مهدي محمدي
«صحبت كافي است، حالا وقت تصميم است». اين جمله كوتاه دربردارنده همه آن نتايجي است كه 18 ماه مذاكره پر افت و خيز ايران و سه كشور اروپايي (از اكتبر 2003 تاكنون) به بار آورده است، ضمن آنكه وضع فعلي اين مذاكرات را نيز به خوبي و با فشردگي تمام توصيف مي كند.
18ماه زماني طولاني براي حرف زدن است. آنقدر طولاني كه دوطرف ديگر به روشني بايد به ديدگاه هاي يكديگر واقف شده و امكانات و توانايي هاي بالقوه و بالفعل همديگر را شناخته باشند. بنابراين آشكار است كه ديگر نيازي به صحبت بيش از اين نيست و وقت آن است كه يا توافقي اصولي شكل گيرد يا همه چيز به هم بخورد. اكنون ما در زماني ايستاده ايم كه در مجالي اندك، تصميمي بزرگ بايد گرفت. تصميمي دراز دامنه كه ما بخواهيم يا نه براي هميشه در حافظه تاريخي اين سرزمين خواهد ماند. به نيكي يا بدي؟ هنوز نمي دانيم. اما اين مقدار مسلم است كه برفراز ما دستي مؤيد ايستاده است.
ايران و سه كشور/ اتحاديه اروپايي در 15 نوامبر 2004 توافقنامه اي امضا كردند كه مقرر مي كرد طرفين مذاكراتي را براي رسيدن به يك «توافق موردقبول دوطرف درخصوص ترتيبات درازمدت» آغاز نمايند. اين مذاكرات در قالب سه كار گروه سياسي- امنيتي، اقتصادي- فناوري و هسته اي درواقع مي بايست خاطره همه ناكامي هاي گذشته در گفت وگوهاي ايران و اروپا را از ياد مي برد. كار گروه ها- چنانكه توافقنامه پاريس معين مي كرد- از 15 دسامبر تشكيل شد و مذاكرات آغاز گشت. طرف ايراني از آغازين روزهاي شروع مذاكرات بارها و با صراحت تمام بر بعضي خطوط قرمز خود تصريح كرد و به آنها پاي فشرد:
1-مذاكرات نبايد طولاني باشد (حسن روحاني مي گفت ما با اروپايي ها بحث ماه داريم نه سال. و سيدحسين موسويان حداكثر 6ماه مذاكره را كافي مي دانست.)
2-مذاكرات بايد به طور محسوس پيشرفت كند و نتايج آن مرحله به مرحله قابل مشاهده باشد.
3- غني سازي اورانيوم حق مسلم و غيرقابل معامله ايران در چارچوب معاهدهNPT است و «توقف غني سازي» (Secession) تحت هيچ شرايطي به عنوان يك گزينه روي ميز نخواهد بود.
استراتژي اروپا در چانه زني اما باز هم از همان روز نخست امضاي توافقنامه پاريس، بر تحريف سيستماتيك و عمدي آن مبتني بود. توافقنامه پاريس مي گويد: «ايران ضمانت هاي عيني
objective guarantees ارائه خواهد داد كه برنامه هسته اي اش صرفاً براي اهداف صلح آميز است و ارروپا به صورت مساوي تضمين هاي محكم
Firm guarantees در همكاري هاي هسته اي، تكنولوژيكي و اقتصادي و تعهدات محكم در موضوعات امنيتي به دست خواهد داد.» اروپايي ها اين فقره از توافقنامه را عمداً كژ و كوژ مي خواندند. كاملا روشن است كه آنچه ايران در اين جملات به آن متعهد شده هيچ چيز بيش از اين نيست كه تضمين هايي عيني مبني بر صلح آميز بودن برنامه هايش (با تأكيد ويژه بر سيكل سوخت) ارائه كند، كاري كه متخصصان معتقدند به لحاظ فني صد درصد امكانپذير است و بهترين و مطمئن ترين راه براي انجام آن هم پاي بندي دقيق به NPT، پادمان و پروتكل الحاقي است. متقابلا اروپا موظف شده است در گستره وسيعي از زمينه هاي اقتصادي، سياسي و امنيتي، تضمين هايي آنچنان محكم به ايران ارائه نمايد كه تحت هيچ فشاري قابل نقض نباشد. اروپايي ها به جاي قرائت صحيح توافقنامه به اين شكل، تا به امروز به طور آگاهانه به تحريف آن پرداخته اند و براين مبنا نوعي از ديپلماسي فريب را شكل داده اند كه رئوس آن به قرار زير است:
1- اروپا ادعا مي كند تنها تضمين عيني مورد قبول و اطمينان آور، توقف كامل غني سازي درايران است. جمله بندي غيردقيق توافقنامه پاريس به اضافه جنگ رواني و رسانه اي كه به راه افتاده و بر قصورات گذشته ايران در اعلام برنامه هاي هسته اي اش تأكيد مي كند، به اروپا امكان مانور تكنيكي دراين باره را داده است.
