شعر بصيرت
پژمان كريمي
شعر ايران، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به سه دوره تاريخي تقسيم مي شود.
دوره
نخست؛ مقطعي است كه شعر همچنان تحت تأثير امواج نهضت نوراني انقلاب اسلامي
بود و شاعران انقلابي مي كوشيدند با وصف افتخارات و سلحشوري هاي ملت به
پاخاسته، آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي را به عنوان عطيه الهي ارج دهند و
همگان را به پاسداري از آن فراخوانند.
اشعار شاعراني چون محمود شاهرخي (جذبه)، حميد سبزواري، سپيده كاشاني، سلمان هراتي و... نشانه هاي مقطع ادبي ياد شده است.
«اين
بانگ آزادي است كز خاوران خيزد/ فرياد انسان هاست كز عمق جان خيزد/
آتشفشان قهر ملت هاي دربند است/ حبل المتين توده هاي آرزومند است/ و...»
(حميد سبزواري)
با پاگيري شراره هاي جنگ تحميلي و آغاز دوران پرافتخار
دفاع مقدس، شاعران انقلابي بنا به تعهد ديني و ملي خود دوره دوم شعر ايران
را رقم مي زنند. آنان سلاح قلم به دست گرفته و همدوش رزمندگان اسلام، به
رويارويي با دشمن متجاوز و حاميان داخلي و خارجي آن پرداختند. در اين مقطع
بود كه زيباترين تجليات شاعرانه و حماسي در حوزه ادبيات ايران خلق شد و
ادبيات پايداري جلوه اي روشن و خيره كننده يافت.
«سلام اي جنگجويان
دلاور/ نهنگاني به خاك و خون شناور/ سلام اي صخره هاي صف كشيده/ به پيش
تانك هاي كوه پيكر/ صف جنگ و جهاد صدر اسلام/ صف عمار ياسر، مالك اشتر/...»
(شهريار).
با پايان جنگ تحميلي در سال 1367، شاعران ايران ، رويكرد به
مضامين اجتماعي را در پيش گرفتند و آنان كه همچنان مشعل دار شعر دغدغه مند
هستند گاه با نقب به مضامين انقلابي و دفاع مقدس، به نقد پاره اي از معضلات
روز پرداختند. اين مقطع اما با بروز فتنه سال 88، شكل ديگري مي يابد كه به
گونه اي يادآور ارزش هاي انقلابي و حماسي دو دوره گذشته است.
پس از
برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و شكست نامزد طيف موسوم به اصلاح
طلبان، با دروغ «تقلب»، مخالفان نظام ديني كشورمان به «كف خيابان ها»
فراخوانده شدند تا سناريوي كودتاي مخملين اين بار به نام «ايران»، رقم
بخورد. در اين دوره زماني، همه گروهك هاي ضدانقلاب- در داخل و مقيم
فرامرزها- در كنار دولت هاي استكباري قرار گرفتند تا بزرگترين ائتلاف خود
را در برابر انقلاب، نظام و ملت ايران شكل دهند. جالب اين كه سه هزار شبكه
راديو و تلويزيوني فارسي زبان و غيرفارسي زبان و صدها هزار سايت و وبلاگ
بزرگترين تهاجم تبليغاتي ضدديني و ضدايراني را به مرحله اجرا نهادند. در
اين ميان اما، شاعران دلداده به دين و نظام ديني و ايران، خود را در
آوردگاهي گسترده يافتند. آنان قلم بر كف، با تبيين مفهوم «فتنه»، وصف فتنه
گران و آمال و اهداف شيطاني آنان، فراخواندن مخاطب به هشياري، تهييج حس
وطن دوستي و سرانجام؛ توصيف ولايت به عنوان ركن جامعه ديني و پاسدار
استقلال كشور، بصيرت شان را به نمايش گذاشتند و به ترويج بصيرت مشغول شدند.
به عبارتي؛ آنان شعر بصيرت را شاخصه دوره سوم شعر ايران به دست دادند و
بر تارك تاريخ ادبي كشورمان نشاندند.
بايد تاكيد كرد اهميت شعر بصيرت، به ميزان اهميت «بصيرت» است!
بصيرت،
ابزاري است كه موجب شناخت راه از بي راه، درست از نادرست و حق از ناحق مي
شود و انسان را به سوي رستگاري هدايت مي كند. شعر بصيرت نيز، گامي براي
دستيابي به بصيرت معنا مي شود.
اينك رسالت رسانه هاي متعهد گرامي داشت
دوره سوم شعر فارسي و ترويج شعر بصيرت است. از اين روست كه طرح نام شعراي
بصير و انتشار مستمر سروده هاي شان و برپايي جشنواره اي ويژه و سالانه با
موضوع «بصيرت»، يك ضرورت غيرقابل اجتناب مي نمايد!
در پايان اين مقال سروده شيواي «حسين شهرستاني» را با موضوع نهم دي (روز حماسه و بصيرت) مي خوانيم:
«ايران كه كوفه نيست، مگر مرده ايم ما؟!
ما عهد بسته ايم، قسم خورده ايم ما!
بد مست نيستيم كه پيمانه بشكنيم
عمري است تا به عهد تو سر برده ايم ما
«روز نخست چون دم رندي زديم و عشق»(1)
راهي به جز ولاي تو نسپرده ايم ما
ما با امام، عهد وفاي تو بسته ايم
با او بگو كه عهد تو چون برده ايم ما
«بر ما بسي كمان ملامت كشيده اند»2
اين فخر ماست تيري اگر خورده ايم ما
گر سنگ هاي كينه اين نابرادران
ور بار جور اجنبيان، گرده ايم ما
امروز نيست دشنه و دشناممان نصيب
از طعنه رقيب نيازرده ايم ما
ما دل به هاي و هوي زمستان نباخته ايم
هر چند اگر به حادثه پژمرده ايم ما
¤
دست تو باد بر سر ما باقي اي خدا!
دست دعا نگر كه برآورده ايم ما!
& 1و2 از حافظ
بسم رب النور