سحر با معجزه پهلو نزند
سحر با معجزه پهلو نزند
حسام الدین برومند
تحولات سياسي و اقتصادي طي هفته گذشته در برخي از كشورهاي پرمدعاي غربي پيام ها و پيامدهايي را در پي داشته است كه نشان مي دهد هر چند آنها به سركردگي ايالات متحده در دو سده گذشته و بخصوص چند دهه اخير جهان و محيط بين الملل را همچون رينگ بوكسي تصور كرده و خود را همواره پيروز اين مسابقه و زورآزمايي معرفي نموده اند اما اكنون در گوشه رينگ قرار گرفته و بوكس مي خورند.
اين وضعيت كه معلول مجموعه اي از علت ها است در حالي است كه تمامي آن كشورها بر مقوله «اسلام زدايي از صحنه اجتماع و سياست» متفق القولند و در دو قرن گذشته عمدتاً دو ترفند و دسيسه را براي تحقق آن در دستور كار داشته اند؛ الف: منحصر دانستن اسلام در عبادات شخصي و ترويج اين نظريه كه دين از سياست جداست. و به تعبير ديگر؛ پروژه سكولار كردن جوامع ديني را دنبال كرده اند.
ب: پا را فراتر از ترفند نخست گذاشته و اين هدف شوم را پيگيري كرده اند كه «اسلام» را از موقعيت عقيدتي نيز تنزل دهند و جاي خالي عقايد اسلامي را با اوهام و خرافات و تصورات باطلي كه ساخته و پرداخته نظام سلطه و جريان استعمار و استكبار است پر نمايند. اما شواهد و قراين كنوني دنيا نشان مي دهد نه تنها از ترفندها و كارشكني هاي بكار گرفته براي حذف و ترور «اسلام» طرفي نبسته اند بلكه امروز «موج بيداري اسلامي» مانع اصلي و سد مستحكمي در برابر باج خواهي ها و افزون طلبي ها و زيادت خواهي هاي نظام سلطه و جريان رو به افول و اضمحلال استكبار است.
در همين راستا، هفته پيش رهبر بصير انقلاب در پيام استراتژيك شان به كنگره عظيم حج گسترش موج بيداري اسلامي را نويد داده و تصريح كردند: «امروز جبهه ضد اسلامي كه دو قرن بر ملت ها و دولت هاي اسلامي تحكمي ظالمانه مي كرد و منابع آنان را به يغما مي برد شاهد زوال نفوذ خود و ايستادگي دليرانه ملت هاي مسلمان در برابر خود است.»
اما براي اينكه نشانه ها و شاخصه هاي زوال نفوذ جبهه ضد اسلامي از يكسو و از سوي ديگر نفوذ فزاينده و قدرت نرم نهضت بيداري اسلامي در آينه تحولات اخير در محيط بين الملل به صورت شفاف تري مشاهده گردد ذكر نكاتي قابل اعتناست:
1- بحران مالي و اقتصادي غرب كه در دو، سه سال گذشته بصورت دومينووار كشورهاي اروپايي را يكي پس از ديگري دربرمي گيرد هفته پيش تا جايي پيش رفت كه يكي، دو كشور اروپايي را تا مرز سقوط دولت تهديد كرد و البته در اين ميان فرانسه براي اينكه خشم معترضان و تظاهرات كنندگان را كاهش دهد ناگزير دست به ترميم كابينه زد.
اوضاع وخامت بار كشورهاي اروپايي از يونان و ايرلند و پرتغال تا انگليس و آلمان و ايتاليا نيز همگي بيانگر آن است كه بحران مالي و اقتصادي غرب در دل خود بحران بي اعتمادي آحاد مردم را در پي داشته است و تبعات اجتماعي وسياسي آن باعث شده است كه در گوشه رينگ بي اعتمادي و بي اعتباري ناك اوت شوند.
طرفه آنكه، در اين ميان «هرمان ون رومپوي» رئيس اتحاديه اروپا هم نمي تواند زبان به كام بگيرد و بي پرده و با صراحت هشدار مي دهد كه بقاي اتحاديه اروپا در خطر است.