2- اروپا در توافقنامه پاريس متعهد شده است در ازاي تضمين هاي عيني ايران، در زمينه هاي اقتصادي، سياسي و امنيتي تضمين هاي محكم واگذار نمايد. اما اروپايي ها در يك تفسير عجيب و غريب از توافقنامه پاريس نام تضمين هاي محكم خود را «مشوق» نهاده اند و پي در پي تكرار مي كنند اين مشوق ها تنها در صورتي به ايران ارائه خواهد شد كه از برنامه غني سازي خود به طور نامحدود صرف نظر كند.
4- اروپا مدت هاست تلاش مي كند يك جبهه واحد غربي در مقابل ايران ايجاد نمايد چرا كه اميدوار است به اين ترتيب بر استحكام و قوت موضع خود در مقابل ايران بيفزايد و آن را به پذيرش توقف غني سازي وادارد. اين مسئله خصوصاً از ژوئن 2004 به اين سو، موضوع اصلي رايزني هاي ديپلماتيك اروپا و آمريكا بوده است تا اينكه چندي پيش ايالات متحده طي آنچه رسانه هاي غربي «چرخش استراتژيك 180 درجه اي» ناميدند، اعلام كرد براي اعطاي بعضي مشوق ها به ايران با اروپا همراهي خواهد كرد. اكنون اروپا خوش خيالانه دچار اين توهم است كه جبهه واحد مورد نظرش در مقابل ايران به وجود آمده است و حال آنكه آنچه اتفاق افتاده هيچ چيز به جز تضعيف موضع اروپا در مذاكرات و در غلطيدن در سوءتفاهم هاي تو در تو نيست. توافقنامه پاريس مي گويد: «پس از 3 ماه مذاكره بايد كميته هاي راهبري دو طرف تشكيل جلسه داده و گزارش پيشرفت از گروه هاي كاري دريافت نمايد». اين جلسه روز 3 فروردين 1384 (23 مارس 2005) در پاريس تشكيل شد در حالي كه به نظر نمي رسيد هيچ پيشرفتي در كار گروه ها رخ داده باشد. طرف ايراني در روزهاي منتهي به جلسه كميته راهبري با لحني بيش و كم تند از روند مذاكرات و عدم جديت اروپا ابراز نارضايتي مي كرد. ديپلمات هاي ايراني در آن روزها به صراحت گفتند در صورت ادامه يافتن روند فعلي نسبت به ادامه مذاكرات «تجديدنظر» خواهند كرد. اخبار رسانه اي نيز به وضوح حاكي از نوعي بن بست بود:ايران از حق خود براي غني سازي كوتاه نمي آيد و اروپا بر اين موضع پاي مي فشارد همگان دورنماي يك بن بست قريب الوقوع را مي ديدند و چشم ها همه به جلسه كميته راهبري دوخته شده بود كه حاصل آن چه خواهد بود.
