بابك اسماعيلي
اين روزها، خبر نخست رسانه هاي جهان، بيداري و خيزش مردم مسلماني است كه فريادهاي انقلابيشان در كشورهاي مصر، تونس، يمن، اردن، عربستان و برخي ديگر از كشورهاي عربي، پايه هاي حكومت هاي مستبد و نامشروع فرعونيان را در ممالك اسلامي به لرزه انداخته است. دومينوي انقلاب و خيزش مردمي، به سرعت در حال گسترش و بسط در قلمرو ديكتاتورهاي عربي خاورميانه و شمال آفريقاست كه به اذعان اغلب تحليل گران و ناظران سياسي، از تولد «خاورميانه بزرگ اسلامي با محوريت اسلام» در آينده اي نزديك خبر مي دهد.
اين نوشتار در پي واكاوي چرايي و چگونگي شكل گيري انقلاب هايي نظير انقلاب اسلامي ايران در تونس، مصر، اردن، الجزاير، يمن و عربستان نيست. آنچه نگارنده بر آن است تا در اين وجيزه مورد اشاره قرار دهد، كشيدن خط بطلان بر تصور نادرستي است كه با رشدي شتابنده از سوي برخي رسانه هاي غربي و شماري از قلم هاي وطني در حال گسترش است، مبني بر آنكه ريشه هاي خيزش انقلابي مردم در تونس، مصر و ديگر كشورهاي عربي، صرفا عوامل اقتصادي است:
1- «مردي كه يك نان بزرگ در دست دارد و آن را به سينه خود چسبانيده و در حال فرياد زدن است!» اين شرح تصويري است كه امروزه در بسياري از رسانه هاي خبري داخلي و خارجي، به عنوان نمادي از انقلاب مردم تونس پخش مي شود و هوشمندانه مي كوشد تا عوامل اقتصادي را به عنوان پررنگ ترين عامل در انقلاب مردم تونس معرفي و خشم مقدس مردم مسلمان اين كشور را «انقلاب نان» بنامد.
اما به راستي، اين اوضاع بد اقتصادي و معيشتي مردم مسلمان تونس بوده كه آنها را بر آن داشته تا حكومت ديكتاتوري «زين العابدين بن علي» را سرنگون سازند؟! آيا آنگونه كه رسانه هاي غربي مي گويند، انقلابي كه مردم تونس نيز خود ماهيت آن را اسلامي مي دانند و در همه جا از حضرت روح الله(ره) به عنوان الگوي حركتي خود ياد مي كنند، را مي توان «انقلاب نان» ناميد و جرقه اصليش را خودسوزي جوانكي سبزي فروش در اعتراض به وضعيت بد اقتصادي دانست؟! براي پاسخ به اين پرسش ها كافيست نگاهي به وضعيت اقتصادي تونس در زمان حكومت بن علي بيندازيم تا آشكارا ببينيم اين ادعا به هيچ عنوان با تصوير اقتصادي تونس همخواني ندارد.
افزايش قيمت موادغذايي و بيكاري از جمله مواردي است كه اين رسانه ها از آنها به عنوان علل انقلاب مردم تونس ياد مي كنند. براساس گزارش سازمان خواربار و كشاورزي ملل متحد (فائو)، در سالهاي اخير، قيمت موادغذايي در سراسر جهان نسبت به سالهاي گذشته افزايش چشمگيري داشته است، به صورتي كه اين سازمان، افزايش قيمت ها در سال 2010 ميلادي نسبت به سال قبل از آن را چيزي حدود 20درصد برآورد مي كند. بنابراين طبيعي است كه افزايش قيمت هاي جهاني مواد غذايي به تونس نيز همانند ساير كشورهاي جهان وارد شده باشد. اما اگر بخواهيم اين افزايش قيمت ها را دليلي بر بروز شورش ها بدانيم، بايد پرسيد كه پس چرا اين افزايش قيمت ها در ديگر كشورهاي همسان با تونس كه گاه با فقري دامنگير در قاره سياه رو به رو هستند، باعث دگرگوني و بركناري نظام حاكم نشده و حتي آشوبي را نيز در قاره سياه به دنبال نداشته است؟!
اما ادعاي دوم، يعني گسترش بيكاري كه از ماجراي خودسوزي جوان سبزي فروش تونسي به عنوان نمونه اي براي تاييد آن استفاده مي شود، در حالي است كه براساس داده هاي آماري، نرخ بيكاري در تونس در سال 2010ميلادي، برابر 3/13درصد بوده است كه اگر چه اين نرخ در سطح جهاني، نرخي قابل دفاع و مطلوب نيست، اما بايد گفت كه اگر نرخ مذكور با كشورهاي همسان مقايسه شود، درمي يابيم كه نرخ بيكاري اين كشور چندان هم بالا نيست و در جدول منطقه اي كه در آن قرار گرفته از وضعيت خوبي برخوردار است. به عنوان مثال نرخ بيكاري در آفريقاي جنوبي 23درصد، در كامرون، ليبي، مالي و موريتاني 30درصد و در كنيا 40درصد است كه بسيار بالاتر از تونس مي باشد.