وضعيت ايالات متحده نيز به گونه اي است كه سازمان حسابرسي و نظارت بر امور شركت هاي آمريكا در گزارشي رسمي تعداد شركت هاي ورشكسته در آمريكا را 58 هزار شركت اعلام مي كند. اما عمق اين بحران وقتي است كه خبرگزاري فرانسه از كسري بودجه دولت آمريكا پرده برمي دارد و مي نويسد: «تازه ترين محاسبات از كسري بودجه يك تريليون و 417 ميليارددلاري دولت آمريكا در سال مالي 2009 حكايت دارد.»
با اين اوصاف نبايد تعجب كرد كه به گفته «پيتر دايموند» برنده نوبل اقتصاد در سال 2010، بيكاري به بزرگ ترين دغدغه مردم آمريكا تبديل شده است. به گونه اي كه به نوشته نيويورك تايمز حدود 15 ميليون نفر در آمريكا بيكار هستند.
و همه اينها در شرايطي است كه گروه 20 (20 كشور صنعتي جهان) در نشست اخير خود در سئول به مانند چند نشستي كه در دو، سه سال گذشته برگزار كردند بي نتيجه به كار خود پايان دادند و تنها خروجي اين نشست ها «عكس هاي يادگاري» رهبران «20G» بوده است و مشاهده اعتراضات گسترده مردم خشمگين در آمريكا و كشورهاي اروپايي و آسيايي.
2- اما مشكل بزرگ آمريكا و چند كشور غربي همپيمان آن تنها دست و پنجه نرم كردن با اين بحران ويرانگر نيست بلكه آنچه مصداق قوز بالا قوز براي آنها شده اين است كه در موقعيتي كه بايد تمام توان و اعتبار خود را بكار گيرند تا با ارايه راهكارهايي درباره راه هاي برون رفت بحران مالي و اقتصادي شان به نتيجه برسند هر روز چهره جاه طلبانه و چپاولگرانه آنها براي افكار عمومي دنيا آشكار و آشكارتر مي شود. به عنوان نمونه مي توان از نشست شوراي حقوق بشر در 5 نوامبر ياد كرد كه براي اولين بار پرونده حقوق بشري ايالات متحده در ساختار U.P.R با حجم انبوهي از جرايم و اتهامات در زمينه نقض حقوق زندانيان و شهروندان، تبعيض نژادي، نپيوستن به كنوانسيون ها و ميثاق نامه هاي بين المللي و دهها مورد ديگر در دستور كار قرار مي گيرد.
اعترافات مقامات سياسي ارشد ايالات متحده در همين اواخر نيز بيش از پيش پرده نفاق و فريب را از چهره زشت و غير مردمي آنها كنار زده است.
از يك طرف جرج بوش رئيس جمهور سابق آمريكا در كتاب خاطرات خود با عنوان «لحظه تصميم گيري» صريحاً به فرمان خود مبني بر شكنجه زندانيان اعتراف مي كند و از طرف ديگر، هيلاري كلينتون وزير خارجه دولت اوباما اقرار مي كند كه: «طالبان و بن لادن دست پرورده آمريكا هستند.» بنابراين امروز آنچه در افكار عمومي و ملت ها و دولت هاي آزاده و مستقل دنيا محرز شده و ذره اي ترديد را به دنبال نداشته آن است كه شعار مبارزه با تروريسم و سلاح هاي كشتار جمعي كه دستاويزي براي جنگ و لشكركشي به افغانستان (در سال 2001) و عراق (در سال 2003) بود تنها بخاطر قبضه كردن اوپك و بلعيدن نفت منطقه و حمايت نزديك تر از رژيم صهيونيستي و توطئه گري نزديك تر بر ضد ايران و جبهه مقاومت اسلامي بوده است.
3- اينجاست كه با آشكار شدن چهره واقعي سلطه گران و مدعيان دروغين دموكراسي و حقوق بشر، خيزش و خروش ملت ها و دولت ها عليه سياست هاي چپاولگرانه و ظالمانه آمريكا و اذنابش، آنها را مستأصل كرده و به گوشه رينگ دوانده است.
