سوگواره اي براي توسعه سياسي
مهدي محمدي
مراسم 16 آذرماه امسال و حضور رئيس جمهور در ميان انبوه
دانشجوياني كه هر يك از نظرگاه خود حرف هاي بسياري داشتند كه با او در ميان
بگذارند را به انحاي مختلفي مي توان «قرائت» كرد. مقابل نشستن يك مقام
عالي حكومتي با خيل جوانان و اينكه آنان اجازه بيابند و بي هول مؤاخده و
هراس از معاقبه سخن بگويند و مطالبه پاسخ كنند، بي ترديد نمادي روشن است از
آنچه «آزادي سياسي» ناميده مي شود. نلرزيدن صداي مردم هنگام مواجهه با
حاكمان و عزيز داشتن آنها كه دلشان پردرد اما زبانشان سرخ است، از ايده آل
هاي حكومت اسلامي است. مراسم 16 آذر اگرچه بارقه هايي از اين فضيلت درخود
داشت اما من معتقدم در ترسيم حد و اندازه آن مبالغه نبايد كرد. 7 سال است
كه به لطائف الحيل تلاش مي شود اين ملت به لحاظ سياسي توسعه پيدا كنند. اما
اين توسعه يافتگي از آنجا كه تجويزي و از بالا بوده و هرگز به شكلي طبيعي
پيش نرفته و لذا به نتايج عجيب و غريبي انجاميده است.
نتيجه منطقي هر
نوع بسط و تعميق بينش و دانش سياسي شهروندان كه مي توان آن را توسعه سياسي
ناميد، در تقريب اول، آگاه شدن آنان به حقوق و تكاليف خود در مقابل حكومت و
ساير شهروندان- شهرونداني كه با آنها در اين جامعه سياسي (Community) شريك
هستند- و ايجاد حداقل انگيزه و توان در آنان كه حقوق خود را مطالبه و
استيفا كنند و نهايتاً نهادينه سازي اين سازوكار است.
روز 16 آذرماه
امسال وقتي رئيس جمهور در مقابل عده اي كه به ظاهر بايد آنان را متعلق به
«طبقه نخبگان» دانست، نشسته بود، به وضوح مي شد ديد كه چيزي از اين آرمان
جامه عمل به خود نپوشيده است و اين نتيجه اي است كه از هر دو سو-مردم و
حاكمان- صحيح است. در سوي مردم، توسعه سياسي معقول-كه لزوماً با توسعه همه
جانبه و در همه ابعاد ملازمه دارد- بايد به اين هدف مي انجاميد كه استدلال و
منطق جاي هو و جنجال را بگيرد و غوغائيان مجال عرض اندام نيابند. اما
ديديم كه هنوز «هو كردن» جزو رسوم رايج توسعه يافتگان كذايي است و رسم مجال
سخن به مخالفان ندادن و استدلال آنها را نشنيده سروصدا به راه انداختن،
برنيفتاده است. رئيس جمهور بايد آن روز، آنجا كه «بي لكنت سخن گفتن مردم با
رئيس دولت» را براي اصلاحات بس دانست، به اين نكته هم اشاره اي مي كرد كه
گويا تربيت 7 ساله دولت اصلاحات از اين حيث كه مردان و زناني منطقي و
خودساخته بپرورد چندان موفق نبوده سهل است حتي ادب سخن گفتن و سخن شنيدن در
جمع را از دانشجوياني كه بايد نماد فرهيختگي باشند، ستانده است. پس از صرف
اين همه وقت و هزينه همچنان اين كنفرانس هاي ما هستند كه تبديل به
كارناوال مي شوند نه برعكس.
اما در سوي دولت نيز صادقانه بايد گفت توسعه
سياسي توفيقي به كف نياورده است. آقاي رئيس جمهور تصديق مي فرمايند كه در
همين دولت اصلاحات و توسط همان كساني كه ايشان تازه شباهتي ميان صداي آنان و
صداي دشمن مشاهده كرده اند، دولت در بسياري حوزه ها خرج خود را از خرج
مردم سوا كرد و به راه خود رفت صرف نظر از آنكه مردم به كدام راه مي روند.
اين كافي نيست كه به شكستن اقتدار دولت در اثر جاهل بازي هاي عده اي كه
نشاني از دانش و بصيرت در رفتار آنها نيست، مباهات كنيم و نامش را برداشته
شدن ديوار ميان مردم و حاكمان بگذاريم. بايد از خود پرسيد بدنه دولت
اصلاحات تا چه حد خود را در مقابل مردم و منتقدان پاسخگو مي دانسته و مهم
تر تا چه حد آمادگي پذيرش انتقادات اصولي آنان و اصلاح مسير و منش خود را
داشته است؟ آيا 7 سال توسعه سياسي توانسته است «نهاد پاسخگويي» را در
اندروني دولت تاسيس و تثبيت كند؟ رويارويي با اين سؤالات تنها راه پيش پاي
آنهاست كه مقصودشان گشودن راهي به سوي آينده از خلال نقد گذشته است. والا
مي توان نشست و دل خوش داشت كه هزار ماشاءالله از فرط توسعه يافتگي، جوان
دانشجوي ما مي تواند حرمت رئيس جمهور را هم بشكند و ميان كلامش سوت و كف
بزند و بالا و پايين بپرد و...
بسم رب النور