گنده (گفت و شنود)
گفت: ديروز يكي از نمايندگان ردصلاحيت شده با نطق پيش از دستور خود، حاضران و تماشاچيان را از خنده روده بر كرد.
گفتم: خدا پدرش را بيامرزد، بالاخره در تمام عمرش براي يك بار هم كه شده، دل عده اي را شاد كرد... يك ماه حقوق مجلس نوش جانش باد.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: حالا چي مي گفت؟
گفت:
فكر مي كنم خودش هم نمي فهميد چي ميگه، ظاهراً يك طرح شلم شوربا براي
تقسيمات كشوري و تشكيل لويه جرگه و ايجاد منطقه آزاد مذهبي و... ارائه مي
كرد.
گفتم: شخصي مي خواست به خواستگاري يك دختر اهل علم و ادب برود. يكي
از دوستانش كه مي دانست داماد چيزي بارش نيست به او گفت؛ در مجلس
خواستگاري ساكت باش و فقط گاهي حرف هاي گنده بزن. و يارو در حالي كه
بزرگترها مشغول صحبت بودند، يكدفعه با صداي بلند گفت؛ فيل! شتر! گاو!
زرافه! و... رفيقش كه فهميده بود اوضاع خيط شده يواشكي به پهلوي او زد و
گفت؛ مرد حسابي! چي ميگي؟ و داماد گفت؛ مگر خودت نگفتي حرف هاي گنده بزنم!
خوب از فيل و شتر و... گنده تر چيه؟!
بسم رب النور