نياز هر روزه ما به «ولايت فقيه»
سعدالله زارعي
«ولايت فقيه» در نظام سياسي ايران، «دكترين حكومتي»
به حساب مي آيد به اين معنا كه نظام سياسي براي تحقق حاكميت اسلام شكل
گرفته و اين حاكميت بدون حضور ولي فقيه در صدر آن ناممكن و بي مفهوم است از
اين رو به ميزاني كه بر حيات سياسي و اجتماعي ما اين دكترين سايه افكنده،
هدف نظام سياسي و در نتيجه هدف ما از انقلاب اسلامي محقق شده است.
تمركز
دشمنان روي حذف ولايت فقيه نيز دقيقا از همين منظر صورت مي گيرد چرا كه
آنان به درستي مي دانند كه اين دكترين فلسفه وجودي نظام جمهوري اسلامي و
وجه اصلي تمايز آن با نظام هاي مادي و الحادي دنياست. آنان امروز بيش از
گذشته حذف ولايت فقيه را در دستور كار قرار داده اند چرا كه نقش محوري آن
در حفظ نظام ديني و انقلاب اسلامي را در صحنه هاي مختلف تجربه كرده اند.
ولايت
فقيه اصالتا يك بحث كلامي است هرچند از ابعاد فقهي و روايي اين موضوع نيز
قابل ديدن مي باشد. بحث كلامي به اين معنا كه ما از طريق استدلال هاي عقلي
به لزوم ولايت فقيه در عصر غيبت مي رسيم اما اين استدلال هاي عقلي مستندات
فراواني در كتاب و سنت دارند. تركيب مباحث استدلالي با آيات و روايات منجر
به تولد «علم كلام» شد. با اين وصف، ولايت فقيه پيش از هر چيز يك بحث كلامي
است كما اينكه امامت، رسالت و نبوت اولا بحثي كلامي به حساب مي آيند.
بعضي
ها از منظر فقه به اين دكترين نگاه كرده و آن را در ذيل فقه قرار داده
اند. اگر ولايت فقيه صرفا از منظر فقه ديده شود ممكن است در حوزه «امور
حسبيه» - به معناي سرپرستي ايتام، مهجورين، صغار، مال بلاصاحب و ... -
محدود گردد آنگاه عده اي عناصر روشنفكر كه اساسا ديندار بودن آنان محل
ترديد جدي است پا به ميدان مي گذارند و مغلطه مي كنند كه مگر مردم صغير،
يتيم و يا مهجور هستند يا مگر مسايل جامعه امروز به چند موضوع كوچك نظير
سرپرستي مال بلاصاحب محدود مي شود كه نظام ولايت فقيه بتواند پاسخگوي آن
باشد. اين در حالي است كه براساس نظر حضرت امام خميني كه از متن موثق ترين
آثار فقهي، كلامي و اصولي برخاسته، ولايت فقيه مي تواند مادام كه يك حكم
مسلم فقهي را برخلاف مصلحت جامعه بداند، متوقف گرداند. حكم ولايت فقيه در
اين امور - از منظر امام راحل - نه يك حكم ثانويه بلكه در عداد احكام اوليه
است.
جالب اين است همان هايي كه ولايت فقيه را تفسيري فقهي مي كنند و
سپس آن را ناتوان در اداره امور اجتماعي قلمداد مي كنند، شعار مي دهند كه
ولايت فقيه بايد در چارچوب قوانين جاري عمل كند و اقدام آن براي شكستن بن
بست هاي اجتماعي - كه با متن اصل 110 قانون اساسي هم انطباق دارد - را بر
نمي تابند و آن را اقدامي فرا قانوني و غيرقابل قبول معرفي مي نمايند حالا
بگذريم كه قانون اساسي خود - چه قبل و چه بعد از بازنگري - جايگاهي «بن بست
شكن» را براي ولايت فقيه قايل گرديده است.
