت: اين موجود ننگين را سركوب كنيد! لجبازي روشنفكرنماهاي ترمزبريده به گونه اي بود كه پروتستانتيزم را نيز نپذيرفتند. يعني حتي وقتي كليسا در قرن 16 از تعصبات و خرافه دست كشيد و اصطلاحاً به «دين عقل پسند» تن داد، باز هم به خاطر آنكه همچنان از «دين» صحبت مي شود، مورد مخالفت قرار گرفت. از زماني كه ماكياولي در قرن پانزدهم مي گفت «سعادت انسان فقط دنيوي است» و فرانسيس بيكن در قرن شانزدهم از نظريه «دانش تجربه به جاي دينداري» دفاع مي كرد تا وقتي كه اعلاميه حقوق بشر در سال 1789 تنظيم شد و مكتب اومانيستي ليبرال دموكراسي را به رسميت شناخت، همواره ميل به ترجيح آزادي بر عدالت در روشنفكر غربي غليان مي كرد. چنانچه در نهايت كارل پوپر گفت: «آزادي از مساوات مهمتر است، زيرا حركت براي ايجاد مساوات، آزادي را به خطر مي اندازد.» تجربه نشان داد كه آزادي مبتني بر عدالت گريزي در جوامع غرب، عامل ظهور طبقه كم شمار ثروتمند و قدرتمند بر مسند حكومت نسبت به اكثريت نابرخوردار بوده است. ليبرال دموكراسي ظلم كليسايي را به نحوي مدرن و آرام باز توليد كرده و ضمن رسميت بخشيدن به نظام طبقاتي «اغنيا-فقرا»، اعلام مي كند: آزادي و رفاه و امنيت فقط براي انسان غربي و حفظ منافع جوامع سرمايه داري است و ساير ملل-اگر ليبرال دموكرات- نيستند، نه تنها مستحق تساهل و تسامح و آسايش و شكم سير و سرپناه نيستند، بلكه شايسته فقر و جهل و فلاكت و نابودي اند! ¤ ¤ ¤ در دو دهه گذشته، جرياني ابتدا با نام «روشنفكري ديني» و سپس با عنوان «روشنفكري» با ادعاي اينكه حاكمان جمهوري اسلامي از دين و ارزش هاي اعتقادي براي حفظ قدرت خود بهره برداري مي كنند، اعلام كردند قصد نجات مردم و كشور از دين تحميلي و تفاسير انحرافي دارند، اما اين روزها سراغ روشنفكرنماهاي مذكور را بايد در محافلي بگيريد كه يا در لباس تئوريسين از «افيون بودن دين» سخن مي گويند يا در مقام برنامه ريز فرهنگي از آزادي بي بندوبار جنسي دفاع مي كنند، و يا در كسوت سياستمدار به تماشاي رقاصي زنان با آن لباس هاي مفتضح در يك برنامه رسمي و دولتي نشسته اند. حالا تصور بفرماييد بعد از اين همه افتضاحات «مابعدالرنسانس»، جريان مذكور تازه يادش بيفتد كه قانوناً موظف به جلوگيري از ابتذال است!؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۳ ساعت 20:46 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور