شكست در نيمه شب
شكست در نيمه شب
آرش فهيم
نيمه اول بيست و نهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر چندان موفق نبود و چنگي به دل نزد. به جز نمايش دو فيلم جنجال برانگيز- از نوع منفي اش- اتفاق خاص ديگري نيفتاد. اما از اواسط روز پنجم فضاي جشنواره كم كم گرم شد و فيلم هاي نسبتا بهتري ديديم. آنچه مي خوانيد، گزارشي اجمالي از متن و حاشيه اتفاقات مركز جشنواره فجر (تالار همايش هاي برج ميلاد) است.
فراز و نشيب
يكي از آثار كنجكاو برانگيز جشنواره امسال «راه آبي ابريشم» بود؛ يكي از پروژه هاي فاخر سينماي ملي كه سال ها براي ساخت آن وقت گذاشته شده بود و هزينه هنگفتي هم خرجش كرده بودند. فيلم با جاذبه بالايي آغاز مي شود؛ نمايش توانمندي هاي ايرانيان مسلمان در صنعت كشتي سازي و دريانوردي، آن هم در صدها سال پيش، روي پرده عريض سينما واقعا ديدني است. به خصوص اين كه محمد بزرگ نيا، كارگردان اين فيلم، توانسته از دريا و عرشه كشتي و مبارزات كشتي بانان در مقابل توفان و دزدان دريايي و تشنگي صحنه هاي دلپذير و جالبي را به نمايش درآورد. ريتم و روايت فيلم خوش آهنگ هستند و از انتظار مخاطب نه يك قدم عقب مي ماند و نه يك قدم جلو مي زند.
ضمن اين كه «راه آبي ابريشم» در زير لايه هاي خود، مفاهيم سياسي و اجتماعي روز را نيز جلوه بخشيده است. مفاهيمي همچون رهبر و راهنما، عدالت، توكل و استعمارستيزي از فيلم قابل برداشت است. با اين حال، «راه آبي ابريشم» اين خوش آهنگي و دلپذيري را در يك سوم پاياني خود از دست مي دهد. از آن زماني كه سرنشينان كشتي وارد جزاير هندي ها مي شوند، هم ريتم و ضرباهنگ كار افت مي كند و هم اين كه جذابيت كاذب وارد متن فيلم مي شود. نحوه روايت مراسم ازدواج، اصلا در شأن چنين فيلمي نيست. چون مايه هايي از فيلمفارسي و ابتذال وارد آن شده و به لحن فاخر و اعجاب انگيز فيلم لطمه وارد مي كند.
هرچند فيلم «راه آبي ابريشم» دچار فراز و نشيب است، اما يكي از بهترين فيلم هاي جشنواره امسال تا روز ششم محسوب مي شود.
يك مشت ادا و اطوار
وقتي نام فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني» روي پرده آمد، با خودمان گفتيم كه واقعا اين فيلم چه چيزهايي را مي خواهد بگويد كه ما نمي دانيم؟! اما هرچه منتظر مانديم، هيچ حرف يا نكته جديد و ناگفته اي نديديم و نشنيديم و فيلم تمام شد!
اين فيلم كه مي توانيم آن را برداشتي از «راننده تاكسي» اسكورسيزي بدانيم، از همان دست آثاري است كه با رديف كردن يك مشت ادا و اطوار، خود را متفاوت و مبتكر نمايش مي دهند. اما «چيزهايي هست كه نمي داني» در نهايت يك نسخه دست چندم از آثار جشنواره پسند و شبه روشنفكر است.
نمايش نه چندان نوآورانه مسائل و ابتلائات اجتماعي، مثل اعتياد و تنهايي و اضطراب و خيانت، فيلم را از يك گزارش تصويري ابتدايي فراتر نبرده است.
البته اين فيلم باب طبع آن دسته از منتقداني است كه وقتي چيزي را نمي فهمند بيشتر ستايشش مي كنند.
ختم سينماي ميركريمي!
برخي از دوستان معتقد بودند كه «يه حبه قند» روايتي از ختم سنت در كشور ايران است، اما من مي گويم اين فيلم ختم سينماي ميركريمي است!
نام سيدرضا ميركريمي را نيز بايد در فهرست فيلمسازاني ثبت كرد كه پس از يك درخشش و اوج گيري موقتي، تمام مي شوند و فيلم به فيلم پايين مي آيند. زيرا «يه حبه قند» يك كارت پستال متحرك از فضاي سنتي ايران است.