ولايت فقيه بعنوان يك بحث
كلامي جنبه اعتقادي دارد مانند توحيد و نبوت و طبعا يكي از فروع نيست كه
هويتي تقليدي داشته باشد از اين روست كه حضرت امام خميني - قدس سره- حفظ آن
را از نماز و روزه واجب تر مي داند. ولايت فقيه در قامت و زمره اصول وقتي
فهميده شد، به كانون عشق و محبت مومنين راه مي يابد كما اينكه پيامبري يك
پيامبر وقتي به اثبات رسيد، محل عشق و التجا و توسل مومنين واقع مي شود
آنگاه آن مي شود كه پيامبر مي فرمايد: «علي مثال كعبه است كه ناس بايد به
او رو كند نه اينكه او به سمت ناس راه افتد». اين چنين ولايت فقيهي در
جامعه هر بن بستي را با پنجه تدبير برمي دارد و اين ولايت فقيه است كه
درخشان ترين پديده سياسي در عالم سياست به حساب مي آيد و عرضه درست آن به
جوامع انساني آن را در كانون توجهات و مطالعه و مطالبه جهاني قرار مي دهد
راستي براي معرفي اين «در نادر» چه كرده ايم دستگاههاي فرهنگي ما - بخصوص
در خارج- براي معرفي آن چه كرده اند؟ آيا وقت آن فرا نرسيده است كه آثار
اجتماعي و فردي، داخلي و خارجي، اخروي و دنيوي، علمي و عملي، عيني و تجربي،
طبيعي و ماوراء الطبيعي و... ولايت فقيه براي دنيا ارائه و تبيين گردد و
در قالب هيات هاي رسمي و غيررسمي براي محافل آكادميك، سياسي و اجتماعي
معرفي شود.
ولايت فقيه از منظر كلامي، ولايت عقل، تدبير، فطرت و عاطفه
است و از اين رو ولايت فقيه محل تلاقي همه ظرفيت هاي انساني يك جامعه است
همانگونه كه امام معصوم اينگونه است مگر در روايت نداريم كه در دوره امامت
امام مهدي(عج) علوم شكوفا شده و عقول كامل مي گردند آيا قرار است امام زمان
به جاي بقيه بينديشد يا بقيه را به انديشه وامي دارد. شعبه اي از اين
شكوفايي در عصر نائبي كه او آن را ولايت بخشيده حتماً محقق مي گردد و مگر
نه اين است كه امروز به چشم مي بينيم كه سرعت پيشرفت هاي علمي ايران 13
برابر متوسط سرعت علمي دنياست. با اين وصف ولايت فقيه در نظام سياسي ايران
يك چشمه فياض و معنابخش است حال هر چه به اين ولايت نزديكتر باشيم و هر چه
در انطباق رفتاري خود با اين ولايت كوشش بيشتري بكنيم، نفع بيشتري برده ايم
و چه كوته فكرند كساني كه چنين انطباقي را نشانه «بلوغ ناشدگي» مي پندارند
و از آن فاصله مي گيرند و يا استناد پي در پي به سخن و پسند ولايت را
خرج بي جا كردن از ولي فقيه به حساب مي آورند صد البته ولي فقيه چون نقطه
تعاطي و تلاقي تفكرات و آمال مومنين و صالحين است، ره بند انديشه نيست و
تعدد و تفاوت را نعمت و حتي «هديه اي الهي» مي داند و آن را پاس مي دارد
مگر نه اينكه بارها شنيده ايم كه در طول 22 سال رهبري حضرت آيت الله العظمي
خامنه اي-دامت بركاته- هيچ قطع مراوده اي از سوي او رخ نداده و هيچكس
مهربانتر و سينه گشاده تر از او را سراغ ندارد و خود او در اوج فتنه با
لطافت فرمودند: «وقتي عده اي خود اصرار دارند كه از كشتي نظام پياده شوند،
از ما چه كاري برمي آيد.»
