حكايت ملاقات سعدي اسد و يعقوب قصاب!؟
در مراسم تدفين پاپ ژان پل اول، علي الظاهر در حالي كه سعدي اسد (از
رؤساي جمهور اسبق سوريه و جد حافظ اسد) مي خواسته سوار ماشين بشود و برود،
هارون قصاب (رئيس جمهور وقت رژيم اشغالگر و عموي موسي قصاب) جلو مي آيد و
مي گويد: سلام عليكم. سعدي اسد به خيال اينكه طرف يكي از سران كشورهاي عربي
است، برمي گردد و مي گويد سلام عليكم و ماچي لييكم،... كه يكهو دستش مي
آيد كه بعله! يارو يعقوب قصاب بوده است. يك مرتبه اخلاقش مگسي مي شود و مي
گويد: تا دل و روده ات را نريختم بيرون، برو از جلوي چيزم گم شو! طرف حالت
ننه من غريبم به خود مي گيرد كه؛ اون از خاتمي¤، اون از رئيس جمهور لبنان،
اين هم از تو. من خاك بر سر در كجا بايد احساس امنيت كنم؟ سعدي اسد جواب مي
دهد؛ برو جزيره آدمخوارها تا كسي كاري به كارت نداشته باشد! بعد يعقوب
قصاب كه بدجوري سيريش شده بود گفت: برگشتي سوريه يك سري به ما بزن! اسد هم
نه گذاشت و نه برداشت، گفت: چرا وقتي رفتم سوريه؟... و بعد با كله رفت تو
صورت مرتيكه قصابه! يعقوب پرسيد؛ چرا همچين مي كني؟ سعدي جواب داد:
مردناحسابي، مگر نگفتي يك سري به ما بزن؟!
«باجناق آقاي چيز»
¤ اگر
بعض خوانندگان از ما بپرسند كه؛ آن زمان، آقاي خاتمي آنجا چه كار مي كرد؟
ايشان شايد هنوز به دنيا هم نيامده بود. در جواب عارضيم؛ حق با شماست و اين
قسمت بعدها به داستان اضافه شده است!
بسم رب النور