ترجمه و تأليف:
سيدعمار موسوي

«باراك اوباما» رئيس جمهور آمريكا در مصاحبه ژانويه 2010 خود با مجله تايم، تصريح كرد كه مديريت سياست هاي مربوط به تنش اسرائيل و فلسطين «بسيار مشكل است». هر چند رئيس جمهور آمريكا فقط به اين نمونه اشاره كرده، اما بديهي است كه مشكلات سياست خارجي آمريكا در خاورميانه، محدود به مسئله فلسطين نبوده و مديريت مسائل مربوط به كل اين منطقه براي كاخ سفيد «بسيار مشكل است». بلكه نگاهي به رفتار آمريكا در قبال ايران و سوريه نيز حكايت از يك ناتواني محسوس در سياست خارجي واشنگتن دارد. در ايران، عراق، اسرائيل، لبنان و سوريه حل هيچ مسئله اي براي سياستگزاران آمريكايي ساده نبوده است. اگر بخواهيم با اوباما به صراحت سخن بگوييم، بايد به اين حقيقت اشاره كنيم كه او در زماني به كاخ سفيد راه يافته است كه كل منطقه خاورميانه در حال وارد شدن به يك دوره جديد است. در واقع، اوباما در حال درك نتايج سه واقعه مهم و دوران ساز است كه طي بيش از 20سال گذشته در اين منطقه رخ داده است.
اين كه اين حوادث سه گانه در ابتداي دوران رياست جمهوري اوباما به اوج خود رسيده اند، ناشي از بدشانسي اوست. اما حقيقت آن است كه تعادل استراتژيك در منطقه خاورميانه از قبل در حال دگرگون شدن بود. تغيير در فازهاي گوناگون از جمله سياست و اقتصاد از سال ها پيش شروع شده بود. نتايج اين تغييرات نيز آن است كه هم پيمانان سنتي آمريكا در جنوب اين منطقه- براي مثال عربستان و مصر- در آينده از قدرت و تأثيرگذاري كمتري برخوردار خواهند بود؛ و در مقابل، محور شمالي خاورميانه- كه شامل تركيه و ايران، قطر، سوريه و شايد عراق و لبنان است- در دوره جديد «محور نفوذ» خاورميانه هستند.
چالش هاي شديد بر سر آينده منطقه- كه از هم اكنون آغاز شده- و نيز بر سر نقش اسلام در موازنه قوا، نقش آمريكا در مسائل خاورميانه را كمرنگ تر از پيش كرده و از تأثيرگذاري واشنگتن خواهد كاست. پرسش اينجاست كه آيا آمريكا خواهد توانست خود را با شرايط جديد تطبيق دهد يا خير؟ يا به عبارت دقيق تر، آمريكايي كه سرگرم تجزيه و تحليل سياست داخلي اسرائيل و نيز روابط دوجانبه خود با تل آويو است، آيا اساساً توان درك تغييرات رخ داده را خواهد داشت؟ آيا واشنگتن خود را با اين تغييرات هماهنگ مي كند يا همچنان بر پايه ساختارهاي دولت- ملت دهه 1920 به خاورميانه مي نگرد؟
دوره جديد آغاز مي شود
آخرين مداخله غرب در خاورميانه كه طي سال هاي 1821 تا 1922 رخ داد، خلأ قدرتي ايجاد كرد كه سرانجام از سوي دو قدرت استعماري فرانسه و انگليس پر شد. اما رهبران و جريان هاي اسلامگرا، هر چه در ويژگي هاي دور جديد بيشتر عميق شده و حوادث پيش-رو را تحليل و بررسي مي كنند، تكرار چنين تجربه اي را غيرمحتمل مي بينند. آنچه اينها از تحليل خود نتيجه مي گيرند، كاهش نقش و تأثير غرب در منطقه است كه كاهش نيروهاي نظامي آمريكا و هم پيمانانش در عراق و افغانستان نيز، به اين روند شتاب خواهد بخشيد. بنابراين، براي نخستين بار طي چند قرن اخير، هيچ قدرتي خارج از خاورميانه توان پر كردن خلأ قدرت به وجود آمده را نخواهد داشت. كشورهاي چون چين و روسيه نيز در اين منطقه مداخله نخواهند كرد. هر چند بدون ترديد روابط تجاري، تكنولوژيك و سرمايه-گذاري كشورهاي خاروميانه با شرق ادامه خواهد يافت. چين و روسيه قطعا نقش خود را ايفا خواهند كرد، اما به عنوان «همكار» نه به مانند يك قدرت برتر.
