ما كجا ايستاده ايم ( يادداشت روز )
یقيناً براي شما در رسول خدا(ص) الگويي نيكوست؛ براي هر كس كه خدا و
روز آخرت را اميد دارد و خداوند را فراوان ياد كند. (آيه 21 سوره احزاب)
رسول
خدا(ص) كه عزم هجرت از مكه نمود، نام «يثرب» (شهر رنج و آزار) هم به مدينه
النبي عوض شد. پيامبر كه آمد، دو قبيله بزرگ انصار (اوس و خزرج) پس از سال
ها نزاع و رويارويي با يكديگر مهربان شدند رسول خدا ميان مؤمنان مهاجر و
انصار پيمان برادري جاري ساخت و اصل «انماالمؤمنون اخوه» را حاكم كرد. ديگر
سخن از تبعيض و تفاوت ميان سياه و سفيد، ارباب و برده، مكي و مدني، قريش و
غيرقريش، اوسي يا خزرجي، عرب يا عجم درميان نبود. آنها به تدريج خو كردند
كه دختران خويش را به تزويج قوم و گروهي ديگر درآورند يا براي پسران خود از
ميان دختران آنان همسر انتخاب كنند.
چنان شد كه انصار به بركت ايمان،
مهاجرين بي پناه را پناه دادند و سرمايه كار و كسب عطا كردند و چنان شد كه
وقتي برادر مصعب (ابوعزيز، پرچمدار سپاه كفر در بدر) به اسارت مردي از
انصار درآمد، او به آن همرزم خويش گفت: ابوعزيز را محكم ببند كه مادرش
ثروتمند است و مي تواند فديه آزادي او را به سپاه اسلام بدهد. ابوعزيز،
مصعب را سرزنش كرد اما در جواب شنيد، تو برادر من نيستي، برادر من اين مرد
انصاري است. و نيز، چنان شد كه مردي از انصار در حضور پيامبر عرض كرد «ما
زمين هاي خود را به مهاجرين مي بخشيم» اما از پيامبر شنيد «من پيشنهاد
ديگري دارم، اينان كشاورزي و زراعت نمي دانند، آنان را در مزارع خود به كار
گيريد و محصول را ميان خويش تقسيم كنيد.»
اينها ميسر نشد مگر به شرح
صدر و خوي مهربان پيامبر رحمت كه چونان پدري مهربان، دوستدار و مراقب تمام
ايمان آوردگان بود. به تعبير آيه كريمه «پس به بركت رحمت خدا با آنان نرم
خويي پيشه كردي و اگر تندخو و سنگدل بودي، حتماً از گرداگرد تو پراكنده مي
شدند» (آيه 159 آل عمران)
اما افسوس كه عصر امنيت و آسايش پس از جاهليت
دير نپاييد و تا پيامبر چشم از جهان فروبست، رگ تعصبات جاهلي در ميان قريش و
مهاجر و انصار و اوسي و خزرجي دوباره بيرون زد در حالي كه منافقين و اسلام
آوردگان به ضرب شمشير، ميدان داري مي كردند. حكم خدا درباره كنار گذاشتن
تعصبات قومي و نژادي و اشرافي فراموش شد و نازيدن به خود و قبيله و تبار
خويش آغاز گشت، گويي جماعت فراموش كرده بودند كلمات رسول خدا را كه «هركس-
به قوم و گروه و قبيله- تعصب ورزد يا تعصب ديگران را به نفع خود بپذيرد،
قيد و بند ايمان را از گردن خويش كنده است»، «هركس به تعصب فراخواند، به
قتلي مانند قتل زمان جاهليت دست يازيده است»، «هركس در قلبش ذره اي عصبيت
جاهلي باشد، خداوند در روز قيامت او را با اعراب جاهلي محشور مي كند» و
«هلاك و نابودي امت من در عصبيت است».
وچه زود از ياد بردند اين آيت
الهي را كه «به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و به ياد آوريد نعمت
خداوند را زماني كه با هم دشمن بوديد، پس ميان دل هاي شما الفت داد و به
نعمت او صبح كرديد در حالي كه برادران هم بوديد. و بر لبه اي از پرتگاه آتش
بوديد كه خدا شما را از آن نجات داد.»
آنك، شمشير آخته نفاق بر سر
مؤمنان فرود مي آمد در حالي كه تعصبات جاهلي چشم ديدن را بر آنان بسته بود.
حالا تفاخر بود و طعنه و تحقير. و از درون خاكستر جاهليت، اختلافات گذشته
زنده شد. آنجا فقط امثال سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و ياسر نلغزيدند و
در آن گردوغبار فتنه سواري ندادند. كه آنان به تعبير استاد شهيد مرتضي
مطهري به جاي ظاهرگرايي، اصولي بودند و اصول شناس. و حق را محترم تر از
اشخاص و قبايل و شرافت هاي آن چناني مي شمردند.
¤ ¤ ¤
اصولگرايان كجا
ايستاده اند؟ آيا پا جاي پاي مردي مي نهند كه پيامبر در حق او فرمود:
«سلمان منّا اهل البيت»؟ آيا رحمت با يكديگر را دوام مي بخشند تا بركات حق
افزون تر از گذشته نازل شود يا نه، اصول را چندان فراموش مي كنند كه اژدهاي
منجمد و منكوب نفاق در گرماگرم تفرقه و منازعه جان گيرد و جنگ پيروز را
مغلوبه كند؟ تعصب آنها به چيست؛ به حق و اصول و آرمان هاي معطل الهي و
مردمي كه بايد بر سرش ايثار و پاكبازي كرد يا به گروه و حزب و باند و
قبيله؟ آنها گرفتار تابلوها و نامزدها و حاميان دو آتشه مي مانند يا وحدت و
همدلي بر مدار حق را افضل مي شمارند؟
تكثر و تنوع نامزدها نقطه قوت
جنبش اصولگرايي است اگر با منيت ها و تعصب هاي ايمان سوز و با دستكاري
جريان هاي منافق و فرصت طلب به تفرقه نينجامد.
