انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري با حضور گسترده و پرشور قشرهاي مختلف مردم برگزار شد و ملت ايران بارديگر شگفتي آفريد. اين انتخابات از نظر تنوع گرايش و سلايق نامزدها، كاملا متفاوت با ساير انتخابات رياست جمهوري طي هشت دوره گذشته بود و هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه فلان گرايش سياسي در ميان نامزدها غايب بود. همه احزاب و گروه هاي سياسي از اصلاح طلب گرفته تا اصولگرا، ملي مذهبي، مدافعان اقتصاد آزاد و سرمايه داري، طرفداران الگوهاي غربي، مدافعان مردم سالاري ديني، طرفداران عدالت اجتماعي و... در اين انتخابات حضور جدي و فعال داشتند و براي حمايت از نامزد موردنظر خويش به ميدان آمده بودند.
اين انتخابات درس هاي فراواني نيز با خود به همراه داشت كه شايسته است مورد توجه شخصيت هاي سياسي، احزاب و گروه ها و به ويژه رسانه ها قرار گيرد تا بيش از اين موجب فاصله گرفتن آنها با مردم و واقعيت هاي موجود اجتماعي نگردد. نتيجه انتخابات و ميزان آراء هريك از نامزدها نشان مي دهد كه آنچه در روزهاي قبل از رأي گيري تحت عنوان نظرسنجي و ميزان مقبوليت نامزدها از سوي مراكز گوناگون افكارسنجي، ستادهاي انتخاباتي نامزدها، برخي مطبوعات و چهره هاي سياسي مطرح مي شد، با واقعيات فاصله بسيار چشمگيري داشته و هيچيك از آن پيش بيني ها نه تنها تحقق پيدا نكرد، بلكه حتي نزديك به ميزان آراء نامزدها نبود.
در مورد ميزان مشاركت مردم در انتخابات، اغلب احزاب و گروه هاي سياسي مدعي اصلاحات و روزنامه هاي وابسته به آنها، درصد شركت كنندگان را زير 50درصد پيش بيني مي كردند و در خوشبينانه ترين وضعيت معتقد بودند كه حداكثر 50 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت مي كنند. البته برخي از مراكز نظرسنجي و گروه هاي اصولگرا برخلاف مدعيان اصلاحات ميزان مشاركت را بيش از 65درصد پيش بيني كرده بودند كه به هرحال حضور پرشور و گسترده مردم در پاي صندوق هاي رأي، نشان داد كه برخي احزاب و گروه هاي سياسي، تحليل و شناخت درستي از جامعه ندارند.
در مورد ميزان محبوبيت نامزدها و پيش بيني آراء آنان نيز همين عدم شناخت و تحليل نادرست از واقعيت ها وجود داشت و اغلب نظرسنجي ها و پيش بيني به اصطلاح آگاهان سياسي حاكي از آن بود كه آقاي هاشمي رفسنجاني بيشترين درصد آراء را به خود اختصاص مي دهد و نفرات بعدي با فاصله بسيار زيادي از ايشان قرار دارند و آقايان احمدي نژاد و كروبي را هم كه اكنون نفر دوم و سوم در انتخابات هستند، در پايين ترين رده ها جاي داده بودند!
كافي است كه نگاهي به روزنامه هاي منتشره در فاصله 15 تا 25 خرداد داشته باشيم. پاره اي از نظرسنجي ها كه در برخي از روزنامه هاي 26 خرداد درج شد، آراء آقاي هاشمي رفسنجاني را 53% و پس از آن آراء آقاي قاليباف را 22% پيش بيني كرده بودند! و بقيه نامزدها هم با فاصله هاي فاحش در رتبه هاي بعدي قرار داشتند!، درحالي كه نتيجه انتخابات نشان مي دهد كه ميزان آراء آقاي هاشمي با نفرات دوم و سوم تفاوت چشمگيري ندارد و ميزان آراء ساير نامزدها هم به جز نفرات ششم و هفتم، به يكديگر نزديك است.
بنابراين آن نظرسنجي ها چگونه و براساس كدام معيار و موازين علمي و از چه جامعه آماري استخراج شده است؟! پاسخ آن روشن است و از دو حالت خارج نيست؛ يا سازمان ها و مراكزي كه اين نظرسنجي ها را انجام داده اند آگاهي و شناخت لازم را از چگونگي آمارگيري و افكارسنجي نداشته و ابزار و منابع كافي در اختيار نداشته اند و يا براي پيشبرد مطامع سياسي خود و با هدف عمليات رواني و متزلزل نمودن ديدگاه هاي مردم اقدام به جعل خبر و نظرسنجي كرده و از اتاق هاي دربسته، تخيلات و خواسته هاي خويش را به جامعه القاء كرده اند!