بنابراين، احتمال اين وجود دارد كه دوره جديد با چالش بر سر «افزايش نفوذ» آغاز شود. برخلاف دهه 1920 اما اين «نفوذ»، ميان قدرت هاي برتر دست به دست نخواهد شد، بلكه اين بازيگران داخلي خاورميانه خواهند بود كه آينده قلب استراتژيك جهان را در دست خواهند گرفت. فشارهاي اجتماعي و اقتصادي سال هاي آتي، واكنش هاي جديدي را خواهد طلبيد. توانايي دولت ها و جريان هاي اسلامگرا در واكنش به اين فشارها آزمون هايي است كه پيش روي بازيگران منطقه اي است.
اين جهش به سمت موازنه جديد قوا در نتيجه سه رخداد تاريخي در 20 سال گذشته است: فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، حمله آمريكا به عراق درسال 1991 و مضمحل شدن دكترين بن گورين در اسرائيل در سال .1992 اين دكترين، كه به نام اولين نخست وزير اسرائيل يعني «ديويد بن گوريون» مشهور شد، براين مبنا استوار شده بود كه صلح اسرائيل با همسايگان عرب خود ممكن نيست چرا كه اعراب هيچ وقت موجوديت اسرائيل را به رسميت نخواهند شناخت. در نتيجه، بن گوريون معتقد بود اسرائيل چاره اي جز نزديك كردن خود به همسايگان غيرعرب خود يعني اتيوپي، ايران، تركيه و لبنان ندارد. اما پس از پايان جنگ سرد، شكست عراق در جنگ خليج فارس، شرايط سياسي داخلي اسرائيل نيز تغيير كرد و مسير جديدي پيش روي منطقه قرار گرفت.
فروپاشي شوروي و شكست عراق، موانع سنتي پيش روي گسترش نفوذ ايران را از ميان برد. هم عراق و هم شوروي، موفقيت هاي سياسي ايران را محدود كرده بودند، اما اين موانع ناگهان برچيده شدند. مهم تر از اينها، شكست عراق، تبديل شدن ايران به يك قدرت برتر منطقه اي را تضمين كرد. حقيقت آن است كه قدرت اقتصادي يا توان هسته اي ايران نيست كه باعث افزايش نفوذ ايران در منطقه شده، بلكه به اذعان مقامات اسرائيلي، زرادخانه سنتي تسليحاتي ايران- كه با قدرت هم پيمانان منطقه اي اش يعني سوريه، حماس و حزب الله تركيب شده- سال ها پيش روند برهم زدن موازنه قدرت در منطقه را شروع كرده بود. اين تركيب نظامي، قدرت اسرائيل را به طرز محسوسي محدود كرده است.
تركيه براي 44 سال «بال هاي» سازمان پيمان آتلانتيك شمالي به شمار مي رفته است. اين وظيفه البته با طرز تفكر نخبگان حاكم بر تركيه در آن سال ها سازگار بود. اما پايان جنگ سرد باعث شد تركيه به عنوان يك قدرت استراتژيك جديد ظهور كند. از اواخر دهه 90، نخبگان سكولار و ميليتاريست ترك همواره از سوي احزاب اسلامگرا به چالش كشيده شده اند.
«احمد داوداوغلو» معمار مواضع جديد تركيه و وزير خارجه كنوني اين كشور، در كتابي كه سال 2000 با عنوان «عمق استراتژيك» منتشر كرد، اين موضع را به صراحت بيان داشت كه تركيه به هيچ وجه نيازي ندارد به عنوان بال هاي ناتو عمل كند. او استدلال كرد كه آنكارا بايد براي بازيابي موقعيت خود به عنوان كشوري در مركز ديگر كشورها، آزاد باشد. خلاصه اينكه تركيه درحال دور شدن از وابستگي سياسي به آمريكا بود و با تلاش براي عضويت در اتحاديه اروپا، مي خواست به عنوان يك بازيگر محوري در روابط آسيا، اروپا و خاورميانه ظاهر شود.
