از كاخ نياوران تا كاخ سفيد
از كاخ نياوران تا كاخ سفيد - قسمت سوم
پيام فضلي نژادعليرغم همه اين پروژه ها و راهبردها، هيچ يك از رؤساي سرويس هاي جاسوسي اروپا و آمريكا كه در مقام «مشاوران ويژه اعليحضرت» عمل مي كردند، چاره اي براي «بي ثباتي سياسي» رژيم سلطنتي او نيافتند. از نگاه اغلب اين سرويس ها، مسئله فقط سقوط شاه ايران نبود، بلكه كابوس آن ها اقتدار سياسي شيعيان بود.
از نگاه ليبرال هاي يهودي، اساسا وقوع انقلاب اسلامي برابر با پيروزي ايران در نخستين صحنه هاي سهمگين «جنگ جهاني چهارم» بود، چون دست كم اين انقلاب با وقوع خود، شالوده فلسفي «فكر مدرنيته» را شكست و به قول جرج ويگل، آمريكا در اوج ناباوري مجبور گشت تا «روند سكولار-زدايي از جهان» را به رسميت بشناسد38. جف هينس اين روند را يكي از پيامدهاي بهت آور سال هاي پاياني قرن بيستم مي داند و آن را به مرگ تئوري «نوسازي و توسعه اجتماعي ليبرال» تعبير مي كند39. او مي گويد انقلاب ايران نادرستي اين تئوري را نشان داد، چون نوسازي و توسعه مدرن اگرچه به «بي هويتي بشر» انجاميد، اما سبب سكولار شدن و دين زدايي اجتماعي نگشت، بلكه بشر را به سوي جستجوي هويت، معنا و حقيقت زندگي اش كشاند40. برنارد لوئيس، استاد برجسته اسلام شناسي در دانشگاه هاي اسرائيل، سال ها پيش از ساموئل هانتينگتون زنگ خطر انقلاب را چنين به صدا درآورد:
مبارزه آينده چيزي جز برخورد تمدن ها نيست. يعني يك واكنش احتمالا غيرعقلاني، اما مطمئنا تاريخي، از سوي يك رقيب كهن عليه «ميراث يهودي- مسيحي ما»، عليه «وضعيت كنوني سكولار» ما، و عليه گسترش جهان شمول اين دو است41.
جهان لحظات حساسي را به خود مي ديد و ليبرال ها عليرغم همه نقشه هايشان مانند عمليات طبس و طرح كودتا در ارديبهشت و تيرماه 1359، نتوانستند مسير تاريخ را به سود خود تغيير دهند. روزهاي پاياني آبان 1359، جمبوجت الكساندر دمارانش دوباره از مقر سرويس جاسوسي در پادگان تورل و 20 كيلومتري پاريس برخاست. اين بار نه به سوي ايران يا مراكش، بلكه وارد كريدور هوايي اختصاصي سازمان سيا (سنت لوسيا) شد و مسير كاليفرنيا را پيمود تا در باند فرودگاه اختصاصي يك اقامتگاه ويلايي بنشيند؛ جايي كه رونالد ريگان به عنوان برنده مبارزات انتخاباتي آمريكا، خود را براي ورود به مقر رياست جمهوري آماده مي ساخت. نشست محرمانه كاليفرنيا كه 3ساعت طول كشيد و سرپرست خبرنگاران خارجي مجله نيوزويك نيز در آن حضور يافت، آغازگر يك رشته جلسات پياپي بود تا رهبر آينده ايالات متحده تصوير روشني از «پازل ايران» در ذهنش بسازد42. بيشتر وقت به رايزني درباره چگونگي آزادسازي گروگان هاي آمريكايي از ايران و جنگ افغانستان گذشت، اما ريگان ناگهان بحث را نيمه كاره گذاشت و از رئيس سرويس جاسوسي فرانسه پرسيد: «اشخاصي درست مانند آيت الله خميني، دقيقاً چطور مي انديشند؟»43 دمارانش در پاسخ، از سطح يك بحث سياسي به درون مسئله اي فلسفي رفت:
آن ها آنطور كه ما مي بينيم، نمي بينند. سيستم داخلي شان و فكرشان مانند ما نيست. دشمنان جديد ما كه مسلمانان اصول گرا هستند، به عنوان «سربازان خدا» خدمت مي كنند. بنابراين، انسان براي آن ها معناي كاملا متفاوتي نسبت به معنايي كه براي ما دارد، داراست44.