بارها اين ولايت، توده را سيراب كرده و به
ميدان آورده و در اين فضا «فلان شخص» رأي ميليونها ايراني را كسب كرده و به
مقامي رسيده و دچار توهم گرديده كه «مردم به من و برنامه من رأي داده
اند» و گمان كرده اند كه وقت آن است كه به «نمايندگي از مردم» از نظام
ولايت فقيه مطالبه داشته باشند و «ولي» را به پذيرش رأي پرخطاي خود
وادارند! اما در همان وقت هم كه اوج خامي درباره اين «تحفه الهي»- تعبير
امام درباره ولايت فقيه- اتفاق افتاده و ناسپاسي كوران كرده است اين ولي
فقيه بوده كه آن مقام را در كوران و بهمن حادثه حفظ كرده است و وااسفا كه
مدتي بعد از جدا شدن فرد از آن «موقعيت ظاهراً اجتماعي» متوجه معنا و مفهوم
ولايت فقيه شده كه در گرما گرم حادثه متوجه «لطف نگهدارنده ولي» نبوده
است. ولايت فقيه براي محدود كردن اين و آن نيست ولي فقيه براي آزاد كردن
اين و آن است اما فرد بايد اول از خود آزاد شود تا به آزادي برون برسد. ولي
فقيه، محدوديت نيست يك سرمايه بسيار بزرگ براي حركت به جلو است مگر نه اين
است كه تنها با اين سرمايه بود كه ملت بزرگ ايران راه را به سلامت طي كرد.
ولايت
فقيه بعنوان يك بحث عالي كلامي بايد جايگاه برجسته اي در نظام علمي كشور
داشته باشد اين اختصاصي به حوزه علوم انساني ندارد كما اينكه مباحث توحيد-،
نبوت و عدل و درك آن لازمه «مسلماني» است نه لازمه تحصيل در علوم انساني و
از اين رو سيستم علمي ما در سطوح بالا و مياني بايد بحث كلامي در اين
خصوص را دنبال كند و صدالبته اين بحث كلامي چون تبديل به نظام سياسي شده
است نياز به ظرافت هاي خاص خود را دارد. هيچ اشكالي ندارد كه در متون علمي و
مراكز آموزشي ما مجالي هم به مخالفان اين بحث داده شود اما البته پيش از
آن بايد پاسخ شبهات پيرامون اين موضوع تهيه و در دسترس اساتيد و معلمان
قرار بگيرد. ولايت فقيه اينك از منظر علمي و عملي قابليت بحث جدي دارد و به
گمان اين نگارنده بحثي مطبوع تر از ولايت فقيه در ميان سلسله بحث هاي
سياسي-اجتماعي وجود ندارد بايد اين پديده بزرگ را كه در اقصا نقاط عالم
قلوب اهل ايمان را بخود معطوف كرده است، مورد بحث جدي قرار دهيم. چه اتفاقي
در عالم افتاده كه وقتي اين «ولي فقيه» به قم سفر مي كند، آنكس كه تواني
دارد بر جاي نمي ماند و در پشت موكب او به راه مي افتد؟ اين چه پديده اي
است كه هزاران عالم فرزانه و پيرعرصه زهد با شتاب به ديدار ولي فقيه مي
روند و آن را «حسن الثواب» مي دانند و حال آنكه اين اسوه هاي زهد و تقوا
هيچ رغبتي به دنيا ندارند؟ اين ولي فقيه از جنس حكومت هايي كه بشر در طول
200-300 سال اخير تجربه كرده است، نيست كه اگر بود بعد از چندي از چشم ها
مي افتاد اين ولايت تاليف زمين و آسمان و دين و دنيا و آخرت و عالم و عامي
است. بايد اعتراف كنيم كه شناخت ما از اين پديده، فوق العاده اندك است. پس
بيائيم دست به كار شويم.
بسم رب النور