اما در اين فيلم، پيش از آن كه زندگي ايراني به طور معنوي و حقيقت جويانه به نمايش درآيد، توريستي و موزه اي است.
به همان اندازه كه فيلم «به همين سادگي» از «خيلي دور، خيلي نزديك» عقب تر است، «يه حبه قند» هم از «به همين سادگي» فاصله دارد. اگر اين فيلم را يك كارگردان نوخاسته و كم تجربه مي ساخت، شايد از آن تمجيد مي كردم. اما چون مي دانيم اين كار حاصل سيدرضا ميركريمي است ، از ديدنش نااميد مي شويم.
اين فيلم هيچ دستاوردي براي فرهنگ ما محسوب نمي شود. زيرا اين نوع فيلمها را پيش از اين مرحوم علي حاتمي ساخته بود و او خيلي بهتر توانست فضاي سنتي ايراني را به تصوير بكشد.
«يه حبه قند» روايت بسيار سرد و پردست اندازي دارد. به معناي بهتر، اصلا قصه ندارد. تنها برشي از يك مقطع از زندگي خانواده اي است در يزد. مشخص نمي شود كه دختر، اگر دلبسته پسردايي اش است، چرا با فرد ديگري، آن هم به صورت غيابي و اينترنتي عقد مي كند؟ البته اين فقط يك مصداق است. درباره اين فيلم و ضعف هايش، در زمان اكران عمومي آن به طور مفصل خواهم نوشت.
متاسفم؛ «يه حبه قند» اصلا فيلم خوبي نيست.
هيچ
آن قدر درباره فيلم «اسب حيوان نجيبي است»
سر و صدا راه انداختند كه همه كنجكاو شدند ببينند چه خبر است. اما متاسفانه اين اثر نيز در رديف و همسو با فيلم «هيچ» - كه مملو از توهين و تحقير نسبت به هموطنانمان بود - است. سينماي عبدالرضا كاهاني هم خيلي زود تمام شد. به همين دليل است كه او چاره اي جز توسل به گفتن حرف هاي زشت و حركات غيراخلاقي ندارد. به عبارت بهتر، كاهاني در دو فيلم «هيچ» و به خصوص «اسب حيوان نجيبي است» با سوءاستفاده از ضعف مخاطب و تمايلات منفي او جاذبه آفريني مي كند. (برعكس فيلم هاي قبلي اش كه مفاهيم و مقاصد مد نظر خودش را در زير لايه هاي متن بيان مي كرد ) تا قبل از اين دو فيلم به كاهاني اميدوار بوديم كه حداقل فيلم هايش نجيب و سالم هستند، اما حالا مي بينيم كه چه طور دارد خودزني مي كند. اما اين راه بن بست است و به جز سقوط، مقصدي ندارد. بزرگ ترين سرمايه سينماي ايران، عفت و پاكي آن است كه فيلم هايي چون «اسب حيوان نجيبي است» مي خواهند آن را هم از ما بگيرند.
انيميشن ناتمام
نمايش يك انيميشن در لابه لاي فيلم ها، به جشنواره تنوع بخشيد. «قلب سيمرغ» به كارگرداني وحيد نصيريان بخشي از توانايي هاي ما در عرصه پويانمايي را به رخ كشيد. هرچند ضعف فيلمنامه به اين كار لطمه زده است. به طوري كه از اواسط فيلم، روايت از دست مي رود و نوعي ركود و درعين حال آشفتگي بر فضاي قصه سايه مي افكند. در پايان نيز سخنراني و شعار بر همه چيز غلبه مي كند. به طور كلي اين اثر يك انيميشن ناتمام و بلوغ نيافته است. با اين حال «قلب سيمرغ» به خاطر طرح موضوعي آخرالزماني و القاي احساسات وطن دوستانه به مخاطب كودك و نوجوان، كار ارزنده اي است.
عاشقانه آسماني
فيلم «سيب و سلما» يك عاشقانه آسماني است. حبيب الله بهمني، مثل هميشه از ساخت فيلم عامه پسند پرهيز كرده و اثري داراي مخاطب خاص را توليد نموده است كه در مجموع كار آبرومندانه اي از آب درآمده است.
