دكتر حسين كچويان
از بعدي ديگر منازعه هاي مخالف خوانانه سياسي اي كه ماهيت ضدسيستمي آن در تحولات اخير به اوج كامل رسيد با انتخابات 25 وضعيت تازه اي را نيز در حوزه جامعه مدني بوجود آورده و تثبيت نمود. براي درك اين مسئله قبلا بايد به يكي از مخرب ترين آثار اين منازعه سكولاريستي اشاره شود. پيش از اين گفته شد كه گروه هاي افراطي تا چه پايه مسئول بيگانه سازي جبهه دوم خرداد از مردم و دور شدن مردم از اين جبهه بوده اند. اين اثر تخريبي آثار زيانباري براي كل انقلاب اسلامي دارد زيرا نيروهاي جبهه دوم خرداد در بالا و پايين يعني در سطح گروه هاي سياسي و در سطح نيروهاي مردمي مرتبط با اين جبهه بخشي از پيكره انقلاب اسلامي و سواد اعظم آن هستند. با اينكه اين نيروها با تن دادن، تمكين و سكوت در برابر رهبري نظري و راهبردي سكولاريست ها و افراطيون مسئول وضعيت سياسي خود هستند، اما از جهات مختلف از جمله از جهت ديني و سياسي حذف آنها از ساختار سياسي كشور نه مطلوب و نه معقول است. بگذريم از اينكه اين كار امكان نيز ندارد. به لحاظ جامعه شناختي تلاش در جهت جلوگيري از اعطاي جايگاه شايسته به اين گروه ها و بدنه اجتماعي اشان در ساخت سياسي كشور در صورت موفقيت هم شكاف عظيمي ميان بخش هاي مختلف اجتماعي جامعه ايجاد مي كند. نتيجه چنين كاري محصور شدن قطبي از جامعه در موقعيت سنتي خود و از بين رفتن واسطه هاي اجتماعي براي جذب قطب ديگر جامعه خواهد بود. تن دادن به چنين نتيجه اي به معناي تن دادن به مرگ اجتماعي تدريجي انقلاب اسلامي خواهد بود. اگر نظام اسلامي قدرت جذب نيروهاي اجتماعي جديد را از دست بدهد معناي آن اين خواهد بود كه بدست خود شرايط جامعه شناختي موفقيت پيش بيني هاي مطرح در نظريات نوسازي يا جهاني شدن را فراهم آورده است.
اما مهمتر از تأثير تخريبي چالش هاي مورد بحث بر مردم، آثار كاملا منفي و عميق اين منازعات بر روشنفكران (به معناي خاص) و دانشجويان است. بايد اذعان كرد كه سكولاريست ها با اقدامات خود توانستند بيش از هر زمان ديگر در تاريخ اين كشور، اين گروه ها را از سواد اعظم جامعه و نظام اسلامي بيگانه و دور سازند. اين در حالي بود كه براي اولين بار از تاريخ شكل گيري اين گروه هاي اجتماعي جديد در مشروطه و پس از آن، انقلاب اسلامي توانسته بود پيوند و ارتباطي رشد يابنده و نزديك ميان آنها، مردم و ساختار بومي كشور بوجود آورد. سكولاريست ها كه با تفسير غلط از روند تحولات تاريخي در ايران اسلامي حركت جبهه دوم خرداد را به حركتي نخبه گرا تبديل كردند به نيروهاي روشنفكر و دانشجويان به عنوان تنها نقطه اتكاي اجتماعي نگاه مي كردند. از اينرو براي بهره گيري از اين تنها امكان بسيج جمعي خود، با ارائه اهداف و مقاصدي ضدديني يا بيگانه و ناساز با دين از دوم خرداد و مطالبات مردم، در درون و بواسطه گفتماني سكولار به باز تعريف و تفسير مجدد هويت دانشجويان دست زدند. حاصل كار اين شد كه در چارچوب اين هويت جديد، دانشجويان خود را به صورت پيشروان جنبشي دموكراتيك تصوير كردند كه مي رود با تصحيح اشتباهات تاريخي پيشينيان، ايران را از سير در مسير انقلاب اسلامي منحرف ساخته و در مسير تاريخ تجدد و نيل به جامعه اي سكولار، دموكراتيك و جهاني شده قرار دهد. تحت تأثير اين ديد و هويت غلط، دانشجوياني كه تحت تأثير آن قرار داشتند فراموش كردند كه آنها نه در ايران و نه در هيچ جاي جهان مستقلا و بركنار از مردم نقشي در تغيير مسير تاريخ نداشته اند. اما از آنجايي كه بواسطه نظريه پردازي هاي غلط از واقعيات جامعه و تحولات آن كاملا گرفتار جنبش توهمي دموكراسي سازي بودند يكبار نيز در درستي حركت خويش ترديد و تأمل نكردند؛ بلكه علي رغم آنكه حتي در ميان دانشجويان نيز هر روز بيش از روز پيش بيگانه مي شدند، به ميزان افزايش بيگانگي از مردم و ديگر دانشجويان عملا و نظراً راديكالتر مي گرديدند.
