منصور ايماني
تيرماه امسال، هيچ حسني اگر نداشت، اين حسن را داشت كه نام و خاطره شهيد رجايي را، در ذهن مردم دوباره زنده كرد و چند روز مانده به انتخابات، هرجا كه مي رفتيم و با هركسي كه همكلام مي شديم، صحبت از خوبي هاي اين رئيس جمهور مكتبي بود. حالا بماند كه؛ چرا بعضي ها از تكرار نام رجايي و مخصوصاً ساده زيستي او، واهمه داشتند و تلاش مي كردند كه ياد اين فرزند نيك زمانه را، در چهارديواري كوچك خانه و خانواده اش محصور كنند. آخر مگر مي شود اين مردم را، به خاطر عشق شان به رجايي ها و بهشتي ها و باهنرها، ملامت كرد و محبت اين خوبان يگانه را، از خانه دلشان بيرون برد؟ مگر روح الله (ره) فقط به خانه و خمين تعلق داشت كه رجايي؟ تيرماه امسال، درست مثل آينه، بازتاب خوبي هايي بود، كه يك روز در سيره رجايي ديده مي شود و سالها بعد، در سيرت فرزند ديگري از اين خاك رجايي پرور. و حميد سبزواري ما، اين جوانه زدنها و رويشهاي مبارك را، چه زيبا مي سرايد:
راه رجاء بسته نيست گرچه رجايي برفت
ريشه به جا باد اگر برگ و بري مي رود
بي هنران را بگو؛ گنج هنر زان ماست
گرچه ز ملك هنر، باهنري مي رود
مرداني كه وجودشان از ريشه ايمان جوانه زده و در هواي پاكي ها باليده است، چه شباهت هاي عجيبي با هم دارند. مرحوم رجايي وقتي كه رئيس جمهور اين مملكت بود، غذاي روزانه اش را، از خانه مي آورد و بعضاً سوار ترك موتور محافظينش مي شد. و مرحوم علامه جعفري هم كه ميهمان يكي از مقامات استاني در غرب كشور مي شود و برايش سفره رنگين مي چينند- چنان كه افتد و داني- بدون اين كه، دم از رياضت بزند، يا زهدش را به رخ ميزبان بكشد، به خوردن نان و هندوانه قناعت مي كند و مي گويد: «اين غذاها به مزاجم سازگار نيست» و ميزبان به خيال اين كه علامه، پرهيز پزشكي دارد، دست از تكلف و تعارف برمي دارد. يا وقتي كه براي آوردنش به كنگره علامه طباطبايي، خودروي مدل بالاي يكي از رؤساي دانشگاه ها را به خدمتش مي فرستند، متواضعانه به راننده اش مي گويد: «من پيش اين مردم آبرو دارم. اگر زحمت نيست، پيكاني برايم بفرستيد.»
زمان مي آيد و مي گذرد و فصل ها درپي هم، تكرار صورت هايي متفاوت، اما از يك ريشه اند و گلها، تكثير خوبي و زيبايي، در نامهايي ديگرگون. گاه در صورت رجايي و گاهي نيز در سيماي گلي ديگر.