درك اطلاعاتي از شخصيت رهبران مسلمان ايران، هميشه مشكل عمده سيستم سياسي آمريكا بوده است. به روايت دمارانش، رهبران جوامع سرمايه داري هيچ وقت نظم فكري مسلمانان را نفهميدند. ريچارد هلمز، رئيس سابق سيا، پس از 4 سال حضور در ايران گفت كه «هيچ وقت نمي تواند ايرانيان را درك كند، چون آنان چرخش فكري عجيبي دارند.»45 در ميانه دهه 1350، يك بار هلمز و همسر انگليسي اش سينتيا از مشهد و بارگاه امام هشتم شيعيان ديدن كردند. آن ها از مشاهده شور و حرارت زائران يكه خوردند و البته به شدت مضطرب شدند. رئيس سابق سيا در خاطراتش آن صحنه ها را اين گونه جمع بندي كرد:
تلاش براي سوق دادن چنين مردمي به سمت غرب كه اگر چه عرق از سر و رويشان مي ريزد، اما براي رساندن دست خود به ضريح امام رضا(ع) چنان اشتياقي دارند، كار آساني نيست46.
وانگهي، رهبران امنيتي آمريكا در گزارش هاي رسمي شان ضمن اعتراف به عدم درك جامعه مذهبي ايران، از ناتواني خود نيز براي نفوذ در ميان انقلابيون واقعي مي ناليدند47. براي همين، از ابتداي انقلاب چاره كار را سرمايه گذاري بر روي افزايش نفوذ سياسي جناحي يافتند كه آن را «ميانه روهاي اسلامي» در داخل حكومت ناميدند48. پيشنهاد كنت براي گذر از اين بحران اطلاعاتي، تغيير سبك جاسوسي از ايران بود: جاسوسي به سبك فرانسوي؛ يعني يا جاسوسان بومي را استخدام كنيد، يا به ايران برويد و «مدت ها شهرها را بگرديد. به زبان مردم كوچه و بازار حرف بزنيد. افكار و آرزوهايشان را درك كنيد. بعد شما مي توانيد يك تحليلگر اطلاعاتي و يك جاسوس خوب در منطقه باشيد.»49 با پيروي از همين استراتژي، سال ها از انجمن ايران شناسي فرانسه در خيابان فلسطين تهران به عنوان يك پوشش امنيتي و پاتوق پنهان براي جاسوسان فرانسوي و سرويس هايي مانند موساد استفاده مي گردد50.
او سه ماه بعد در بهمن 1359 باز هم به ملاقات ريگان رفت، اما پيش از آن عازم بغداد شد تا شخصا عمليات نظامي مشترك فرانسه و عراق عليه ايران را در جنگ تحميلي ارزيابي كند. وقتي پاي دمارانش به كاخ صدام حسين رسيد، در اولين ديدار با رئيس جمهور عراق يك خواهش بيشتر نداشت و خواست تا ترتيب حضورش را در اردوگاه اسراي ايراني بدهد. تصوير «پازل ايران» براي كنت شفاف تر مي شد و البته، اعتراف كرد «آمادگي لازم براي آنچه مي ديدم را نداشتم.»51 اگر دي ماه 1357 هنگام آخرين سفرش به تهران لحظه هاي آغازين «جنگ عقيده» را ديد، دي ماه 1359 در اردوگاه هاي عراقي صحنه هاي يك مقاومت شگفت انگيز را شاهد بود:
آنجا نيز ايرانياني را ديدم كه قاطعانه براي فدا كردن جان خود در راه اعتقاداتشان آمادگي داشتند. آن منظره، منادي جنگ جهاني چهارم بود كه ما فقط درك نامشخصي از آن روي صفحه رادار داريم52.
با اين حساب، شما مجبوريد مغزي داشته باشيد كه شايد مورد لعنت خداوند است! با گفتن اين جمله، الكساندر دمارانش نقشه يك عمليات پنهان براي «جنگ نرم» با مسلمانان اصول گرا را جلوي رونالد ريگان پهن كرد. دومين ملاقات آنان در واشنگتن دي.سي و دفتر كار رئيس جمهور آمريكا موسوم به «اوال آفيس» برگزار شد. برپايه تحليل كنت، جنگ جهاني چهارم «نبرد كشورهاي فقير و سازماندهي نشده، عليه كشورهاي غني و متشكل» بود؛53 همان «جنگ فقر و غنا» كه وقتي حضرت امام خميني(ره) از آن سخن گفتند، تصورش لرزه بر اندام ليبرال ها انداخت54. اين جنگ، چنانكه پيش تر دمارانش به صدام گفت، چون گلوله آتشي است كه مرزهاي فكري را درمي نوردد و اين بار نيز به ريگان گفت:
شما نمي توانيد با يك عقيده به وسيله تانك و هواپيما مبارزه كنيد. بايد دست به كار هوشمندانه اي بزنيد، چيزي كه من آن را «نبوغ فعال» ناميده ام. شما بايد با هر عقيده اي به وسيله عقيده بجنگيد. كلام در برابر كلام و گاهي حتي، دروغ در برابر دروغ. ما به جاسوسي معتقديم. بنابراين در اين مبارزه بايد از فكرمان استفاده كنيم55.
¤ منابع در آرشيو «دفترپژوهش هاي كيهان» موجود است.
بسم رب النور