وقتي جلسه كميته راهبري پايان يافت در آغاز چيز زيادي روشن نبود. كمي زمان لازم بود تا معلوم شود چه رخ داده است و دو طرف چگونه از خلال بن بست راهي به جلو گشوده اند. از صحبت هاي ديپلمات هاي ايراني چيز زيادي- تقريباً هيچ چيز- نمي شد فهميد. محمدجواد ظريف رئيس كميته راهبري ايران، روز 4 فروردين به نيويورك تايمز گفت: «ما نظراتي را در خصوص اينكه چگونه مي توانيم پيشرفت كنيم، ارائه داديم». البته ظريف نگفت جزئيات پيشنهاد ايران چه بوده است. اما همان روز دو خبر ديگر منتشر شد كه مي توانست از سخنان ظريف راززدايي كند. خبر اول را خبرگزاري فرانسه در نيمروز چهارم فروردين منتشر كرد. اين خبرگزاري نوشت: «مقامات غربي در حال بررسي براي اجازه به ايران براي حفظ ميزان كمي از غني سازي اورانيوم هستند.» يك مقام اروپايي كه نمي خواست نامش فاش شود به اين خبرگزاري گفته بود: «ايران در نشست روز چهارشنبه خود با نمايندگان اروپا پيشنهادي ارائه داده است كه به اين كشور اجازه دهند يك پروژه تحقيقاتي و پژوهشي از سانتريفيوژها را براي اجراي طرح آزمايشي و تحقيقاتي غني سازي اورانيوم حفظ كند. اگر كارشناسان راهي بيابند كه بتوانند بر اين قضيه نظارت كامل و موثري داشته باشند، چرا كه نه؟» اين خبر تا حدودي مقصود محمدجواد ظريف را از «پيشنهادي كه مي تواند راه را براي پيشرفت بگشايد» روشن كرد. اما هنوز ابهامات زيادي وجود داشت. چند ساعت بعد راديو فردا به نقل از ديپلمات هاي اروپايي جزئيات بيشتري منتشر كرد: «كارشناسان اتحاديه اروپا سرگرم بررسي پيشنهادي هستند كه مذاكره كنندگان ايراني به آنها ارائه داده اند. براساس اين پيشنهاد ايران اجازه مي يابد بين 500 تا 2000 سانتريفيوژ را براي غني سازي نگهدارد، نه 54هزار سانتريفيوژي را كه در آغاز مي گفت». اين راديو به نقل از مقامات اروپايي اعلام كرد: «اگر كارشناسان راهي براي نظارت بر اين گونه غني سازي بيابند، امكان دارد اروپا درخواست ايران را بپذيرد».
بدين ترتيب آنچه هيئت مذاكره كننده كشورمان به عنوان «راه حل براي عبور از بن بست در مذاكرات» از آن ياد مي كرد از پشت ابرهاي ابهام بيرون آمد و رخ نمود. وقتي معلوم شد كه از اين به بعد دو طرف ايراني و اروپايي بر سر چه نوع ايده اي بحث خواهند كرد، ناگهان انبوهي از خبرها و تحليل پيش چشم جان گرفته و به ياد آمدند كه پيش از اين درباره «غني سازي آزمايشگاهي» منتشر شده بود و اكنون معناي آنها تازه در حال روشن شدن بود.
موضوع محدودشدن غني سازي در ايران به سطوح آزمايشگاهي و تحقيقاتي، عمري چند ماهه دارد. شايد اولين بار اين موضوع، در گفت وگويي مطرح شد كه خبرگزاري آفتاب با «فرانسوا هزبورگ» رئيس مركز تحقيقات استراتژيك فرانسه و از اعضاي هيئت مذاكره كننده اروپايي، ترتيب داد. هزبورگ در پايان آن گفت وگو كه روز 28بهمن 1383 روي خروجي خبرگزاري وابسته به مركز تحقيقات استراتژيك قرار گرفت، يعني هنگامي كه مي خواهد موضع خود را درباره تنها راه پيش پاي ايران براي حل و فصل بحران جمع بندي كند، مي گويد: «ايران بايد به سطح كار خود با توليد انرژي تناسب بدهد و آن را به سطح پايلوت (نمونه سازي آزمايشگاهي) پايين بياورد». پس از اين اظهارنظر كه البته از جانب يك اروپايي مطرح مي شد نه يك مقام ايراني، مدتي اين موضوع مسكوت ماند تا آنكه روز 12اسفند 1383 روزنامه فايننشال تايمز خبر عجيبي منتشر كرد. اين روزنامه نوشت: «ايران به پيشنهاد اروپا و آمريكا براي توقف توسعه بيشتر تاسيسات چرخه سوخت هسته اي خود پاسخ داده، و خواستار آن شده كه بتواند توانايي غني سازي مقدار كمي اورانيوم را حفظ كند». فايننشال تايمز همچنين ادعا كرد پيشنهاد ايران به اطلاع دولت بوش رسيده است. مقامات ديپلماتيك كشورمان از زمان انتشار خبر فايننشال تايمز تا پايان جلسه كميته راهبري لااقل دو بار موضوع محدود شدن غني سازي ايران به سطح آزمايشگاهي و تحقيقاتي را به صراحت تكذيب كردند. نخست كمال خرازي روز در پاسخ به سؤال واحد مركزي خبر اين موضوع را تكذيب كرد و پس از او هم سيدحسين موسويان در پاسخ به سؤالات كتبي كيهان آشكارا موضوع را دروغ خواند و تاكيد نمود كه ايران مصمم است بتواند لااقل بخشي از نياز خود به سوخت هسته اي را در داخل كشور توليد نمايد.