اساساً نوع ورود جريان
اصولگرايي، ورودي بديع و بي نظير بود. از ياد نبرده ايم كه ستاد جنگ رواني
در اردوگاه افراطيون در ماجراي انتخابات مجلس هفتم مدعي بود فهرست
انتخاباتي اصولگرايان با 190 عضو از بالا تنظيم و تحميل شده و هيچ اراده و
اختياري در ميان نيست. اما همان فتنه گران امروز با تيترها و تحليل هاي خود
-كه در راستاي همان جنگ رواني است- ناخواسته اذعان مي كنند كه در جبهه
اصولگرايي تكثر و تنوع واقعي فراهم است.
آيا كسي سراغ دارد در ميان طيف
هاي سه گانه جبهه دوم خرداد هم روند تعيين نامزدها چنين آزاد و متكثر باشد؟
از روز اول، پدرخوانده هاي احزاب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب و
كارگزاران نامزد تداركاتچي خود را مشخص كرده بودند و به بدنه خود به شكل
پادگاني امريه صادر كردند كه بي هيچ سؤال و ان قلتي براي نامزد مورد نظر
تبليغ كنيد، كه در حزب «چرا» معنا ندارد! هركس هم آمد از صلاحيت ها و سوابق
بپرسد، منكوب شد تا سازمان اليگارشي حاكم بر حزب متصلب تر از گذشته دوام
يابد. ما كه فراموش نكرده ايم چهارسال پيش وقتي آقاي اصغرزاده از حزب
همبستگي اعلام نامزدي كرد، آقاي عبدي عضو مركزيت حزب مشاركت گفت: «او آمده
است تا موش در ديگ اصلاحات بيندازد»!
اما حالا رسانه هاي انبوه وابسته
به آنان به جاي اينكه درباره اين نامزد چيني باسمه اي و از بالا در ميان
احزاب متبوع خود توضيحي بدهند يا عذر تقصيري بياورند، نقطه قوت طيف هاي
اصولگرا -آزادي چون و چرا و انتخابات هاي توأم با وسواس و دقت- را نقطه ضعف
مي نمايانند. امروز سران شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب خود را موظف مي
بينند درباره علت انتخابشان به بدنه و نيروهاي نخبه خود توضيح دهند و دقت
نظرهاي آنان را در مشي خود لحاظ كنند وگرنه معرفي چندباره شخصيتي چون دكتر
لاريجاني تا اين قدر پيچيده و دشوار نمي نمود. اين اتفاقاً نشانه حساسيت
انتخاب در جبهه اصولگرايي است نه نشانه فشلي و ناتواني اصولگرايان.
البته
نگارنده واقف است كه هم طيف حامي معرفي سريع نامزد شوراي هماهنگي و هم طيف
مخالف اين نظر، در نحوه تعامل با يكديگر ضعف ها و خطاهايي داشته اند كه با
اندك رويكرد به مباني نهضت اصولگرايي و فاصله گرفتن از برخي تعصب هاي
ناروا قابل رفع است. چه عيبي دارد هريك از اين نامزدها در هر سفري كه دارند
و در هر نشستي كه برگزار مي كنند در كنار گفتن از خود، به منطق اصولگرايان
و نقد آنان به وضع موجود و ترسيم وضع مطلوب بپردازند تا سر جمع اين بحث ها
در سبد نامزد نهايي اندوخته شود.
در اين ميان نبايد از نقش واسطه هاي
دو به هم زن به آساني گذشت. از سردمداران افراطي برخي احزاب حاكم بر دولت
كه مي نالند «آخرين ميخ ها بر تابوت اصلاحات كوبيده شده و در آتشدان آن،
اندك اميدي به شرر نمي توان يافت»، «در مجلس ششم فرصت هاي زيادي براي خدمت
به مردم از دست رفت و نتيجه اين شد كه اكثريت مردم، ما رابه حال خود رها
كرده اند»، «بعد از دوم خرداد مرتباً دچار ريزش نيرو شده ايم» يا «اجاق دوم
خرداد ديگر كور شده است»، چه انتظاري مي توان داشت، جز اينكه به تشتت و
منازعه و درگيري درميان جبهه مورد اقبال مردم (اصولگرايان) دل ببندند و با
خرج كردن هاي ميلياردي، پروژه رخنه و متلاشي كردن جبهه اصولگرايي را
عملياتي كنند. هيچ ناظر بيطرفي نمي تواند برخي اختلافات بي مايه ميان
نامزدهاي اصولگرا و هواداران آنها را ببيند اما در پس اين دعواها نتواند
تكاپوي ورشكستگان به تقصير را نبيند كه دل به برافروختن شعله تعصبات گروهي
بسته اند. ما اصولگراييم نه شخصيت گرا يا حزب گراياني كه به خاطر اين شخص
يا آن قوم و قبيله، بند بندگي حق از گردن خويش بگشاييم. و بدنه بالنده
اصولگرايي قطعاً هركس و طايفه اي را كه حلقه ايمان و ايثار و فروتني را
گسسته باشد، بي ارج و مقدار خواهد شمرد.
محمد ايماني
بسم رب النور