پژمان كريمي
روزي در نشستي فرهنگي شركت كرده بودم. پيش از آن يكي از زنان بازيگر ايراني در خارج از كشور، در فيلمي صهيونيستي به ايفاي نقش پرداخته بود. كسي در آن نشست، با تأكيد بر پروژه سيا و ام آي شش انگليس مبني بر بكارگيري هنرمندان كشورهاي هدف در راستاي فرهنگ ليبراليستي، اقدام زن بازيگر ياد شده را تقبيح كرد. پس از او يكي از منتقدين سينما، از در حمايت از آن زن وارد شد و گفت:
- «به هر حال آن خانم، يك هنرمند است و جدا از مسائل خصوصي، بايد هدف تحسين و تكريم قرار گيرد»!
استدلال سست اين منتقد، تنها، منحصر به او نيست، كم نيستند آن تعداد از اهالي فرهنگ و هنر، كه گماني چون او دارند.
به واقع؛ چرا بايد فكر كنيم و باور نمائيم كه «هنرمند» و اهل فرهنگ اگر هم خطايي كرد و جرمي مرتكب شد، باز هم بايد هدف تشويق و تحسين قرار گيرد؟!
چرا بايد تصور كنيم «هنرمند» اساساً بري از اشتباه و گناه است؟!
چرا بايد گمان نمائيم هنرمند مشمول اخلاقيات و ملزم به قوانين نيست؟! او هم يك انسان است. عضو جامعه بشري است. او هم مانند همه بايد به ارزشها و قوانين الهي و انساني و عرفي احترام بگذارد. نيك و بد بودن درباره او هم قابل تعميم است، چنان كه درباره هر انساني تعميم پذير است. او هم مانند همنوعان خود مسئول است و تكليف الهي و اجتماعي دارد.
اين واقعيات عجيب و غريبي نيست!
يك اهل فرهنگ، اگر فضيلتي يا قانوني را پايمال كرد، وقتي حقوق عمومي در ميان است، بايد پاسخگو باشد.
آيا عقل و عدالت، حكم مي كند كه چنين فردي، مصون از خطا و منتزع از قانون و تكليف معنا شود و بدتر از اين؛ هدف الگوسازي و بزرگداشت و تحسين قرار گيرد؟!
يادمان باشد؛ هنرمند با مخاطب سر و كار دارد. او با هنر خود مي تواند ارزشي را ضدارزش يا ضد ارزشي را ارزش جلوه دهد. زشت را زيبا، زيبا را زشت جلوه دهد. چرا امروزه هنر، در كانون اعتنا و ابزار قدرتها و دولتهاست؟! چون نقشي مؤثر دارد. چون انديشه ساز و باورساز و فرهنگ ساز است!
بنابراين، برعكس اين ديدگاه كه هنرمند بنا به شأن هنري بايد برتر از اخلاق و قانون، معنا شود، معتقدم هنرمند، پيش و بيش از هر فردي بايد ملتزم به ارزشهاي اخلاقي و التزامات قانوني باشد. چون انحراف او، چند مخاطب، گروه بزرگي از مردم و شايد جامعه بشري را به تباهي سوق دهد.
آنچه عرض كردم، بديهيات است. سي و دو سال از بزرگترين انقلاب فرهنگي جهان مي گذرد و ما هنوز روبروي برخي از اهالي فرهنگ و هنر، بايد از بديهيات بگوئيم و وقت تلف كنيم و هزينه سبك و سنگين بدهيم! مسخره نيست؟!
هفته گذشته، جشن رسانه هاي سينمايي ايران برپا شد. جمعي از همكاران و از جمله دوستان نزديك نگارنده، از برپا كنندگان اين به اصطلاح جشن بودند. با تأسف بايد گفت در ميان برگزيدگان اين جشن، نام افرادي ديده مي شود، كه به هيچ عنوان صلاحيت تحسين و تكريم نداشتند و ندارند.
يكي از اين عناصر، فردي است كه در پيش از انقلاب، در نشريات مبتذل سينمايي وقت به نفع «فيلم فارسي» مي نوشت. همان زمان دست به تجربه فيلم سازي زد. تجربيات او، به حدي سخيف بود كه همكاران سينمايي و مطبوعاتي وي هم وقعي بدان كارها نگذاشتند. پس از انقلاب نيز اين عنصر متعلق به اردوگاه فيلم فارسي، در نشريات زرد، به تعريف و تمجيد از هاليوود و كار آن گروه از فيلم سازان داخلي پرداخت كه جز سياه نمايي و عقده گشايي عليه دين و نظام، دغدغه اي را به نمايش نگذاشتند.
كسي ديگر كه با احترام از او ياد شد و مجال افاضه به او واگذار گرديد، فيلم سازي از جنس فيلم فارسي است. وي، همسر چندم فائقه آتشين مدير اسمي تلويزيون «من و تو» بود كه در جريان فتنه سال گذشته، از اوباش حمايت جدي كرد. اين فيلم ساز سال پيش تصاويري از اوباش را كه در كف خيابانها حاضر شده بودند در پايان بندي فيلم خود گنجاند تا ارادت كامل خود را به ضد انقلاب به اثبات برساند.
اين مختصري از ويژگي هاي برخي كساني بود كه در جشن ياد شده هدف تشويق و تحسين قرار گرفتند! چرا؟! چرا بايد چنين افرادي بزرگ داشته شوند! اينهايي كه طراز هنري و فرهنگي شان درجه چندم است! اينهايي كه عمري با ارزشهاي الهي و انساني جامعه شان همگام نبوده اند! چرا بايد اسير كژسليقگي شويم؟ چرا بايد انسان كامل و الگو را با كشيدن خط تمايزي ميان اخلاق و هنر تصور كنيم؟!
برآنم دوستان دست اندركار برگزاري جشن، دچار احساسات شده اند و تنها بي سليقگي نموده اند. شتابزدگي به خرج داده اند. آنها بايد در نحوه استدلال كردن در زمينه نوع معيارهاي خود، تجديد نظر كنند. بپرسند از خود:
- هنرمند كيست و رسالت اش چيست؟
- نسبت اخلاق و دين و سياست و با هنر و هنرمند چگونه است؟
الگو شدن از منظر ديني چگونه معنا مي شود؟
اين دوستان و امثال آنها، اگر در ديدگاه خود تجديدنظر نكنند، دور نيست كه بايد شاهد برگزاري مراسم تجليل از ناصرالدين شاه شاعر و آدولف هيتلر نقاش و ركن الدين خان مختاري موسيقيدان و... باشيم!