به هر حال اكنون دوباره ما در وضعي قرار داريم كه در تاريخ بيش از دو ساله ديپلماسي هسته اي ايران بارها تكرار شده است. رسانه ها يك خط خبري واحد و يكپارچه را در پيش گرفته اند و ديپلمات هاي ما در مقابل آن هيچ موضع دقيق، شفاف و قابل استنادي اتخاذ نمي كنند. هنوز معلوم نيست آنچه رسانه هاي غربي به عنوان ايده طرف ايراني براي ادامه مذاكرات مطرح مي كنند تا چه حد دربردارنده حقيقت ماجراست. با اين حال اگر بنا را بر صحت نسبي اين اظهارات و اخبار بگذاريم، در بادي امر ابهامات كاملا روشن زير محتاج پاسخ دقيق و روشن است.
1- چرا بن بستي را كه اروپا به خاطر ناتواني خود و پافشاري بر لزوم توقف غني سازي در ايران برخلاف توافقنامه پاريس به وجود آورده، ما بايد بگشاييم؟ آيا اروپا نبايد به خاطر موضع غيراصولي، نادرست و عهدشكنانه خود با تدابير تنبيهي ايران مواجه شود؟ چرا بايد به اروپايي ها فرصت هاي دوباره بدهيم؟ فرصت هايي كه به نفع ما شايد نباشد اما منفعت اروپا قطعاً در آن است.
2- درحالي كه ديپلمات هاي ما، پيش از اين اخبار رسانه هاي غربي درباره پيشنهاد ايران مبني بر نگه داشتن غني سازي خود در سطح پايلوت را با صراحت تكذيب كرده بودند چرا در مقابل ادامه اين خط خبري از سوي رسانه هاي غربي توضيح نمي دهند؟ چرا ما بايد همچنان اجازه بدهيم كه فضاي رواني را غربي ها به دلخواه خود بسازند؟
3- غني سازي اورانيوم خط قرمز ماست و ما مصمم به توليد سوخت هسته اي در داخل كشور هستيم. اين جمله بارها از جانب مقامات كشورمان تكرار و بر آن تاكيد شده است.
بنابراين چنانچه خبر رسانه هاي غربي صحت داشته باشد، آيا محدود كردن سايت نطنز به چند صد سانتريفيوژ با اين هدف رسمي و اعلام شده جمهوري اسلامي منطبق است و به برآورده شدن آن كمكي مي كند؟
4- به نظر مي رسد مسيري كه ديپلماسي هسته اي ما طي چندماه گذشته پيموده، درست طراحي نشده، و به نتايجي قابل قبول نينجاميده است. اگر ديپلماسي هسته اي ما به جاي درپيش گرفتن استراتژي مقاومت و ايستادگي به راه پيشين و امتيازدهي ادامه دهد، آيا بيم آن نمي رود كه پرونده هسته اي ايران فرجامي ناخوشايند داشته و بهره ما آخر كار يك« آزمايشگاه غني سازي» باشد؟