دكتر موسي نجفي
استاد فلسفه سياسي دانشگاه

روز بعد از دوم خرداد 1376، تيتر روزنامه ها و سرمقاله ها و تحليل ها و خبرها همه حكايت از حادثه اي بزرگ داشت؛ حادثه اي كه در پس رأي بيست ميليوني ملت؛ آبستن تحولات بزرگي بود اما هيچكس نمي دانست دامنه اين تحول تا كجا مي بايست كشانده شود؛ اما هرچه بود و شد نامش را «اصلاحات» گذاشتند و اعلام نمودند مردم به اصلاحات رأي داده اند؛ از اين جهت شايد تاريخ مشروطيت تكرار شده بود چرا كه مردم در نهضت ضد ظلم زير پوشش عدالت خانه خواهي جمع شده بودند كه ناگهان به آنها گفته شد شما «مشروطه» مي خواهيد و اتفاقا وقتي از فوايد مشروطه سخن به ميان آمد، مردم دل در گرو آن بستند و نهضت تاريخي مشروطيت تحول بزرگ تاريخ سده اخير ايران شد. رئيس جمهور محترم آقاي سيدمحمد خاتمي بارها حركت دوم خرداد را با مشروطيت مقايسه نموده و حتي در سمينار سده مشروطيت در ارديبهشت سال جاري از وضعيت فعلي با عنوان «دوران گذار» ياد نموده بودند، شايد هم زماني كوتاه قبل از سوم تيرماه حتي خود ايشان هم در سمينار مشروطيت فكر نمي كرد كه اين دوره گذار نه مانند دوره (قدر مقدور) نهضت مشروطيت و نه مانند پديده پروتستانتيزم يا اصلاح مذهب در غرب و گذار به سكولاريزم و نه مانند هيچ پديده ديگري نخواهد بود و اين بار گذار از پديده دوم خرداد به سوم تيرماه اتفاق مي افتد. اما اگر از مسائل جناحي و سياست هاي روزمره و احساسات مربوط به شكست ها و پيروزي ها به طور منطقي و عقلاني عبور كرده و به جاي اينكه روزهاي بعد از سوم تيرماه را به انتقام كشي تاريخي، غرور مستانه و فريادهاي هيجان آميز (مثل روزهاي بعد از دوم خرداد 76) مبدل سازيم، شايد هرگز از تاريخ معاصر خود به درستي درس نگيريم، چنانكه جناح شكست خورده امروز و پيروزمند ديروز به خوبي از پديده دوم خرداد درس نگرفت و اگر خرده حساب هاي كوچك و حقير و تلافي جوئيهاي خطي و باندي و جناحي به عنوان دستاورد حركت سوم تيرماه معرفي شود، بيم آن مي رود كه پيروزمندان امروز، شكست خوردگان فردا باشند؛ اما تحليل پديده هاي فكري و تاريخي معاصر كاري است كه مي بايست بر روي آن متمركز شد و آن را چراغ راه آينده خود و نسلهاي بعدي نمود. استخراج قانونمنديهاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي اين پديده ها و حماسه ها و خيزش ها مي تواند به عنوان موتور حركت تاريخ و به عنوان نوعي «فلسفه تطور تاريخي» مورد پژوهش و ارزيابي واقع شود.
از اين منظر با جمله اي حكيمانه از آقاي سيدمحمد خاتمي مطلب را ادامه مي دهم؛ جمله اي كه نه تنها خود ايشان به ابعاد و عمق آن كمتر راه يافتند بلكه دوستداران ايشان نيز هرگز به قلمرو و مباني حقيقي آن راهي نبردند و حتي به نظر من در حدود و ثغور آن نيز نتوانستند تفكر نمايند؛ آقاي خاتمي بارها از «خواست تاريخي ملت ايران» صحبت به ميان آورد اما اين خواست تاريخي چيست؟ و ابعاد آن كدام است؟ آيا دوم خرداد 76 خواست تاريخي ملت ايران است؟ يا سوم تير 1384؟ و يا هر دو؟
به نظر راقم اين سطور، از اين منظر هم دوم خرداد 76 و هم سوم تيرماه 84 بيانگر قسمت مهمي از خواست تاريخي ملت ايران مي باشد و هركدام جلوه و منزل و سطحي از اين خواست تاريخي را نشان مي دهند. ايراني «حق محور»، «عدالت طلب» و «معنويت گرا» وقتي به اسلام به طور اعم و مكتب اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به طور اخص رسيد، هريك از ابعاد يادشده را توانست در چشم انداز و بستر جديد بيابد و جان خود را با آن آميخته نمود. اين «يافت تاريخي» و «يافت سنتي»، «يافت ملي» و يافت خودآگاهانه» منشأ بلكه سرمنشأ همه حركتها و تحولات و انديشه هايي شده كه حيات قوم ايراني را تا به امروز رقم زده است. يك روز دوم خرداد مي آفرينند و يك روز سوم تيرماه، در دوم خرداد «آزادي» جلوه بيشتري مي يابد و امروز، عدالت، اما اگر خوب دقت كنيم هم آزادي و هم عدالت در مقابل يك واژه قرار دارند و آن «ظلم» است و خواست تاريخي ملت ايران رهايي از اين ظلم است كه بايد ريشه اش سوزانده شود. نهضت مشروطيت نهضت ضد ظلم بود، نهضت اسلامي 7531 نيز از اين سرچشمه نوشيد و دوم خرداد و سوم تيرماه نيز در همين بستر به بار نشستند. اصلاحات به معناي نهضت هاي ضد ظلم تعبير و تفسير مي شوند و براي همين هم استاد متفكر مرتضي مطهري نهضت هاي اصلاح طلبانه را زيبنده نام نهضت هاي سده اخير دانست؛ اما جالب اينجاست كه قوانين اجتماعي و سياسي حاكم بر تاريخ به ما مي گويد كه اگر اين حركت ضد ظلم در قالب آزادي و عدالت در چارچوب اسلامي و اصلاحات نهضت هاي اصلاحي باقي بماند مورد اقبال عامه مردم واقع خواهد گشت و نسيمي مقدس از مذهب شيعه، آحاد مردم را به شركت در آن همچون فريضه اي واجب فرا مي خواند و اگر اين نسيم مقدس ضد ظلم چه در قالب آزادي و چه در قالب عدالت راه خود را به طرف «شبه ليبراليزم» و يا «شبه سوسياليزم» منحرف كند، نسيم مقدس مذهب شيعه از آن دور شده، «روند عرفي شدن» به خود مي گيرد. و اولين نشانه هاي شكست آن، دوري مردم دل داده به آن خيزش ها است؛ همان چيزي كه بر سر پديده دوم خردادماه آمد و كمترين تحليلي كه مي توان براي آن داشت اين است كه از خواست تاريخي مردم ايران فاصله گرفت و همان شد كه در سوم تيرماه ديديم شايد بتوان گفت هميشه افرادي بوده و هستند و خواهند بود كه اين خواست تاريخي را ببينند و از آن صحبت كنند اما به درستي آن را نفهمند!