«سيب و سلما» خيلي دير شروع مي شود. سكانس هاي ابتدايي حضور طلبه جوان در خانه و نزد پدر و مادرش اضافه است. اين مقدمه چيني باعث نوعي گسست در روايت فيلم شده است. با اين حال آرامش و لطافت حاكم بر فيلم، بازي رنگ ها و نوازش هاي محيط ، لذت بخش و قشنگ است. همچنين برخي غافل گيري ها داستان آن را جذاب كرده است. به طوري كه اتفاقات پيش آمده، برخلاف پيش بيني و انتظار است.
فيلمي درباره ايمان
فيلم جديد احمدرضا معتمدي در فضايي تجربه گون سير مي كند، اما قصه اي دل پذير و بديع را دستمايه قرار داده است. «آلزايمر» موضوع «ايمان» را در قالب يك درام عاطفي به تصوير كشيده است. مشكل اصلي فيلم اين است كه مفهوم مدنظر خود را با پيچيدگي و دشواري مطرح مي كند، به طوري كه درك آن براي مخاطب عام سخت است. ضمن اين كه در يكي دو جا، دچار شعارزدگي شده است.
در مجموع، ويژگي هاي مثبت و جذاب فيلم بر مشكلات آن غلبه دارد. «آلزايمر» با اين كه روايتي تراژيك است، اما مخاطب را خسته و افسرده نمي كند. تم طنزآ ميز فيلم از راه سالمي به بار نشسته است. در همان حالي كه زحمات كارگران را به تصوير كشيده، اما از سياه نمايي پرهيز نموده است.
«آلزايمر» يكي از معدود فيلم هايي است كه در آن رابطه عاطفي ميان زن و مرد در اوج پاكي و سلامت روايت شده است.
يك فيلم كهنه
«گلچهره» به كارگرداني وحيد موسائيان، موضوعي بسيار كهنه و بي ربط با شرايط امروز است. در اين فيلم، ماجراي راه اندازي سينما در افغانستان، پس از خروج ارتش سرخ شوروي و سپس تعطيل شدن آن توسط طالبان روايت شده است.
معلوم نيست كه چه انگيزه اي باعث ساخته شدن چنين اثري شده است. چون اين موضوع نه به جامعه ما ربطي دارد و نه مسئله را از شرايط كنوني افغانستان حل مي كند. زيرا الآن در آن كشور، مردم بيش از آن كه از طالبان رنج ببرند، از جنايات آمريكا و ناتو در عذاب هستند.
«گلچهره» مملو از غرض ورزي است. در اين فيلم، طالبان به عنوان يك گروه تندرو مذهبي معرفي مي شود، اما هيچ اشاره اي به نقش آمريكا در تقويت اين گروه در افغانستان نمي شود. همچنين در حين فيلم، به طور دائم جريان سينماي سياه و بيمار در ايران تبليغ مي شود.
يك نيمه شب بد ديگر
به نمايش در آمدن فيلم «يكي از ما دو نفر» اثر تهمينه ميلاني ثابت كرد كه تمام پيش بيني هاي ما درباره بخش نوعي نگاه درست است.
بخشي كه مي توان آن را توهين به سينما و مخاطب ايراني دانست. اثر جديد خانم ميلاني را با تسامح فراوان مي توان يك «فيلم» به معناي واقعي كلمه دانست. ظاهرا اين خانم وقتي فهميد كه با شعارهاي تند و تيز ماركسيستي اش نمي تواند راه به جايي ببرد، حالا از راه ديگري قصد رسيدن به اهدافش را دارد؛ ضربه زدن به اخلاق و ساختار خانواده ايراني! يعني درست همان كاري كه برخي شبكه هاي ماهواره اي هم انجام مي دهند. حداقل «يكي از ما دو نفر» اين را مي گويد. يك فيلم كاملا ضداخلاقي و تهوع آور كه بخش اعظم آن به تماشاگر، نحوه فريب دادن و استثمار جنسي انسان ها را آموزش مي دهد. اين فيلم -ساخته شدن و نمايشش در جشنواره فيلم فجر - يك شكست بزرگ براي سينماي ايران محسوب مي شود.
«يكي از ما دو نفر» پس از «سوت پايان»، «فرزند صبح» و «اسب حيوان نجيبي است» شب هاي تلخي را به مركز جشنواره فيلم فجر تحميل كردند.
بسم رب النور