در هر دو صورت، كار آنها قبيح و محكوم است. اگر شناخت و ابزار لازم را براي افكارسنجي در اختيار نداشته اند، چرا بي جهت در اين ميدان قدم نهاده و با ارائه آمار و ارقام مخدوش، ذهن جامعه را به بازي گرفتند. اگر از امكانات كافي بهره مند بوده و با هدف عمليات رواني و تخريب فضاي انتخابات و تحميل نامزد موردنظر خويش، دست به چنين اقدام زشتي زده اند، مي بايست نزد خداوند و وجدان خود شرمنده باشند و از مردم پوزش بخواهند.
آنچه مسلم و روشن است، نتيجه انتخابات نشان داد كه احزاب و گروه هاي سياسي و دست اندركاران برخي از مطبوعات با بدنه اجتماعي، بيگانه و از درك واقعيات موجود جامعه عاجزند. من نمي دانم روزنامه هايي كه تا چهار پنج روز قبل با فضاسازي و تيترها و خبرهاي رنگارنگ، 53درصد آراء انتخابات را متوجه يكي از نامزدها مي دانستند و بعضاً معتقد بودند كه نتيجه انتخابات در دور اول مشخص مي شود، امروز با چه رويي با مخاطبان خود روبرو مي شوند و چه حرفي براي گفتن دارند، درحالي كه نامزد مورد اشاره آنان فقط 20 تا 21 درصد آراء را كسب كرده است!
متاسفانه يكي از معضلات اساسي امروز كشور ما همين فقر اعداد و ارقام و فقدان آمار اطمينان بخش است. به خاطر داريم كه 12-10 سال قبل نيز دست اندركاران امور اقتصادي از مثبت بودن شاخص هاي اقتصادي سخن مي گفتند و معتقد بودند كه رشد نرخ فقر، بيكاري و تورم رو به كاهش گذاشته و وضعيت معيشتي مردم رو به بهبود است. اين درحالي بود كه واقعيت هاي عيني و ملموس جامعه، حكايت ديگري داشت و قشرهاي بسياري از مردم از نابرابري درآمدها و هزينه ها، گراني، تورم و بيكاري گله مند بودند، اما برخي مسئولان معتقد بودند كه وضع اقتصادي مردم بهتر شده و خودشان متوجه نيستند!
در انتخابات نيز تقريبا همين موضوع به گونه اي ديگر تكرار شد. وقتي به ميان مردم مي رفتيد و نظر آنها را در مورد كانديداي مورد نظرشان جويا مي شديد، اغلب اسامي ديگري را بر زبان مي آوردند كه به هيچ عنوان با نظرسنجي هاي مورد استناد برخي روزنامه ها و احزاب مطابقت نداشت و معلوم نبود كه آن درصدها و آمار و ارقام براساس چه معيار و منطبق بر كدام جامعه آماري شكل گرفته است! البته هيچ كس منكر آن نيست كه تبليغات و ارائه آمار و نظرسنجي هاي غيرواقعي -هرچند كه غيراخلاقي و عمل قبيحي است- تاثيري در تغيير نگاه مردم ندارد، ولي قطعا اين تاثير به گونه اي نخواهد بود كه به يكباره ارزيابي مردم از نامزدها را زير و رو كند و به عنوان مثال يكي كه تا ديروز مي گفته رنگ ماست سفيد است، حالا به يكباره بگويد كه ماست سياه است! نظرسنجي هاي ساختگي از نظر رواني بر روي برخي افراد كه تصورشان اين است كه به كسي رأي بدهند كه رأي بالاتري داشته باشد، تا حدودي تاثير مي گذارد و بخشي از همين آرايي كه برخي از نامزدها در اين دوره كسب كرده اند، از اين طريق بوده است و اگر جريان تبليغات، مسير طبيعي و اخلاقي خود را فارغ از بزرگ نمايي ها طي مي كرد، نتايج به گونه اي ديگر رقم مي خورد.
به هرحال دوره اول انتخابات با همه افت و خيزهاي آن به پايان رسيد. اكنون همه نگاه ها به جمعه آينده دوخته شده است. رسالت اصولگرايان در مرحله دوم انتخابات خيلي سنگين است. همه دل ها در جمعه آينده بايد يكدل شوند و اگر كدورت اندكي در ميان طرفداران آنها بروز كرده، بايد كنار گذاشته شود و حماسه 27 خرداد در سوم تيرماه تكرار گردد. انشاءالله
عليرضا ملكيان