اينكه شنبه گذشته در نشست مجمع عمومي سازمان ملل اكثريت كشورها خواستار اصلاحات در شوراي امنيت سازمان ملل از طريق بازسازي اين شورا و همچنين بررسي مجدد حق وتوي اعضاي دايم شوراي امنيت مي شوند ناشي از چيست؟ آيا خواست اكثريت كشورها براي مهيا شدن ساز و كار مديريت عادلانه بر جهان و نهيب آنها بر دولت هاي زياده خواه و افزون طلب چيزي جز غلبه جبهه عدالت خواهان و حق طلبان بر جريان رو به زوال و افول سلطه و استكبار است؟
4- و بالاخره بايد گفت؛ آنچه زوال نفوذ جبهه ضد اسلامي را بيش از همه بر ملا و عيان كرده است ناكامي آمريكا و چند كشور دنباله روي آن در منطقه خاورميانه است كه نه تنها نتوانستند «خاورميانه بزرگ» و بعد «خاورميانه جديد» را با مختصات نظام سلطه و استكبار پي ريزي نمايند بلكه امروز با طليعه داري و پرچمداري ايران اسلامي و موج بيداري اسلامي در منطقه، خاورميانه اسلامي روبرو هستند. از همين روي علي رغم آنكه آمريكايي ها تقلا مي كنند با لطايف الحيل و به راه انداختن موضوع سازش، حقوق حقه فلسطيني ها را وجه المصالحه قرار دهند، مقاومت ملت فلسطين و حماس و ديگر گروه هاي جهادي را به عنوان سدي مستحكم در مقابل زياده خواهي هاي خود دارند. و از سوي ديگر فلسطينيان- آنچنانكه در جنگ 2008 غزه به اثبات رساندند- از مقاومت و انتفاضه در برابر رژيم جعلي صهيونيستي دست نمي كشند. در لبنان نيز مسئله روشن است و صهيونيست ها نيز به اين نتيجه رسيده اند كه حزب الله و جريان مقاومت حذف شدني نيست. افغانستان هم كه به باتلاقي براي آمريكا و ناتو تبديل شده است و در عراق براي يك بار ديگر نقشه هاي آمريكايي نقش بر آب شد و دولت نوري المالكي در صحنه قدرت ماند.
و همه اينها در حالي است كه نظام سلطه به سركردگي آمريكا مي داند كه ماجرا در ايران اسلامي به عنوان پيشقراول و پرچمدار نهضت بيداري اسلامي با ديگر كشورها همچون عراق و لبنان و افغانستان و سوريه و... متفاوت است و بهمين خاطر از سرناتواني و انفعال در برابر جمهوري اسلامي ايران به حربه هاي نخ نما شده اي چون تحريف و شانتاژ و جنگ رواني روي مي آورند اما به قول حافظ: س حر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار
حسام الدین برومند
تحولات سياسي و اقتصادي طي هفته گذشته در برخي از كشورهاي پرمدعاي غربي پيام ها و پيامدهايي را در پي داشته است كه نشان مي دهد هر چند آنها به سركردگي ايالات متحده در دو سده گذشته و بخصوص چند دهه اخير جهان و محيط بين الملل را همچون رينگ بوكسي تصور كرده و خود را همواره پيروز اين مسابقه و زورآزمايي معرفي نموده اند اما اكنون در گوشه رينگ قرار گرفته و بوكس مي خورند.
اين وضعيت كه معلول مجموعه اي از علت ها است در حالي است كه تمامي آن كشورها بر مقوله «اسلام زدايي از صحنه اجتماع و سياست» متفق القولند و در دو قرن گذشته عمدتاً دو ترفند و دسيسه را براي تحقق آن در دستور كار داشته اند؛ الف: منحصر دانستن اسلام در عبادات شخصي و ترويج اين نظريه كه دين از سياست جداست. و به تعبير ديگر؛ پروژه سكولار كردن جوامع ديني را دنبال كرده اند.
ب: پا را فراتر از ترفند نخست گذاشته و اين هدف شوم را پيگيري كرده اند كه «اسلام» را از موقعيت عقيدتي نيز تنزل دهند و جاي خالي عقايد اسلامي را با اوهام و خرافات و تصورات باطلي كه ساخته و پرداخته نظام سلطه و جريان استعمار و استكبار است پر نمايند. اما شواهد و قراين كنوني دنيا نشان مي دهد نه تنها از ترفندها و كارشكني هاي بكار گرفته براي حذف و ترور «اسلام» طرفي نبسته اند بلكه امروز «موج بيداري اسلامي» مانع اصلي و سد مستحكمي در برابر باج خواهي ها و افزون طلبي ها و زيادت خواهي هاي نظام سلطه و جريان رو به افول و اضمحلال استكبار است.