از سوي ديگر براساس گزارش هاي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني، اين نرخ3/13درصدي بيكاري روندي رو به كاهش داشته و در واقع سياست هاي اقتصادي بن علي، اثرات مثبتي را بر كاهش اين نرخ در تونس داشته است.
ديگر متغيرها نظير تورم و رشد اقتصادي اين كشور نيز وضعيت نسبتا خوبي را داشته كه همه اين عوامل نشان مي دهد كه اگر چه مشكلات اقتصادي از جمله معضلاتي بوده كه تونس نيز همانند بسياري از كشورهاي آفريقايي با آن دست به گريبان است، اما شدت اين مشكلات به اندازه اي نبوده كه بتواند موجبات نارضايتي گسترده مردم و سرنگوني نظام حاكم را به دنبال داشته باشد.
2- پس چرا رسانه هاي خبري وابسته به غرب اينگونه مي كوشند تا خيزش انقلابي مردم تونس و مصر و ديگر كشورها را معلول عوامل معيشتي و اقتصادي معرفي كنند. مگر جز اين است كه آمار نشان مي دهد كه كارنامه ديكتاتور سابق تونس در زمينه هاي كاهش فقر، تورم، رشد اقتصادي و برخي ديگر از متغيرهاي اقتصادي، كارنامه اي متوسط و بهتر از بسياري ديگر از كشورهاي مشابه بوده است؟
شاه كليد پرسش به اين سؤال را بايد در اظهارات «رابرت گيبس» در جلسه اضطراري تيم امنيت ملي آمريكا براي بررسي بحران مصر جستجو كرد. آنجا كه وي با ناراحتي مي گويد: «شرايط به سرعت در حال تغيير است، ممكن است حتي آن هنگامي كه خوابيم نيز شرايط باز تغيير كند.»
اما نكته حائز اهميت در اين ميان نقش ايدئولوژي حضرت روح الله(ره) و پرچمدار آن حضرت آيت الله خامنه اي در ميان ملت هاي مسلمان منطقه است كه «استفان كينزر» مقاله نويس هفته نامه آمريكايي «نيوزويك» تحولات خاورميانه را نبرد بين هژموني آمريكا و ايران مي خواند و با توجه به نتايج اين تحولات، پيروز اين ميدان را هژموني ايران مي داند. اين روزنامه نگار آمريكايي در انتهاي مقاله خود در نيوزويك به نكته قابل تأمل ديگري نيز اشاره مي كند. وي مي نويسد: «آسيب شناسي هاي راهبرد سياسي آمريكا، راه را براي ارزيابي منافع ملي اين كشور مي بندد و تصورات ديپلماتيك آمريكا را فلج مي كند، به طوري كه حتي شايد ناآرامي هاي اخير در خاورميانه هم براي بيداري واشنگتن از خواب محكوم به شكست آمريكا كافي نباشد.»
كاخ سفيد از تحولات اخير به شدت دستپاچه شده است. اين دستپاچگي را مي توان از فراخواني تمامي 260 سفير و ديپلمات آمريكايي از سراسر جهان به واشنگتن براي رايزني پيرامون تحولات اخير به خوبي مشاهده كرد.
از سوي ديگر، شعارها و خواسته هاي مردم در تظاهرات گسترده و متراكم آنها به وضوح از آنچه در پي آن هستند خبر مي دهد. آنها از بازگشت به آموزه هاي اسلامي و حاكميت اسلام به كشور خويش سخن مي گويند و پلاكاردهايي نظير «اسلام راه حل است» كه بيشترين تعداد را در ميان پلاكاردها به خود اختصاص داده است، نشان مي دهد مردم اين كشورها راه حل نهايي براي رفع مشكلات موجود را در بازگشت به آموزه هاي اسلام در حاكميت آينده كشورشان مي دانند.
واقعيت آن است كه موج اعتراض ها و خشم مقدس مسلمانان و حتي غيرمسلمانان در كشورهاي منطقه عليه نظام هاي ديكتاتورمآبانه عربي آغاز شده، طرح خاورميانه جديد آمريكا به پايتختي رژيم صهيونيستي كه «كاندوليزا رايس» وزير خارجه وقت آمريكا، جنگ غزه در اواخر سال 2008 را درد زايمان تولد آن خوانده بود با انحرافي 180درجه اي مواجه ساخته است. به همين دليل غرب هم اكنون كه تونس و مصر را در مسيري برگشت ناپذير مي بيند، مي كوشد تا با حفظ ساختار سياسي كنوني خاورميانه، مفهوم «فروپاشي» را از ذهن مردم منطقه خاورميانه دور كند و از اتفاقات مشابه در يمن، اردن، الجزاير و مهم تر از همه عربستان جلوگيري كند. اما فريادهاي «الله اكبر» مردمي كه اين روزها در خيابان هاي كشورهاي تحت سلطه استعمار همانند منطقه «شيعه نشين الشرقيه» عربستان كه مقر اصلي شركت نفتي بزرگ آرامكو و ميدان هاي نفتي «السفيانيه» و «الغوار» است سر مي دهند، نشان هاي آشكار ويران شدن مترسك هاي مضحكي است كه ساختار حاكميتي خود را بر ستوني لرزان و واژگونه بنا نهاده اند و خشم مقدس ملت هاي آزاده جهان مي رود تا آنان را به نقطه پاياني سرسپردگي نزديك كند.