گفت: قرار است وزارت صنايع كشورمان، شركت خودروسازي «ام.جي.روور» انگليس را بخرد.
گفتم: ولي اين شركت كه ورشكست شده.
گفت: چه عرض كنم، انگليسي ها پيشنهاد فروش آن را به هند دادند، قبول نكرد، به چين هم پيشنهاد كرده بودند آنها هم قبول نكردند.
گفتم: پس چرا وزارت صنايع، دنبال خريد آن است.
گفت: چه عرض كنم؟! شايد اين يكي از همان مشوق هاي اقتصادي است كه قرار بود در جريان پرونده هسته اي به كشورمان بدهند؟!
گفتم: شخصي گاوش را براي فروش برده بود. دلال خيلي از گاو تعريف كرد و يارو پيش خودش گفت، گاو به اين خوبي را چرا خودم نخرم و پول كلاني به دلال داد و گاو خودش را خريد! وقتي به خانه آمد، ماجرا را با افتخار براي همسرش تعريف كرد. همسرش گفت، به كسي نگو كه امروز من هم يك معامله پرسود كرده ام. رفته بودم انجير بخرم، حواس فروشنده پرت بود، دستبند طلايم را توي كفه ترازو گذاشتم و فروشنده اصلاً متوجه نشد! يارو به همسرش گفت؛ مواظب باش اين شيرين كاري ها را براي در و همسايه تعريف نكنيم! حسوديشان مي شود و خداي نخواسته چشممان مي زنند!؟