در همين راستا، هفته پيش رهبر بصير انقلاب در پيام استراتژيك شان به كنگره عظيم حج گسترش موج بيداري اسلامي را نويد داده و تصريح كردند: «امروز جبهه ضد اسلامي كه دو قرن بر ملت ها و دولت هاي اسلامي تحكمي ظالمانه مي كرد و منابع آنان را به يغما مي برد شاهد زوال نفوذ خود و ايستادگي دليرانه ملت هاي مسلمان در برابر خود است.»
اما براي اينكه نشانه ها و شاخصه هاي زوال نفوذ جبهه ضد اسلامي از يكسو و از سوي ديگر نفوذ فزاينده و قدرت نرم نهضت بيداري اسلامي در آينه تحولات اخير در محيط بين الملل به صورت شفاف تري مشاهده گردد ذكر نكاتي قابل اعتناست:
1- بحران مالي و اقتصادي غرب كه در دو، سه سال گذشته بصورت دومينووار كشورهاي اروپايي را يكي پس از ديگري دربرمي گيرد هفته پيش تا جايي پيش رفت كه يكي، دو كشور اروپايي را تا مرز سقوط دولت تهديد كرد و البته در اين ميان فرانسه براي اينكه خشم معترضان و تظاهرات كنندگان را كاهش دهد ناگزير دست به ترميم كابينه زد.
اوضاع وخامت بار كشورهاي اروپايي از يونان و ايرلند و پرتغال تا انگليس و آلمان و ايتاليا نيز همگي بيانگر آن است كه بحران مالي و اقتصادي غرب در دل خود بحران بي اعتمادي آحاد مردم را در پي داشته است و تبعات اجتماعي وسياسي آن باعث شده است كه در گوشه رينگ بي اعتمادي و بي اعتباري ناك اوت شوند.
طرفه آنكه، در اين ميان «هرمان ون رومپوي» رئيس اتحاديه اروپا هم نمي تواند زبان به كام بگيرد و بي پرده و با صراحت هشدار مي دهد كه بقاي اتحاديه اروپا در خطر است.
وضعيت ايالات متحده نيز به گونه اي است كه سازمان حسابرسي و نظارت بر امور شركت هاي آمريكا در گزارشي رسمي تعداد شركت هاي ورشكسته در آمريكا را 58 هزار شركت اعلام مي كند. اما عمق اين بحران وقتي است كه خبرگزاري فرانسه از كسري بودجه دولت آمريكا پرده برمي دارد و مي نويسد: «تازه ترين محاسبات از كسري بودجه يك تريليون و 417 ميليارددلاري دولت آمريكا در سال مالي 2009 حكايت دارد.»
با اين اوصاف نبايد تعجب كرد كه به گفته «پيتر دايموند» برنده نوبل اقتصاد در سال 2010، بيكاري به بزرگ ترين دغدغه مردم آمريكا تبديل شده است. به گونه اي كه به نوشته نيويورك تايمز حدود 15 ميليون نفر در آمريكا بيكار هستند.
و همه اينها در شرايطي است كه گروه 20 (20 كشور صنعتي جهان) در نشست اخير خود در سئول به مانند چند نشستي كه در دو، سه سال گذشته برگزار كردند بي نتيجه به كار خود پايان دادند و تنها خروجي اين نشست ها «عكس هاي يادگاري» رهبران «20G» بوده است و مشاهده اعتراضات گسترده مردم خشمگين در آمريكا و كشورهاي اروپايي و آسيايي.
2- اما مشكل بزرگ آمريكا و چند كشور غربي همپيمان آن تنها دست و پنجه نرم كردن با اين بحران ويرانگر نيست بلكه آنچه مصداق قوز بالا قوز براي آنها شده اين است كه در موقعيتي كه بايد تمام توان و اعتبار خود را بكار گيرند تا با ارايه راهكارهايي درباره راه هاي برون رفت بحران مالي و اقتصادي شان به نتيجه برسند هر روز چهره جاه طلبانه و چپاولگرانه آنها براي افكار عمومي دنيا آشكار و آشكارتر مي شود. به عنوان نمونه مي توان از نشست شوراي حقوق بشر در 5 نوامبر ياد كرد كه براي اولين بار پرونده حقوق بشري ايالات متحده در ساختار U.P.R با حجم انبوهي از جرايم و اتهامات در زمينه نقض حقوق زندانيان و شهروندان، تبعيض نژادي، نپيوستن به كنوانسيون ها و ميثاق نامه هاي بين المللي و دهها مورد ديگر در دستور كار قرار مي گيرد.
