شاعر گفتني هاي معطر
تقي دژاكام
نوشتن براي «سيدحسن حسيني» كار سخت و دشواري نيست چرا كه
او شاعر و انديشمند پيچيده اي نبود؛ او كسي بود كه شعر مي گفت اما پيش از
آن و همراه با آن، فكر مي كرد. شايد بسياري از مخاطبان آثار حسيني، او را
يك «شاعر خوب» بشناسند، اما بيشتر از همه بايد او را «انديشمند خلاق و
دلسوز»ي دانست كه شعر هم مي گفت، نقد ادبي هم مي نوشت ترجمه هم مي كرد و
گاه مانند آنچه در اثر كم نظيرش «براده ها» آورده است نغزترين و پرمعناترين
مفاهيم را در كوتاه ترين جملات عرضه مي كرد.
«سيد» مشخصه ديگري هم
داشت و آن دوري و پرهيز جدي از كليشه و تكرار بود؛ اين موضوع البته به ذوق
سرشار و خلاقيت مثال زدني اش برمي گشت كه سطر سطر آثار او را خواندني و
ماندني كرده است.
اما در كنار اينها و مهمتر از همه، تعلق خاطر «سيد»
به انقلاب اسلامي،- امام خميني و شخصيت هاي برجسته آن و در عين حال تبري از
صاحبان زر و زور و تزوير بود. او با صراحت تمام، كساني را كه در مقابل
ارزش هاي اصيل انقلاب و جنگ مي ايستادند، با تازيانه بي رحم اشعار خود مي
نواخت و از همه مهمتر شبه روشنفكران و شاعران پسمانده از دوران شاهنشاهي
را:
گل كه در باغ شكفت
مي توان گفت كه:
اين جنس غريب- غرضم بوي خوش است-
بايد از پنجره باد
به اقصاي بلاد
هيچ صادر نشود؟!
مثل اين است كه آدم، آدم؟
روي يك تكه مقوا بنويسد كه:
«زمين برهوت
بايد اصلا به خيال دهن تف زده اش
طعم باران متبادر نشود!»
و بكوبد وسط قلب كوير!
¤
گل كه در باغ شكفت
گفتني هاي معطر را گفت
و شما
سوي يك تكه مقوا رفتيد...
باد بر حرف شما قهقهه سرداد و گذشت
و كوير
ياد باران فراوان بهار
ياد انبوهي جنگل افتاد
و شما وا رفتيد!
معجزي بود شگفت:
در كتاب برهوتي كه شما
صفحه بندش بوديد
ناگهان مبحث گلها واشد
و دهان هاي شما رسوا شد...
الغرض باد وزيد
و ورق ها برگشت
پس از آن
انتشارات شما بوي غلطنامه گرفت!
¤
اندكي شرم كنيد
تا به كي مي خواهيد
آب در هاون انديشه خود نرم كنيد؟!
گل كه در باغ شكفت
گفتني هاي معطر را گفت...
اين حساسيت حسيني به بعد از انقلاب منحصر نمي شود، در كارهاي پيش از انقلاب وي نيز تأكيد بر بيداري موج مي زند:
گفتي كه: در اين زمانه بايد نان داشت
من مي گويم: نان عزيز است... ولي
آيا به سكوت مي شود ايمان داشت؟
يا در جاي ديگر:
در اين حصار كهنه اجدادي
با اينكه خواب،
مرهم صد زخم كهنه است
با لاي لاي دايه شب،
هرگز،
خوابم نمي برد!
حسن
حسيني براي بسياري از شخصيت هاي برجسته انقلاب شعر گفته است از امام خميني
گرفته تا شهيد دكتر بهشتي، شهيدان رجايي و باهنر، شهيد مطهري، دكتر
شريعتي، جلال آل احمد، شهيد آيت الله دستغيب، شهيد اندرزگو، شيخ محمد
خياباني، اما شايد هيچ كدام به زيبايي و ماندگاري غزلي كه براي امام گفته
است، نباشد:
هلا، روز و شب فاني چشم تو
دلم شد چراغاني چشم تو
به مهمان شراب عطش مي دهد
شگفت است مهماني چشم تو
بنا را بر اصل خماري نهاد
ز روز ازل باني چشم تو
پر از مثنوي هاي رندانه است
شب شعر عرفاني چشم تو
تويي قطب روحاني جان من
منم سالك فاني چشم تو
دلم نيمه شب ها قدم مي زند
در آفاق باراني چشم تو
شفا مي دهد آشكارا به دل
اشارات پنهاني چشم تو
هلا توشه راه دريادلان
مفاهيم طوفاني چشم تو
مرا جذب آيين آئينه كرد
كرامات نوراني چشم تو
از اين پس مريد نگاه توام
به آيات قرآني چشم تو
او
در تمام مدت زندگاني كوتاه اما پربار خود به اين سوگند وفادار ماند و هيچ
گاه در جنگ حق و باطل و حزب الله و حزب شيطان، حق را تنها نگذاشت:
امروز لفظ پاك «حزب الله»
گويا كه در قاموس «روشنفكر» اين قوم،
دشنام سختي است!
اما،
من خوب يادم هست
روزي كه «روشنفكر»
در كافه هاي شهر پرآشوب
دور از هياهوها
عرق مي خورد
با جانفشاني هاي جانبازان «حزب الله»
تاريخ اين ملت
ورق مي خورد!
¤¤¤
چندي
پيش رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي در جمع گروهي از هنرمندان و
نويسندگان به نكته مهمي اشاره كردند. ايشان فرمودند: «تمام تلاش شما بايد
اين باشد كه در خلق اثر هنري و نوشتن مطالب، اشعار، داستان و تحقيق بكوشيد
بهترين نمونه را خلق كنيد. اگر مي توانيد 100 باشيد به هيچ وجه خود را با
99 راضي نكنيد. اين گونه بوده است كه آثار مهم هنري و رمان هاي تأثيرگذار
جهان خلق شده اند و...»
هم ايشان درباره دكتر سيدحسن حسيني فرموده اند: «مشاهده فرآورده هاي ذهن خلاق او همواره براي اينجانب اعجاب آور و تحسين انگيز بود.»
حسيني
اين گونه بود، شايد او مي توانست چند جلد كتاب بيشتر بنويسد، شايد مي
توانست چند صفحه بيشتر يك نشريه را از شعرهاي خود پر كند، اما اكنون مي
توانيم به حسيني افتخار كنيم كه اگر كم كار هم بود، اما خلاقانه ترين و
پرذوق ترين اشعار و نوشته ها و ترجمه ها را از خود به جا گذاشت.
درود و
سلام بر روح بلند «سيدحسن حسيني» كه در هنر و نگارش سنگ تمام گذاشت و هيچ
گاه خدا را فراموش نكرد، چرا كه معتقد بود: «در نظر من، هنرمنداني كه با
هنرشان خداوند را تهديد مي كنند، مثل قطره چكان هايي هستند كه براي اقيانوس
آرام خط و نشان مي كشند»!
بسم رب النور