با اينحال در روند تحولات سياسي- اجتماعي منتهي به انتخابات مجلس هفتم فضايي بوجود آمد كه يك نتيجه مهم حداقلي آن جلوگيري از گسترش و بسط كمي و كيفي بيگانگي روشنفكران و دانشجويان نسبت به مردم و انقلاب اسلامي خواهد بود. البته اين پيامد كه با مشخص شدن نتيجه انتخابات تثبيت شده به معناي آن نيست كه لزوماً نيروهاي بيگانه شده و راديكال روشنفكر و دانشجو از حركت در مسير قبلي بازخواهند ايستاد. در واقع بيانيه ها و موضع گيري هاي اخير آنها نشان مي دهد كه برعكس آنها در معرض بيگانگي و افراط بيشتر قرار گرفته اند. منظور تنها اين است كه اين انتخابات به اين وضع پايان داده كه آنها بتوانند خود را بيانگر و نماينده كل دانشگاهيان و دانشجويان نشان داده و حركت يا جنبشي را از طرف آنها رهبري كنند.
در حقيقت تحولي كه از آن سخن مي گوئيم از مدت ها پيش با عدم اقبالي كه دانشجويان به رفتارهاي افراطي نشان مي دادند آغاز شده بود. اما در انتخابات مجلس هفتم اين تحول بعد ايجابي و اثباتي به خود گرفت. با اينكه هنوز زود است كه بتوان تصوير كاملي از اين تحول مثبت ارائه داد اما تا هم اينجا هم امكان درك اجمالي از آن وجود دارد. اگر به ظهور جريان ها و گروه هاي متعددي كه به شكلي كيفي در فرآيند رقابت هاي انتخاباتي مشاركت كردند توجه كنيم اين امكان وجود خواهد داشت كه به درك آنچه از اين تحول مدنظر است نزديك شويم. نكته اي كه در اين خصوص بايد مدنظر داشت اين است كه اين گروه هاي ائتلافي يا غيرائتلافي عمدتاً از نيروهاي دانشگاهي تشكيل شده بودند. با اينكه طليعه چنين تحولي از انتخابات شوراها ظاهر شده بود، در انتخابات 25 وضع بگونه اي بود كه نمي شد ورود اين نيروهاي تازه نفس را به عنوان دنباله هاي جريان هاي سنتي موجود در صحنه سياسي كشور يا دست- ساخته آنها دانست. به تعبير ديگر علي رغم اينكه گروه هاي سكولار همچنان اين گروه ها را به عنوان نسخه هاي مبدل باصطلاح محافظه كاران معرفي مي كنند، واقعيت امر با نظر به ريشه هاي اجتماعي و ديد گاه هاي متفاوت آنها چيز ديگري است. در هر حال اين تحول نشان مي دهد كه جريانهاي سياسي به ويژه نيروهاي دانشگاهي از فضاي سنتي سياسي كشور جدا شده و در حال ايجاد فضايي كاملاً نو و تازه هستند. نكته مهم اين است كه به لحاظ اجتماعي اين نيروها و جريانهاي تازه با نظر به اينكه در چارچوب ساخت نهادينه سياسي با هم رقابت كرده اند هيچگونه نسبتي با لايه هاي بيروني سواداعظم جامعه ندارند. به علاوه اين نيز مهم است كه ظهور اين نيروها به لحاظ عقيدتي و سياسي كاملاً در بيرون از فضاي گفتماني يا فكري نزاع ميان تجدد و سنت قرار مي گيرد. اين نيروها علي رغم تعدد و تنوع آنها هم از لحاظ بدنه اجتماعي خود بومي و دروني هستند، و هم از لحاظ عقيدتي- فكري از گرايش ها و افكار به اصطلاح مدرن يا تجددزده بدور مي باشند. به اين معنا در حقيقت با انتخابات مجلس هفتم براي اولين بار فضا يا حوزه عمومي خاص جامعه ايران در تناسب با انقلاب اسلامي و نيروهاي اجتماعي سازنده آنها شكل گرفته است.
براي اينكه ويژگي اين تحول بسيار اساسي و بنيادين درك شود نبايد هيچگونه شباهتي ميان آن و حتي مراحل قبلي تحولات دروني نظام اسلامي برقرار كرد. با اينكه از زمان وقوع انقلاب اسلامي، فضاي عمومي جامعه با تشكيل جريانها و احزاب اسلامي در مسير جديدي قرار گرفت اما تا همين انتخابات حداقل به لحاظ عقيدتي فشار و بار گرايش هاي غير بومي بر آن ها وجود داشت. در واقع همانطوري كه شاهد آن بوديم پس از دوم خرداد با ورود سكولاريست ها به صحنه عمومي كشور اين گرايش هاي غيربومي به شديدترين وجه خود مجدداً باز توليد گرديد. اگر فضاي يا حوزه عمومي كشور پيش از اين پيوند خود رابا گرايش هاي متجددمآبانه و غيربومي قطع كرده بود، نه تحرك سكولاريست ها ممكن بود و نه اقبال آن در انحراف حماسه دوم خرداد معنا دار.
البته آنچه به جامعه ايران و دانشگاهيان به عنوان نيروهاي صاحب فكر و علاقه مند به سياست و سرنوشت مردم كمك كرد به چنين امكاني (يعني ايجاد حوزه عمومي خاص انقلاب اسلامي و رهائي از گفتمانهاي غربي) دست يابند همين تحرك اخير سكولاريست ها و افراطيون بود. اما بايد اذعان كرد كه اگر انتخابات مجلس پنجم به واسطه مشاركت مردم به چنين نتيجه اي منتهي نمي شد تثبيت اين فضاي ويژه نظير تثبيت اقتدار نهادينه نظام سياسي انقلاب ممكن نمي گرديد. اما اكنون با توجه به اين تحول كيفي مي توان اميدوار بود كه نيروها و جريانهاي اجتماعي- سياسي كشور به ويژه دانشگاهيان به فضايي مناسب براي تحقق كليه مطالبات مردم دست يافته باشند.