ظهور ايران و تركيه در اين ميان باعث شده است پاي سوريه نيز به عنوان يك بازيگر كليدي به معادلات منطقه اي باز شود. از ديگر سو، اتحاد دمشق با تهران و بيروت باعث شده كه لبنان ديگر به عنوان يك منبع صدور تهديد به سوريه عمل نكند. براي نمونه، ايران درسال 2005 پس از ترور رفيق حريري در كنار سوريه ايستاد و مانع وارد شدن فشار سياسي به دمشق شد.
اين محور شمالي خاورميانه، اشتراك نظرهايي دارند كه اتحاد آنها را بيش از پيش ممكن ساخته است. نخست، پيش بيني همه آنها اين بود كه آمريكا در حمله به عراق شكست خواهد خورد و در نتيجه، بي ثباتي گسترده اي را در جهان اسلام دامن خواهد زد. دوم، اين تحليل آنها درست بود كه جنگ عراق جمعيت كرد كشورهاي همسايه را تحريك خواهد كرد. و سرانجام، هر سه معتقد بودند كه تنش اسرائيل و فلسطين بدون مشاركت بازيگراني چون حماس و نيز ايران و سوريه حل شدني نيست. حقيقت آن است كه محور سوريه، ايران و تركيه، معادلات خاورميانه را بهتر از آمريكا و هم پيمانانش درك كرده اند.
موضوع دومي كه بايد مورد توجه اروپا و آمريكا قرار گيرد، سرعت فزاينده همكاري تجاري در محور شمالي است. تنها در عرض يك ماه درسال 2009، «رجب طيب اردوغان» نخست وزير تركيه به همراه 9 وزير و گروهي از تجار ترك به عراق رفته و بيش از 48 موافقتنامه در زمينه هاي گوناگون با بغداد امضا كردند. مدتي پس از امضاي اين قراردادها، «وليدالمعلم» وزير خارجه سوريه نيز 40 قرارداد مشابه با طرف عراقي خود به امضا رساند كه مهم ترين آنها حذف رواديد از مناسبات طرفين بود تا مردم دو كشور آزادانه از مرزهاي هم عبور كنند. پس از آن، دمشق و بيروت نيز به اقدام مشابهي دست زدند. فوريه 2010 ايران و سوريه نيز قراردادهاي تجاري بسياري به امضا رسانده و رواديد ميان دو كشور را لغو كردند.
خلاصه آنكه، اتحاد سياسي محور شمالي درحال تسري به اتحاد اقتصادي است. يك مولفه مهم در رابطه با اين همكاري نيز خط لوله «ناباكو» است كه بخشي از آن گاز جمهوري آذربايجان را به اروپا مي رساند و احتمالا بخشي ديگر، گاز ميدان عظيم نفتي پارس جنوبي ايران را از طريق تركيه به اروپا منتقل مي كند.
موضوع ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه مردم خاورميانه روزبه روز با مذهب انس بيشتري مي گيرند و در اين ميان، جريان هاي اسلامگرا بيش از پيش مورد حمايت مردم قرار خواهند گرفت. اين درحالي است كه نخبگان حاكم در جهان عرب جز به انباشت ثروت شخصي خود نمي انديشند. كمتر كسي را در جوامع عرب مي توان يافت كه نگويد ساختارهاي حكومتي موجود فقط در خدمت قشر حاكم بوده، منافع آنها را تأمين مي كنند. و كمتر كسي بر اين باور است كه بدون تغيير راديكال مي توان به آينده اي بهتر انديشيد. حوادث تونس، يمن و مصر جلوه هايي از تلاش مردم جهان عرب براي دست زدن به اين تغييرات بنيادين است. درواقع، يك بمب ساعتي در منطقه خاورميانه وجود دارد كه به زودي منفجر شده و حوادثي چون حوادث سال هاي 1912 تا 1914 اروپا را رقم خواهد زد.
اين سه سطح تحليل ما يعني برهم خوردن موازنه قدرت، سياست هاي جديد اقتصادي و آينده جريان هاي اسلامي، شديدا درهم تنيده اند. غرب بايد در انتظار برهم خوردن موازنه قوا در خاورميانه به نفع محور شمالي (يعني ايران- تركيه- سوريه) باشد. اگر آمريكا نتوانسته و نمي تواند تغييرات مورد نظر خود را در خاورميانه به وجود آورد، بايد خود را تغيير داده و با شرايط جديد هماهنگ شود.
washingtonQuarterLy