شريعتي پل بزرگ ميان جوانان و روحانيان
تقي دژاكام
«تصادفي نيست كه روشنفكران متجدد ما، رسالتي كه برايشان تعيين كرده
بودند و با چه شور و شعفي هم افتخاراً انجام مي دادند، مبارزه با «سنت
گرايي»، «مذهب»، «گذشته» و «اعتقاد به خويش» بوده است و اين همه را به نام
تجدد و تمدن و پيشرفت و علم امروز و عصر صنعت به خورد مردم مي دادند...
زيرا برج و باروي تعصب، از همين مصالح ساخته شده است و تا اين برج و بارو
از شهري حفاظت مي كند نمي تواند شهر را بازار آزاد توليدات سرمايه داري
غربي كرد.
(بازگشت به خويشتن)
شايد در برنامه هاي بزرگداشت دكتر
شريعتي، كمتر به وجه ديدگاههاي ضدغربي و حتي ضدآمريكايي او پرداخته شده
باشد كه البته اين هم بي دليل نيست، اما به گواهي مجموعه آثار دكتر، يكي از
پررنگ ترين بن انديشه هاي او در سخنراني ها، مقالات و اظهارنظرها، تنفر و
انزجار كم نظيري است كه از تمدن غربي و صاحبان قدرت و سلطه در مغرب زمين
به دست داده است.
او در يكي از نوشته هايش از احساس خود نسبت به كساني
خبر مي دهد كه وقتي از آمريكا بر مي گردند با شيفتگي از آزادي فردي،
ليبراليسم و حقوق بشر در آنجا مي گويند و شريعتي افسوس مي خورد كه چرا روح
اين افراد شيفته، «از نفرت به سرمايه داري و آن همه تبعيض و فريب و ددمنشي و
پستي نهفته در آمريكا كه همه ارزشهاي انساني را به لجن مي كشد و فضا را بر
تجلي خدا، صلح و دوست داشتن و شكوفايي ابعاد معنوي روح تنگ مي كند، خالي
است.»
دكتر شريعتي آمريكا را صريحاً «بلاهت عظيم و توحش متمدن و بدويت
مدرن و خشونت با اتيكت و غارت قانونمند و خوشبختي زشت و آزادي لش و
دموكراسي احمق و انديويدوآليسم قالب ريزي شده و استاندارديزه و بالأخره
همان جاهليت عرب» معرفي مي كند.
او پل مستحكمي بود بين جوانان غرقه در
سردرگمي هاي زندگي مصرفي و روحانيت آگاه و مبارزي چون امام خميني، علامه
طباطبايي، آيت الله خامنه اي، آيت الله مطهري و آيت الله طالقاني.
من
اين ادعا را دارم و براي آن دلايل متعددي كه كشاندن نسل جوان و بخصوص
دانشگاهيان و دانشجويان آن روز به دامان مذهب و دين و اهل بيت، كاري بود كه
فقط از عهده كساني چون دكتر شريعتي بر مي آمد چرا كه آنقدر در آن زمان
تبليغات ضدروحانيت و ضددين قوي بود كه تأثيرگذاري اينچنيني علما را با مشكل
مواجه مي كرد و تنها يك «پل» مي توانست دست جوانان را بگيرد و به آن سو
برساند. مصداق بارز اين پل و اين دستگير، دكتر شريعتي بود. با اين حال وي
با هوشمندي، صريحاً اعلام كرد: آنها كه مرا ضد روحانيت معرفي مي كنند مي
خواهند مرا براي دفاع از خود به موضعگيري عليه روحانيت وادارند و سپس از
اين آب گل آلود ماهي بگيرند و اختلاف پدر- پسري خانگي را بهانه اي براي
دخالت غريبه ها و بيگانه هاي توي كوچه قرار دهند و من هوشيارتر از آن هستم
(اجتهاد؛ نظريه انقلاب
بسم رب النور