اعترافات مقامات سياسي ارشد ايالات متحده در همين اواخر نيز بيش از پيش پرده نفاق و فريب را از چهره زشت و غير مردمي آنها كنار زده است.
از يك طرف جرج بوش رئيس جمهور سابق آمريكا در كتاب خاطرات خود با عنوان «لحظه تصميم گيري» صريحاً به فرمان خود مبني بر شكنجه زندانيان اعتراف مي كند و از طرف ديگر، هيلاري كلينتون وزير خارجه دولت اوباما اقرار مي كند كه: «طالبان و بن لادن دست پرورده آمريكا هستند.» بنابراين امروز آنچه در افكار عمومي و ملت ها و دولت هاي آزاده و مستقل دنيا محرز شده و ذره اي ترديد را به دنبال نداشته آن است كه شعار مبارزه با تروريسم و سلاح هاي كشتار جمعي كه دستاويزي براي جنگ و لشكركشي به افغانستان (در سال 2001) و عراق (در سال 2003) بود تنها بخاطر قبضه كردن اوپك و بلعيدن نفت منطقه و حمايت نزديك تر از رژيم صهيونيستي و توطئه گري نزديك تر بر ضد ايران و جبهه مقاومت اسلامي بوده است.
3- اينجاست كه با آشكار شدن چهره واقعي سلطه گران و مدعيان دروغين دموكراسي و حقوق بشر، خيزش و خروش ملت ها و دولت ها عليه سياست هاي چپاولگرانه و ظالمانه آمريكا و اذنابش، آنها را مستأصل كرده و به گوشه رينگ دوانده است.
اينكه شنبه گذشته در نشست مجمع عمومي سازمان ملل اكثريت كشورها خواستار اصلاحات در شوراي امنيت سازمان ملل از طريق بازسازي اين شورا و همچنين بررسي مجدد حق وتوي اعضاي دايم شوراي امنيت مي شوند ناشي از چيست؟ آيا خواست اكثريت كشورها براي مهيا شدن ساز و كار مديريت عادلانه بر جهان و نهيب آنها بر دولت هاي زياده خواه و افزون طلب چيزي جز غلبه جبهه عدالت خواهان و حق طلبان بر جريان رو به زوال و افول سلطه و استكبار است؟
4- و بالاخره بايد گفت؛ آنچه زوال نفوذ جبهه ضد اسلامي را بيش از همه بر ملا و عيان كرده است ناكامي آمريكا و چند كشور دنباله روي آن در منطقه خاورميانه است كه نه تنها نتوانستند «خاورميانه بزرگ» و بعد «خاورميانه جديد» را با مختصات نظام سلطه و استكبار پي ريزي نمايند بلكه امروز با طليعه داري و پرچمداري ايران اسلامي و موج بيداري اسلامي در منطقه، خاورميانه اسلامي روبرو هستند. از همين روي علي رغم آنكه آمريكايي ها تقلا مي كنند با لطايف الحيل و به راه انداختن موضوع سازش، حقوق حقه فلسطيني ها را وجه المصالحه قرار دهند، مقاومت ملت فلسطين و حماس و ديگر گروه هاي جهادي را به عنوان سدي مستحكم در مقابل زياده خواهي هاي خود دارند. و از سوي ديگر فلسطينيان- آنچنانكه در جنگ 2008 غزه به اثبات رساندند- از مقاومت و انتفاضه در برابر رژيم جعلي صهيونيستي دست نمي كشند. در لبنان نيز مسئله روشن است و صهيونيست ها نيز به اين نتيجه رسيده اند كه حزب الله و جريان مقاومت حذف شدني نيست. افغانستان هم كه به باتلاقي براي آمريكا و ناتو تبديل شده است و در عراق براي يك بار ديگر نقشه هاي آمريكايي نقش بر آب شد و دولت نوري المالكي در صحنه قدرت ماند.
و همه اينها در حالي است كه نظام سلطه به سركردگي آمريكا مي داند كه ماجرا در ايران اسلامي به عنوان پيشقراول و پرچمدار نهضت بيداري اسلامي با ديگر كشورها همچون عراق و لبنان و افغانستان و سوريه و... متفاوت است و بهمين خاطر از سرناتواني و انفعال در برابر جمهوري اسلامي ايران به حربه هاي نخ نما شده اي چون تحريف و شانتاژ و جنگ رواني روي مي آورند اما به قول حافظ: س حر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 9:31 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور